چطور مهارت تفکر انتقادی را به کودکان‌مان آموزش دهیم؟

[ad_1]

زندگی در جامعه پیچیده امروزی نیازمند تربیت کودکانی است که قادر باشند با تکیه بر تفکر و اندیشه بر مسائل پیرامون خویش چشم انداز روشنی کسب کنند و اطلاعات لازم را در مورد زندگی خویش جمع­آوری و ترکیب کنند و با یک داوری خوب، آنها را ارزیابی نمایند.در حقیقت افراد در بزرگسالی برای مواجهه با مسائل زندگی و اتخاذ تصمیم‌های اساسی، نیازمند مهارت تفکر انتقادی هستند. برای اینکه فرزند شما از همان کودکی بتواند تصمیم‌های مهمی‌ در زندگی بگیرد، باید قدرت تجزیه و تحلیل، ارزیابی و قضاوت نسبت به شرایط زندگی خود را آموزش ببیند. داشتن توانایی و مهارت تفکر انتقادی به اشخاص اجازه می‌دهد تا بتوانند در زندگی اطلاعات را تجزیه و تحلیل کنند، استدلال کنند و به ارزیابی مشکلات بپردازند و تصمیم­گیری معقولی اتخاذ نمایند. همچنین با پیشرفت روزافزون دانش و فناوری و جریان گسترده اطلاعات، ‌فرزندان ما نیازمند آموزش‌‌ تفکر انتقادی هستند که با افکار نو به‌ سوی‌ یک ‌جامعه ‌سعادتمند قدم‌ بردارند و اطلاعات را سازماندهی، طبقه‌بندی، مقایسه و ارزشیابی نمایند.

با ویکی روان همراه باشید.

اهمیت آموزش مهارت تفکر انتقادی در کودکی

آموزش تفکر انتقادی که یکی از مهارت‌های زندگی است از دوران کودکی بسیار مهم است چرا که فرد را قادر می‌سازد تا اطلاعات دریافتی را از همان کودکی ارزیابی نموده و خطرات عمل برپایه یک فرض غلط را به حداقل برساند. نقص در آموزش این مهارت از کودکی می‌تواند باعث صدمه، مسمومیت ذهنی، عدم پذیرش و یا خرابکاری‌هایی شود که ممکن است فرد را با خطرات مهلکی روبه‌رو سازد. تفکر انتقادی در کنار شیوه تفکر خلاق، پیش نیاز سایر مهارت‌های زندگی از جمله حل مسأله، تصمیم‌گیری، ارتباط موثر و روابط سازنده را تشکیل می‌دهد. فردی که توانایی تفکر انتقادی را از همان کودکی آموزش نبیند، نمی‌تواند راه‌حل‌های متعدد برای مسائل را ارزیابی و بهترین شیوه را انتخاب کند و با شکست‌های متعدد روبه‌رو خواهد شد. در واقع تفکر انتقادی و تفکر خلاق هر دو منجر به نوآوری و خلق ایده‌های جدید می‌گردد و فرد را قادر می‌سازد تا ایده‌ها و راه‌حل‌های موجود را ارزیابی کرده و بهترین آنها را انتخاب کند.

چه مواردی مانع از رشد تفکر انتقادی در فرزندان می‌شود؟

۱-نبودن انگیزه

 تا زمانی‌که فرزند شما انگیزه‌ای برای به‌کارگیری تفکر انتقادی نداشته باشند، آموزش تفکر نقادانه برای تجزیه و تحلیل،کاری بیهوده خواهد بود. کودکان باید به همراه والدین خود فعالانه مسائل و مشکلات واقعی را تجزیه و تحلیل کنند. برای ایجاد انگیزه در کودکان بهتر است به جنبه‌های علمی ‌و رفتاری تفکر انتقادی بپردازیم و فقط موعظه و سخنرانی نکنیم.

 ۲-نگرش کنونی کودکان

 بزرگ‌ترین مانع در سر راه‌ آموزش تفکر انتقادی نگرش و دید کنونی افراد می‌باشد. کودکان از همان ابتدای تولد بینش، طرز تفکر و روش‌های حل مسأله خود را تنظیم کرده‌اند . فراگیری تفکر انتقادی شامل گسترش فرایندهای فکری از طریق  فکر کردن به ورای آنچه در حال حاضر اتفاق می‌افتد است.

۳-نوع آموزش این تفکر

یکی از مشکلات دشوار در آموزش تفکر انتقادی، چگونگی کمک به کودکان در فاصله گرفتن از عقاید و ارزش‌های خود است، تا از این طریق قادر باشند انواع دیگر فکر کردن را یاد بگیرند.

۴- رشد تدریجی مهارت‌ها  

والدین باید همراه کودکان به تمرین تفکر انتقادی بپردازند و با کارهای ساده‌ای چون شناختن محیط اطراف و یادگیری پرسش مناسب شروع کنند، سپس می‌توانند به مهارت‌های پیچیده‌تری چون شناخت فرضیات و ایجاد و نقد مباحث بپردازند. فراگیری تفکر انتقادی همانند رشد دیگر توانایی‌های فرد است و باید برای تسلط بیشتر پیوسته در سطوح پیچیده، آن را تمرین کرد

۵-عدم وجود اعتماد و حمایت والدین

در آموزش هر مسئله‌ای حمایت و تشویق به اندازه یاد دادن آن مسئله اهمیت دارد. والدین باید اعتقاد داشته باشند که ‌می‌توانند فرزندانی خلاق تربیت کنند و در این مورد صبر داشته باشند.

 ۶- صرفاً یک پاسخ صحیح وجود دارد

زمان یاد دادن مهارت تفکر انتقادی نباید فرض بر این باشد که تنها یک پاسخ صحیح وجوددارد، چراکه این فرض باعث ایجاد مانع ذهنی شده و پرورش مهارت انتقادی را در کودک کاهش می‌دهد.

