تا وقتی به استقلال مالی نرسیده اید در تصمیم گیری هایتان آزاد نخواهید بود.

[ad_1]

همه می‌دانیم که باید بیشتر پس‌انداز کرده و سرمایه‌گذاری کنیم. پس چرا این کار را انجام نمی‌دهیم؟ چه چیزی باعث عقب ماندن ما می‌شود؟

بیایید با پذیرش این موضوع شروع کنیم که بشر همواره منطقی عمل نمی‌کند. بعضی از ما پول‌مان را صرف بلیط‌های بخت‌آزمایی می‌کنیم اگر چه می‌دانیم احتمال برد بانکِ آن ۱ از ۱۷۵ میلیون است و این در حالی است که احتمال این که صاعقه به ما بخورد ۲۵۱ بار بیشتر است. در حقیقت این آماری است که باعث می‌شود مخ‌تان سوت بکشد: هر خانوار آمریکایی به طور متوسط ۱۰۰۰ دلار در سال خرج بخت‌آزمایی می‌کند. وقتی این موضوع را از دوست‌ام «شلومو بنارتسی» ـ استاد نام‌آور دارایی‌شناسی رفتاری در دانشگاه کالیفرنیای لس‌آنجلس شنیدم اولین واکنش‌ام این بود : «امکان ندارد!» در واقع من در سمیناری بودم و از حاضرین پرسیدم چند نفر تا حالا یک بلیط بخت‌آزمایی خریده‌اند. در سالنی که ۵۰۰۰ نفر حاضر بودندکمتر از ۵۰ نفر دست بلند کردند. اگر فقط از هر ۵۰۰۰ نفر ۵۰ تای آن‌ها این کار را انجام می‌دهند و متوسط آن ۱۰۰۰ دلار است پس افراد بسیار بیشتری بلیط بخت‌آزمایی می‌خرند. اتفاقاً رکورد بخت‌آزمایی را سنگاپور در دست دارد. هر خانوار در سنگاپور به طور متوسط ۴۰۰۰ دلار در سال صرف این کار می‌کند. آیا به این فکر کرده‌اید که اگر ۱۰۰۰، ۲۰۰۰، ۳۰۰۰ یا ۴۰۰۰ دلار کنار گذاشته و در طی زمان روی آن پول بگذارید ارزش آن چقدر خواهد شد؟ در فصل بعد درخواهید یافت که چه پول اندکی لازم است تا در بازنشستگی نیم میلیون تا یک میلیون یا حتی بیشتر پس‌انداز داشته باشید بدون آن که لازم باشد برای مدیریت کردن آن وقت بگذرانید.

خوب بیایید برگردیم به علم اقتصاد رفتاری و ببینیم که می‌توانیم چند ترفند کوچک پیدا کنیم که تفاوت میان فقر و ثروت را روشن ‌کند. علم اقتصاد رفتاری می‌کوشد دریابد چرا ما اشتباهات مالی می‌کنیم و چگونه می‌توانیم حتی بدون آگاهی هشیارانه آن‌ها را اصلاح کنیم. خیلی جالب است، نه؟

«دن اَریلی» استاد شناخته شدۀ علم اقتصاد رفتاری در دانشگاه «دوک» به مطالعۀ این موضوع می‌پردازد که چگونه ذهن ما معمولاً ما را فریب می‌دهد. ما آدم‌ها در طی تکامل‌ خود به دیدمان اتکا می‌کردیم. بخش بزرگی از مغز ما به بینایی اختصاص دارد. اما تا چه حد چشم‌های ما فریب‌مان می‌دهند؟ به دو میز زیر نگاهی بیندازید.

اگر از شما بپرسم کدام میز بلندتر است، آن که باریک‌تر و در سمت چپ قرار دارد یا آن که پهن‌تر است و در سمت راست قرار دارد، اکثر افراد به طور طبیعی میز سمت چپ را انتخاب می‌کنند. اگر شما هم یکی از آنها هستید در اشتباه‌اید. طول هر دو میز دقیقاً یکسان است (بفرمایید، اگر باور نمی‌کنید اندازه بزنید). خوب بگذارید دوباره امتحان کنیم.

این بار کدام میز درازتر است؟ شرط نمی‌بندید که میز سمت چپ درازتر است؟ جواب را می‌دانید اما هنوز ذهن‌تان شما را گول‌ می‌زند. هنوز میز سمت چپ بلندتر به نظر می‌رسد. چشم‌های شما با مغزتان هماهنگ نیست. اَریلی در طی یک مکالمه به یادماندنی از طریق «تد تاک» گفت: « دریافت درونی‌مان ما را به شکلی تکراری، قابل پیش‌بینی و مدوام فریب می‌دهد و تقریباً هیچ کاری در این مورد نمی‌توانیم انجام دهیم.»

بنابراین وقتی ما در بینایی‌مان که در مقام نظر در آن حیطه کامل داریم چنین اشتباهاتی می‌کنیم، احتمال این که در بخش‌های دیگری که چندان هم در آن احاطه نداریم اشتباهات بیشتری کنیم، چقدر است؟ برای مثال در تصمیمات مالی. چه فکر کنیم تصمیمات مالی خوب یا بدی می‌گیریم چه فکر نکنیم در هر حال تصور می‌کنیم تصمیماتی که خود می‌گیریم ما را کنترل می‌کند. علم می‌گوید این‌طور نیست.

«اَریلی» بعداً در یک مصاحبه به من گفت درست مانند توهم‌های بصری که مستعد آن هستیم بسیاری از اشتباهات در تصمیم‌گیری ناشی از «توهمات ذهنی» است. برای نمونه: اگر شما قصد داشتید فردا وارد اداره محلی «وسایل نقلیه» شوید و از شما در برگه‌ای می‌پرسیدند «آیا می‌خواهید اعضای بدن‌تان را اهدا کنید