۷- تبعیت از قواعد

 یکی از موانع تفکر انتقادی، اندیشیدن در قالب‌های خاص و ترس از رها کردن این قالب‌های ثابت و قراردادی است و برای اینکه این مانع ذهنی بشکند باید به کودکان آموخت که گاه برای حل مسأله باید چهارچوب‌های ثابت و حاکم را شکست و از آنها خارج شد. همچنین باید به والدین و مربیان آموخت که هرگونه تبعیت نکردن دانش‌آموز و فرزند از چهارچوب‌های خطرناک نیست و نباید بی‌دلیل مانع از خلاقیت نوجوانان در تفکر و عمل شد.
 ۸-تفکر منفی

 منفی‌گرایی و انتقاد و بهانه جویی، تمسخر و تحقیر موانع ذهنی هستند که آثار تخریبی مضاعفی دارند؛ بنابراین باید به کودکان آموخت که به افکار نقادانه ارزش بگذارند. در این مواقع والدین به عنوان اولین الگوهای تفکر فرزندان نقش مهمی ‌ایفا می‌کنند.اگر والدین خود برای افکار خلاقانه و نقادانه ارزش قائل نباشد، بعید است که بتوان این تفکر را در فرزندان پرورش داد.

 ۹- پرهیز از خطر یا ترس ‌از شکست

عدم خطرپذیری زمانی خود را بروز می‌دهد که ما به عنوان والدین بیش از حد قانونگرا‌، ایرادگیر‌ یا نگران باشیم. این عدم خطرپذیری مانعی است در برابر افکار نو و جدید و مانع پرورش تفکر نقادانه در کودک.

۱۰- پرهیز از موقعیت‌های مبهم

ابهام، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی است. موقعیت‌های مبهم ممکن است به ‌سوء تفاهم و تناقض‌های جدی منجر ‌شود. بنابراین سعی داریم که از آنها پرهیز‌کنیم. باید به کودکان‌مان بیاموزیم که برای رفع‌ یک‌ موقعیت مبهم ‌از زوایای مختلف به آن بنگرند ‌و‌ به‌ذهن خود ‌اجازه دهند که‌درباره آن ابهام بیندیشد ‌و ‌راه‌حل ‌مناسبی برگزیند. فرزندان ما باید یاد بگیرند که نمی‌توان در زندگی بر هیچ چیزی تسلط پیدا کرد. پس برای مواجهه با هر مسئله‌ای در زندگی بهتر است آن را تجزیه و تحلیل کنند تا تصمیم‌گیری مناسبی داشته باشند یعنی تفکر نقادانه داشته باشند.

 تفکر انتقادی

چرا والدین و خانواده مهم‌ترین منبع تربیت تفکر نقادانه در کودک است؟

والدین در پرورش تفکر انتقادی در کودک و نوجوان دارای نقش مهمی‌ هستند. آموزش تفکر انتقادی از همان ابتدای کودکی باعث می‌شود تا فرزندان در مواجهه با مسائل زندگی خود این مهارت را تمرین و تکرار کنند و در بزرگسالی از آن بهره‌مند شوند. در واقع تفکر انتقادی باید از همان کودکی در کانون خانواده به کودک آموزش داده شود و این تفکر در دوران ابتدایی در مدرسه کامل می‌شود. بنابراین حضور والدین در جلسه‌هایی که این مهارت را آموزش ببینند و به فرزند خود یاد بدهند نکته ضروری و مهمی ‌است.

تفکر انتقادی چه کاربردی در زندگی فرزندان ما دارد؟

در شرایطی که کودکان و نوجوانان در معرض انواع کانال‌ها، تبلیغات و شبکه‌های مجازی هستند نیاز به ابزاری دارند که با آن درستی و نادرستی اطلاعات را ارزیابی کنند. به همین دلیل آموزش  این مهارت یک نیاز ضروری برای تلقی می‌شود.
۱-مهارت تفکر انتقادی این قدرت را به فرزند شما می‌دهد که بتواند از میان اطلاعات و پیشنهادهای فراوانی که به او می‌شود، پیشنهادهای سالم را از ناسالم تشخیص دهد.

۲-مهارت تفکر انتقادی به فرزندتان این امکان را می‌دهد که اطلاعات اساسی را برای یک تصمیم‌گیری صحیح انجام دهد.

۳-این مهارت به فرزند شما کمک می‌کند تا واقعیت ها را بیابد و خود را به حدس و گمان محدود نکند.

۴-مهارت تفکر نقادانه به فرزند شما فرصت می‌دهد تا اعمال و رفتارهای خود را پیش‌بینی کند. یعنی قبل از اینکه عملی را انجام دهد در مورد پیامدهای رفتاری آن فکر کند و کمتر اشتباه کند و دچار مشکل شود.

۵-مهارت تفکر انتقادی از آسیب‌های روانی، اجتماعی مانند بزهکاری، بی‌بند و باری، اعتیاد، فرار از منزل، فرار از مدرسه، خشونت، بی‌توجهی به قوانین و مقررات پیشگیری کند.

برای تقویت تفکر نقادانه در فرزند خود بهتراست به نکات زیرتوجه کنید:

-به فرزند خود آموزش دهید به دقت به آنچه اتفاق افتاده، یا آنچه از آنها خواسته شده توجه کنند.

-به کودک‌تان یاد دهید یک موضوع را از جنبه‌های مختلف بررسی کند.

– به او آموزش دهید بر روی آنچه که برای او مهم و با ارزش است تمرکز کند.

– اگر چیزی برای فرزندتان مبهم و نامشخص است، بپرسد تا برایش مشخص شود.

– فرزندتان باید یاد بگیرد با فکر باز به پدیده‌ها نگاه کند.

-همراه با فرزندتان به ارزیابی پدیده‌ها و اتفاق‌ها بپردازید و با طرح چراهای متعدد به نقد پدیده‌ها بپردازید.

-به فرزندتان کمک کنید به دنبال دلایل، مدارک و شواهد تاییدکننده یا ردکننده پدیده‌ها، عقاید و احتمال‌ها باشد.

-به کودک‌تان یاد بدهید در تفکر انعطاف نشان دهد. گاهی رسیدن به یک نتیجه مشخص، غیرممکن و یا مشکل است و توافق بر سر یک قرارداد، راه حل نهایی است.

-فرزندتان را راهنمایی کنید پس از بررسی تمام جوانب، تصمیم بگیرد و عمل کند.

چند ایده ساده برای پرورش کودکان متفکر و نقاد

آموزش پرسشگری از همان کودکی  مهم‌ترین مسئله در تشویق کودکان به پرورش مهارت تفکر انتقادی است. پرسشگری، توانمندی ذهنی کودکان را افزایش می‌دهد و یادگیری را برای آنها مفرح و مهیج می‌گرداند. از طریق پرسش، کودکان نقش فعال بیشتری در تفکر نقادانه و استدلال پیدا می‌کند.

۱-کودکان را به پرسیدن تشویق کنید و آنها را تشویق کنید تا پرسش‌های بیشتری بپرسند.

۲- همواره به پرسش‌های کودکان‌تان با اشتیاق پاسخ دهید.

۳- از کودکان‌تان پرسش‌هایی بپرسید که می‌دانید آنها جواب‌شان را می‌دانند. اجازه دهید آنها احساس کنند که خودشان جواب را یافته‌اند.

۴- تفاوت بین پرسش‌هایی که حافظه را تحریک می‌کنند مانند چه، کدام، کجا و پرسش‌هایی که تفکر را تحریک می‌کنند مانند چرا، چه اتفاقی می‌افتد اگر، را همواره به یاد داشته باشید.

۵- کودکان را راهنمایی کنید تا خودشان جواب را بیابند. جواب را به آنها نگویید زیرا دادن جواب به آنها، فرایند تفکر ا متوقف می‌سازد.

۶- فضای یادگیری را برای ایده‌هایی که آنها می‌دهند باز بگذارید. اجازه دهید تا آنها از تجربه ایده‌های جدید راحت باشند و از خطا کردن، نترسند.

۷- جواب اشتباه را به عنوان یک فرصت یادگیری تلقی کنید. هرگز کودک خود را به خاطر جواب اشتباه سرزنش نکنید.

۸- برای آموزش این مهارت صبر داشته باشید. ممکن است گاهی فرایند تفکر طولانی‌ شود اما پاداش این صبر کردن پرورش کودکی است که در بزرگسالی تبدیل به انسان متفکری خواهد شد.

۹- به فرزندتان دفترچه یادداشتی  بدهید که به همراه داشته باشد تا اگر سؤال خوبی به ذهنش رسید آن را یادداشت کند.

۱۰ – از کودکان‌تان بخواهید تا افکارشان را بلند بیان کند تا روش فکر کردن و نحوه یادگیری آنها را بهتر بفهمید.

۱۱- به عقاید کودکان‌تان احترام بگذارید و اجازه دهید آنها عقاید خودشان را داشته باشند.

۱۲- کودکان‌تان را تشویق کنید تا قبل از نتیجه‌گیری نهایی، حداکثر اطلاعات ممکن را جمع‌آوری کنند.

۱۳- به کودکان‌تان وقت محدودی برای تلویزیون دیدن و بازی‌های رایانه‌ای بدهید زیرا خلاقیت آنها را از بین می‌برد.

۱۴- اهمیت زمانی که در کنار هم هستید را بدانید و از این با هم بودن لذت ببرید‌. هیچگاه فراموش نکنید این فضایی است که یادگیری دائم را برای کودکان‌تان فراهم می‌کند.

تفکر انتقادی چه چیزی نیست؟

از همان ابتدای کودکی و آموزش مهارت‌های زندگی از جمله تفکر انتقادی باید مرز مشخصی بین آنچه این مهارت است و آنچه نباید یاد گرفته شود در نظر گرفته شود از جمله موارد زیر:

-تفکر نقادانه، بی‌احترامی‌ و بی‌توجهی به بزرگسالان نیست:

کودک شما باید یاد بگیرد که داشتن این مهارت به معنی جنگ و ستیز دائمی ‌با دیگران به خاطر اختلاف نظر با آنها نیست. در حین آموزش این مهارت به کودکان باید این نکته را نیز به آنها یاد بدهیم که داشتن تفکر انتقادی به معنی ارزیابی و تجزیه و تحلیل اوضاع پیرامون خود و تصمیم‌گیری براساس بهترین انتخاب است و این به معنی بی‌توجهی به بزگسالان و دست کم گرفتن تجارب آنها نیست.

-تفکر نقادانه بی‌اعتمادی و بدبینی به دیگران نیست:

منفی‌بافی و بی‌اعتمادی به دیگران سرمنشا بسیاری از مشکلات ارتباطی ما در بزرگسالی است. مرز بین تفکر انتقادی و داشتن بی‌اعتمادی به دیگران در این مسئله است که قبل از هر تصمیم‌گیری ارزیابی جامعی داشته باشیم و بدون فکر کردن هر نظر و عقیده‌ای را قبول نکنیم نه اینکه هر نظر و عقیده‌ای را از جانب دیگران رد کنیم.

[ad_2]

لینک منبع

خط‌هایی که حرف می‌زنند

[ad_1]

خط‌هایی که حرف می‌زنند

روان‌کاوان بر این باورند خطوطی که کودکان در نقاشی‌های‌شان ترسیم می‌کنند بازگو کننده بخشی از شخصیت آنان است. به گزارش ویکی روان به نقل از سازمان روان‌شناسان آمریکا تحقیقات نشان داده کودکانی که نقاشی‌های‌شان را با خطوط درشت و ضخیم می‌کشند کودکانی هستند که شخصیت‌شان رو به پرخاشگری می‌رود و کودکانی که خطوط نقاشی آنها کم رنگ است افراد برونگرایی خواهند بود.

اخبار اخبار روانشناسی برونگرا خبر خبر روانشناسی خط خطوط دورنگرا روانشناسی شخصیت نقاشی نقاشی کودکانه

این و هم چک کنید

نقش هوش کلامی در زندگی

آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. شاید معنی و مفهوم این جمله در …

[ad_2]

لینک منبع

به آرزوهای‌تان فکر کنید

[ad_1]

به آرزوهای‌تان فکر کنید

روان‌شناسان طی مطالعاتی به این نتیجه رسیده‌اند که اگر در ابتدای صبح برای چند دقیقه به آرزوهای‌تان فکر کنید می‌توانید روز شادی را سپری کنید. به گزارش ویکی روان به نقل از ریدرزدایجست فکر کردن به آرزوهای خود در ابتدا و حتی در طول روز می‌تواند احساسات و افکار منفی را از شما دور کند.

آرزو اخبا اخبار روانشناسی افکار منفی خبر خبر روانشناسی روانشناسی فکر

این و هم چک کنید

نقش هوش کلامی در زندگی

آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. شاید معنی و مفهوم این جمله در …

[ad_2]

لینک منبع

داروهای روانگردان از وابستگی تا سوءمصرف

[ad_1]

از روزگاران کهن، مردم از داروها برای تحریک شدن یا آرامش یافتن، خوابیدن یا بیدار ماندن، حدّت بخشیدن به ادراک‌های عادی، یا برای ایجاد توهم استفاده کرده‌اند. واژه دارو در اشاره به هر نوع ماده (به جز غذا) که به طور شیمیایی کارکرد ارگانیسم را تغییر دهد، به کار می‌رود. داروهایی که بر رفتار، هشیاری و یا خلق و خو تاثیر می‌گذارند، داروهای روانگردان نامیده می‌شوند. هم داروهای غیرمجاز «خیابانی» از قبیل هروئین و ماری جوآنا، هم داروهای مجاز مانند آرامبخش‌ها و داروهای محرک و هم داروهای آشنا از قبیل الکل، نیکوتین و کافئین در زمره این دسته از داروهای روانگردان به حساب می‌آیند.

با ویکی روان همراه باشید.

باید یادآوری کرد که مجاز یا غیرمجاز بودن کاربرد دارو تابع یا بازتاب خطرات آن نیست. مثلا، کافئین (قهوه) به طور کلی پذیرفته شده است و مقرراتی برای کاربرد آن وجود ندارد، برای نیکوتین (توتون) مقررات اندکی وجود دارد و در حال حاضر حتی تحت نظارت اداره غذا و دارو نیست، برای مصرف الکل هرچند مقررات زیادی وضع شده، اما مصرف آن بالاست و ماری جوآنا (حشیش) غیرقانونی است. با این‌همه باید گفت نیکوتین از همه این مواد زیان‌آورتر است زیرا همه ساله موجب مرگ تقریباً ۳۶۰ هزار نفر می‌شود. بنابراین اگر امروزه کسی می‌خواست نیکوتین را برای نخستین بار عرضه کند باید ابتدا معلوم می‌شد اصلاً می‌تواند قانونی و مجاز باشد یا خیر.

داروهای روانگردان  رفتار و هشیاری را تحت تاثیر قرار می‌دهند، زیرا از راه‌های خاص زیست – شیمیایی، بر مغز اثر می‌گذارند. با تکرار مصرف دارو ممکن است شخصی به هر یک از این داروها وابستگی پیدا کند.

داروهای روانگردان

وابستگی دارویی  سه ویژگی عمده دارد که عبارتند از:

۱- تحمل، یعنی اینکه شخص با ادامه مصرف مجبور می‌شود مرتبا مقدار مصرف ماده را افزایش دهد.

۲- علائم ترک دارو، یعنی با قطع مصرف شخص واکنش‌های جسمی ‌و روانی ناخوشایندی را تجربه می‌کند.

۳- احساس اجبار در مصرف، یعنی شخص بیشتر از آنچه قصد داشته باشد مصرف می‌کند، می‌کوشد میزان مصرف را کنترل کند اما نمی‌تواند و وقت زیادی را صرف به دست آوردن مواد می‌کند.

میزان تحمل دارو و شدت نشانه‌های ترک اعتیاد در مورد مواد مختلف فرق می‌کند. مثلا میزان تحمل مواد افیونی نسبتاً به سرعت افزایش می‌یابد و تحمل معتادان ممکن است به حدی برسد که مقدار مصرف هر وعده آن، برای غیرمعتادها کشنده باشد. برعکس، میزان تحمل کسانی که ماری جوآنا مصرف می‌کنند به ندرت بالا میرود. نشانه‌های ترک دارو پدیده رایجی به دنبال مصرف طولانی و زیاده از حد الکل، مواد افیونی و مسکن‌هاست. این نشانه‌ها در مورد داروهای محرک رایج‌ترند اما کمتر آشکارند، لیکن در مورد توهم‌زاها، حتی در پی مصرف مکرر، ایجاد نمی‌شوند (انجمن روانپزشکی امریکا، ۱۹۹۴). با اینکه پدیده تحمل و نشانه‌های ترک اعتیاد از ویژگی‌های اصلی وابستگی دارویی محسوب می‌شوند اما در امر تشخیص اعتیاد، وجود آنها ضروری نیست. شخصی که همانند برخی مصرف‌کنندگان ماری جوآنا الگویی از بی‌اختیاری مصرف را نشان دهد، فردی وابسته به دارو محسوب می‌شود، هرچند هیج نشانه تحمل یا ترک اعتیاد نداشته باشد.

وابستگی دارویی را معمولا از سوء مصرف دارو متمایز می‌دانند. کسی که به دارویی وابسته نیست (یعنی هیچ نوع نشانه‌ یی از تحمل، ترک اعتیاد، یا بی اختیاری مصرف دارو در او دیده نمی‌شود) اما مصرف داروی معینی را به رغم پیامدهای خطرناک آن ادامه می‌دهد، دچار سوء مصرف داروست. مثلاً، درباره کسی که زیاده‌روی او در مصرف الکل منجر به تصادفات مکرر، غیبت از کار، یا مشکلات زناشویی می‌شود گفته می‌شود که سوء مصرف دارو  الکل دارند.

[ad_2]

لینک منبع

برای بچه‌ها اسمارتیز نخرید

[ad_1]

برای بچه‌ها اسمارتیز نخرید

مواد رنگی موجود در اسمارتیز نه‌تنها باعث دل پیچه و ترک خوردگی دندان‌ها می‌شوند بلکه بر روی ذهن کودکان نیز تاثیر دارند. به گزارش ویکی روان به نقل از نیوزویک تحقیقات روان‌شناسان حاکی از آن است که مواد موجود در انواع اسمارتیزهای رنگی باعث کاهش هوش ذهنی در کودکان خواهد شد. آنها توصیه می‌کنند که مصرف اسمارتیز در کودکان باید به صفر برسد.

اخبار اخبار روانشناسی اسمارتیز خبر خبر روانشناسی ذهن روانشناسی مغز هوش

این و هم چک کنید

نقش هوش کلامی در زندگی

آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. شاید معنی و مفهوم این جمله در …

[ad_2]

لینک منبع

زمانی برای صحبت کردن

[ad_1]

خیلی از زوج‌ها فکر می‌کنند صرفاً با داشتن تجربه‌های مثبت و لذت‌بخش روزهای اول ازدواج می‌توانند در گذر زمان، رابطه از هم گسیخته خود را از نو ترمیم کنند. طبیعی است که داشتن خاطره اوقات خوش برای شفای رابطه از هم گسیخته امری حیاتی است اما هیچ چیزی جای گفتگو درباره رنجش و ناخشنودی و گوش دادن به حرف‌ها و درک احساسات یکدیگر را نمی‌گیرد. تا وقتی سعی نکنید به احساسات ناخوشایند همسر خود توجه کنید و آنها را بشنوید هیچ وقت مسئله‌ای حل نخواهد شد و ممکن است بعد از مدتی دوباره مشکل جدیدی در رابطه شما و همسرتان پیش بیاید. ترس ما از صحبت کردن با همسرمان درباره اتفاقات بد پیش آمده و احساسی که نسبت به آن مسئله داریم امر رایجی است که معمولاً در بین زوج‌ها دیده می‌شود. مانند بسیاری از ناسازگاری و اختلاف‌ها، زوج‌ها بدون اینکه بدانند، طرف مقابل را می‌رنجانند و دلخور و عصبی می‌شوند و به همین دلیل هنگام صحبت کردن درباره مسئله مورد رنجش تحریک‌پذیر و حساس می‌شوند و کار به دعوا و مشاجره ختم می‌شود. حل تعارض از طریق گفتگو از مهارت‌های مهم بین زوجین است که می‌توان به شیوه‌ای کاربردی، از آن برای حل‌وفصل اختلافات بین زوج‌ها استفاده کرد.

با ویکی روان همراه باشید.

تصورات اشتباه

در بسیاری از موارد افکار و تصورات اشتباهی در بین همسران وجود دارد که مانع از صحبت کردن آنها با یکدیگر می‌شود. در ابتدا شناخت این برداشت‌های اشتباه و فکر واقعی در پشت آن باعث می‌شود که قدم اول را در حل این گونه مسائل برداریم.

۱-اگر با همسرم صحبت کنم خودم ضایع می‌شوم.

احتمالاً در پشت این فکر اشتباه نوعی مقاومت طولانی مدت درباره حرف زدن و گوش کردن وجود دارد.

۲-اگر به همسرم بگویم چطور دلم را شکسته او را بیشتر از خود رانده‌ام.

در پس این فکر این تصور وجود دارد که همسر من خودش باید بفهمد من چه احساسی دارم نه اینکه من به او بگویم چه احساسی دارم.

۳-اگر به حرف‌های همسرم گوش کنم فکر می‌کند که با او موافق هستم.

حتماً پشت این فکر این تصور اشتباه وجود دارد که من باید حرف آخر را بزنم و تعیین‌کننده مسیر بحث باشم.

۴-اگر صحبت کنم و بگویم چه چیز آزارم می‌دهد فاصله من از همسرم بیشتر می‌شود.

فراموش نکنید صحبت کردن راجع به مسائل پیش آمده باعث می‌شود متوجه شوید در درون همسرتان چه می‌گذرد تا قدمی ‌به سوی رفع اختلاف و سازش بردارید. وقتی به همسرتان می‌گویید که چه چیزی باعث ناراحتی شما شده است اجازه می‌دهید همسرتان متوجه شود و به رنجش شما پی ببرد.

۵-اگر به سهم خود در بروز مشکلات اعتراف کنم همسرم دیگر مرا تحویل نمی‌گیرد یا علیه خودم استفاده می‌کند.

برعکس اگر هر یک از ما سهم خود را در بروز مشکلات پیش آمده بپذیریم اولین قدم را در راه اصلاح روابط خود برداشته‌ایم و این کار باعث می‌شود بتوانیم مسئولانه و بی‌پرده به اشتباهات خود اعتراف کنیم.

برخی از مهم‌ترین نشانه‌های هشدار در مشاجرات همسران


 اگر در طول هفته دست‌کم در سه موقعیت از موقعیت‌های زیر قرار می‌گیرید، یعنی زندگی شما سرشار از تعارض است و مهارت گفتگو با همسر را نیاموخته‌اید.
۱-نمی‌توانید با همسرتان درباره موضوعی خاص با آرامش صحبت کنید.
۲-درباره هر موضوع اختلافی فریاد می‌زنید و به یکدیگر توهین می‌کنید. 
۳-بیشتر اوقات روز با یکدیگر ترشرویی می‌کنید و با همدیگر حرف نمی‌زنید.
۴-به‌طور مداوم از یکدیگر عصبانی می‌شوید و بی‌دلیل و به مدت طولانی‌مدت با یکدیگر حرف نمی‌زنید. 

 صجبت کردن

راه‌های اشتباهی که برای بیان پیشامد بد اتفاق افتاده انتخاب می‌کنیم

در بسیاری از مراجعات زوج‌ها به روان‌شناسان دیده می‌شود که بسیاری از آنها از راه‌های اشتباه، وارد حل کردن مسئله پیش آمده با همسر خود می‌شوند و اغلب این کارها باعث می‌شود تا به مشکلات بیشتر دامن زده شود و نه تنها گرهی از مشکل باز نشود بلکه تبعات بدتری نیز گریبان همسران را بگیرد. دو روش رایج و اشتباه مورد استفاده زوج‌ها در این گونه مسائل سکوت کردن و دعوا راه انداختن است که در زیر به طور مجزا به آنها پرداخته می‌شود و راه حل‌های جایگزین آن نیز معرفی می‌شود.

۱-سکوت کردن

رایج‌ترین حل مسئله ممکن مخصوصاً در خانم‌ها سکوت کردن است. اینکه مهر سکوت به لب بزنید و همه چیز را در خود بریزید هیچ چیزی را حل نمی‌کند. سکوت کردن تنها باعث می‌شود شانس خود را برای ارتباط متقابل از سوی همسرتان از دست بدهید و در آشتی را به روی خود ببندید. درست است که سکوت سرشار از ناگفته‌هاست ولی بهتر است این حرف‌های زده نشده را به شیوه‌ای منطقی و معقول با همسر خود در میان بگذارید، نه اینکه روزها و ماه‌ها به انتظار این بنشینید که همسر شما خود به سراغ‌تان بیاید و درباره اتفاق بد پیشامده با شما صحبت کند. بدترین پیامد سکوت کردن این مسئله است که شما با این کار نارضایتی خود را فروخورده و آن را به خشمی ‌بی انتها در درون خود تبدیل می‌کنید.

۲-دعوا راه انداختن

شما با دعوا راه انداختن خشم افسار گسیخته‌ که به احتمال زیاد از مدت‌ها قبل آن را تجربه کرده‌اید را بر سر همسرتان خالی می‌کنید و سعی می‌کنید با این کار نشان دهید تا چه اندازه عصبانی هستید، تا شاید همسر شما درد دل واقعی شما را بفهمد. البته در بیشتر موارد هر یک از طرفین این توجیه را برای رفتار خود می‌آورد که سرکوب کردن احساسات کار خطرناک و بیمارگونه‌ای است و باید به هر نحو ممکن میزان ناراحتی خود را از اتفاق پیش آمده به همسرم نشان دهم، اما نکته این جاست که ممکن است نشان دادن احساس خشم به همسر در کوتاه مدت مفید باشد اما در بلند مدت باعث می‌شود که شما در نزد همسرتان تبدیل به فردی خشن و کم طاقت جلوه کنید که یاد نگرفته است به شیوه صحیح هیجان خود را بروز دهد. البته که فروخوردن احساسات ناراحتی و عصبانیت در قبال مسائل پیش آمده اصلاً توصیه نمی‌شود ولی مدیریت هیجان به خصوص هیجانات ناراحت کننده بسیار مفید است و اغلب باعث می‌شود کنترل بهتری بر روی احساسات خود داشته باشید تا به راه حل مناسب‌تری برسید.

چه راه‌های صحیحی برای صحبت کردن درباره اتفاق بد پیش آمده با همسر وجود دارد؟

در ابتدا بسیار مناسب است که موقعیت مناسبی را برای صحبت کردن با همسر خود ترتیب دهید و ترجیحاً زمانی را انتخاب کنید که هر دوی شما از نظر روحی و جسمی ‌آمادگی گوش دادن به صحبت‌های یکدیگر را دارید. نکته مهم و حیاتی در مواجه با این مسائل هنر گوش کردن است که به واقع می‌تواند نیمی ‌از راه حل موجود باشد.

نکاتی که در زیر عنوان شده است بر محوریت هنر گوش دادن به یکدیگر مطرح شده است، چون اعتقاد بر این است تا زمانی که ما راه گوش دادن به حرف‌های یکدیگر را بر خود ببندیم و تنها متوجه حرف‌های خود باشیم هیچ مشکلی حل نخواهد شد.

۱-صمیمانه به حرف‌های همسرتان گوش کنید

سعی کنید با گوش کردن به دنیای همسرتان وارد شوید و از چشم او به موضوع پیش آمده نگاه کنید. یعنی به شکل غیرتدافعی و غیر رقابت جویانه از خودتان بپرسید همسرم سعی دارد چه چیزی را به من بفهماند و روی چه مسئله‌ای در حرف‌های خود تاکید دارد. سعی کنید بعد از مدتی که از صحبت‌های همسر شما گذشت به او خلاصه‌ای از مطالبی که گفته را بیان کنید. با این کار همسر شما متوجه می‌شود که کاملاً به حرف‌های او گوش می‌کنید و به صحبت کردن ترغیب می‌شود.

۲-استفاده از فن معاوضه

زوج‌ها غالباً بدون اینکه بدانند دعوا بر سر چیست با هم می‌جنگند و جر و بحث راه می‌اندازند و اغلب بدون اینکه نقطه‌نظر همسرشان را درک کنند درستی آن را زیر سؤال می‌برند و یا مخالفت می‌کنند. منظور این روش آن است که کمک کند شمای شنونده گوش کنید و ببینید همسرتان چه می‌گوید و شمای گوینده احساس کنید به حرف‌تان گوش داده می‌شود. به این صورت وقتی که در حال بحث بر سر موضوعی هستید و یکی از شما آزرده یا عصبانی شد شما یا همسرتان فرمان ایست می‌دهید و جای خود را به عنوان گوینده یا شنونده عوض می‌کنید و با این کار از تحمیل نقطه‌نظرهای خود دست بر می‌دارید و به دنیای همسرتان قدم می‌گذارید. با این کار از تنش میان شما و همسرتان کاسته می‌شود و روند گفتگوی طبیعی را بدون هیچ گونه عصبانیتی پی خواهید گرفت.

۳-استفاده به موقع از فن خلع سلاح

این روش به شما کمک می‌کند به جای دفاع از گفته‌های خود به گفته‌های همسرتان متمرکز شوید و از این طریق اختلاف پیش آمده را حل کنید. در این تمرین شما به نوبت حقیقت دیدگاه همسرتان را که خالصانه با آن موافق هستید کشف کرده و به طریقه‌ای خیرخواهانه و مجاب کننده آن را تصدیق خواهید کرد. این کار باعث می‌شود موضوع اصلی که باعث ناراحتی شما و یا همسرتان شده است کشف شود و از گفتگوهای حاشیه‌ای پرهیز شود.

۴-ناراحتی خود را آشکار کنید

یکی از راه‌های خاتمه دادن به دعوا این است که دست از سرپوش گذاشتن روی ناراحتی خود بردارید تا زخم‌های هیجانی شما خودش را نشان بدهد. می‌توانید بگویید: «من واقعاً دارم اذیت می‌شوم»، «سردرد گرفتم»، «استرس دارم»، «از اوضاع پیش آمده می‌ترسم» یا «کم‌کم دارم احساس می‌کنم خسته و فرسوده شده‌ام».

۵-اعلام آتش‌بس کنید

یک راه ساده دیگر این است که به طور صریح درخواست آتش‌بس کنید. می‌شود گفت: «می‌توانیم کمی ‌استراحت کنیم؟»، «این دعوا مرافعه‌ ما را به هیچ کجا نمی‌رساند»، «نمی‌توانم ادامه بدم، احتیاج دارم یک کم استراحت کنم»، «چه‌طوره کمی ‌نفس بکشیم، استراحتی بکنیم؟» یا حتی «می‌شود تمامش کنیم و بعداً با هم گفتگو کنیم، من الان واقعاً به این کار احتیاج دارم؟»

۶-فضای گفتگو را عوض کنید

روش بعدی این است که به دعوا ادامه بدهید اما شرایط آن را عوض کنید. برای مثال با لحنی آرام بگویید: «می‌شود صدایت را  بیاری پایین لطفاً؟»، «خوشحالم که درباره‌اش بحث می‌کنیم اما خواهش می‌کنم فریاد نزن»، «لطفاً از موضوع بحث دور نشو.» یا «می‌توانی این حرف‌ها را بدون هیچ قضاوتی دوباره بزنی؟»

۷-اعتراف کنید که دعوا کردن بیهوده است

باید نظرتان را در این خصوص اعلام کنید که دعوا شما را به جایی نمی‌رساند. مثلاً بگویید: «این بی‌معنی است، درست نمی‌گویم؟ به هیچ‌جا نمی‌رسیم»، «داریم زمان و نیروی خودمان را بی‌فایده تلف می‌کنیم. این طور نیست؟» یا «چه‌قدر باید در مورد این موضوع با هم دعوا کنیم؟»

۸-از دید هم به موضوع نگاه کنید

گاهی می‌توانید تلاش کنید تا مشکلات را از دیدگاه دیگری ببینید و در نتیجه شرایط را بهتر کنید. مثلاً بگویید: «من حرف تو را نمی‌فهمم. کمکم کن بفهمم» یا «اجازه بده ببینم می‌توانم این مسأله را از نگاه تو ببینم».

۹-معذرت خواهی کنید

این واژه می‌تواند بسیار تأثیرگذار و آرام‌بخش باشد، ولی وقتی گیر این فکر می‌افتیم که «حق با من است، تو اشتباه می‌کنی» و آن را تکرار می‌کنیم، گفتن عبارت «ببخشید» خیلی سخت می‌شود. به جای پافشاری بر روی عقیده اشتباه خود می‌توانید بگویید: «من را ببخش. نمی‌خواستم آزارت بدهم»، «عذر می‌خواهم. بدجوری تحت فشار بودم»، «نمی‌خواستم منظورم را این طوری بیان کنم. دوست داری طور دیگری بگویم؟»، «می‌توانم درک کنم که چه‌قدر آزار دیدی، خواهش می‌کنم مرا ببخش».

این چند راهنمای کلی را به هنگام صحبت کردن با همسرتان به خاطر داشته باشید

۱-قبل از باز کردن سر صحبت فکر کنید دوست دارید صحبت کردن شما با همسرتان به کجا برسد و چه مسئله‌ای حل شود.

۲-سعی کنید الگوهای آشنای قدیمی ‌صحبت کردن با همسرتان از جمله تحقیر، سرزنش کردن را که دیگر کاربردی ندارد فراموش کنید.

۳-به هر کلمه‌ای که از دهان همسرتان بیرون می‌آید واکنش نشان ندهید و یک جا برای پاسخ‌های ناقص او قرار دهید.

۴-وقتی با همسرتان صحبت می‌کنید به او بفهمانید که برای او ارزش قائل هستید و سراپا گوش هستید که ببینید او چه می‌خواهد بگوید.

۵-فراموش نکنید برای ارسال و دریافت مؤثر پیام در جریان دعوا و اختلاف نیاز دارید که نسبت به ذهن‌تان هشیار و بی‌قضاوت باشید. اگر به دام افکار ذهن‌تان بیافتید و یا به سرکوب آن افکار مشغول شوید، امکان ندارد برای حل اختلاف تلاش کنید. پس عشق از همه چیز مهم‌تر است و این بار کاری کنید که با ارزش‌های شما در رابطه زناشویی یعنی صمیمیت و احترام هماهنگ باشد.

 

[ad_2]

لینک منبع

نقش عوامل زیستی در رفتار پرخاشگری

[ad_1]

بر اساس تحقیقات رال هاسمان در دانشگاه میشیگان ناهنجاری‌های کالبدشناختی اعصاب، فیزیولوژی اعصاب، غدد درونریز و سایر نابهنجاری‌های فیزیولوژیایی همه در بروز رفتار پرخاشگری نقش دارند. هرچند که به نظر نمی‌رسد این عوامل بتوانند نقش مستقیمی ‌در رفتار پرخاشگری آدمی ‌داشته باشند. تفاوت‌های زیستی کودکان، در تعامل با محیط‌های اولیه یادگیری‌های گوناگون آنان (تعامل‌های زیستی – اجتماعی) تفاوت‌های فردی در رفتار اجتماعی آنان را رقم می‌زند. در خلال سال‌های نخست زندگی، تعامل‌های زیستی اجتماعی نقش حساسی در تکوین عادت به رفتارهای پرخاشگری دارد. کودکان پیش از یک سالگی خشم را تجربه می‌کنند و در میان کودکان دوساله پرخاشگری جسمانی رواج دارد. روی همرفته کودکان ۶، ۷ یا ۸ ساله به همان نسبت که والدین‌شان پرخاشگرند پرخاشگری نشان می‌دهند. تفاوت‌های زیست‌شناختی، هم بر رفتار و یادگیری کودکان تأثیر می‌گذارد و هم بر پاسخدهی هیجانی آدمی‌ در موقعیت‌های پرخاش‌برانگیز.

با ویکی روان همراه باشید.

چه عوامل زیست‌شناختی در برخی مردم رفتار پرخاشگری را ایجاد می‌کنند؟

چندین عامل کالبدشناختی عصبی در پرخاشگری نقش دارند. در کنار قشر پیشانی مخ، هیپوتالاموس و آمیگدالا نیز مراکز عمده کالبدشناختی متفاوت‌ساز آدمیان در پرخاشگری هستند. در آدمیان تحریک برقی و آسیب به این مراکز گرایش به رفتار پرخاشگری را افزایش یا کاهش می‌دهد. تفاوت‌های کالبدشناختی ناشی از آسیب و تومور و… در هریک از این مراکز، بر گرایش‌های پرخاشگری اثر می‌گذارد.

با این همه، تغییرات قابل توجه پرخاشگری عملی وابسته به عوامل موقعیتی نیز هست. مثال؛ تحریک برقی جانوران در برابر حریف‌های کوچک و ضعیف موجب پرخاشگری می‌شود حال آنکه همان تحریک در برابر حریف‌های بزرگ، به پرخاشگری نمی‌انجامد. دوم کسانی که میزان سروتونین مغزشان (همان پیک عصبی بازدارنده پاسخ‌های تکانشی در برابر ناکامی)، کم است بیشتر امکان دارد پرخاشگری نشان دهند. طبق تحقیقات هرگاه با برنامه دارویی یا خوراکی، میزان سروتونین را در حیوان کاهش دهیم بیشتر پرخاشگری می‌کند. پژوهشگری به نام لینولا (۱۹۸۳) و همکارانش مشاهده کردند در مردهایی که به خاطر خلافکاری پرخاشگرانه زندانی شده بودند. میزان سروتونین کمتر از میزان آن در خلافکارانی بود که رفتار تکانشی نداشتند.

رفتار پرخاشگری

کودکانی هم که میزان سروتونین آنان کم باشد بیشتر احتمال دارد پرخاشگری نشان دهند.

سوم اینکه فراوانی تستوسترون در مهبل در خلال دوره جنینی، تغییراتی در فیزیولوژی اعصاب جنین به بار می‌آورد که آمادگی بیشتر برای پرخاشگری را ایجاد می‌کند. در هر شرایطی فزونی تستوسترون، احتمال رفتار پرخاشگری را بیشتر می‌کند. در سال ۱۹۸۱ محققی به نام رینیش متوجه شد دخترانی که مادرشان در دوره بارداری با هورمون‌های مشابه تستوسترون تحت درمان قرار گرفته بودند پرخاشگرتر از دیگران بودند. پسران نوجوانی نیز که میزان تستوسترون در آنان زیادتر باشد وقتی برانگیخته شوند پرخاشگرترند. در هر حال این تأثیرات، یکطرفه و یکسویه نیست و بررسی‌های تازه نیز نشان داده که سلطه داشتن بر دیگری یا پرخاشگری کردن با دیگری، میزان تستوسترون را در شخص (مرد یا زن) بیشتر می‌کند.

[ad_2]

لینک منبع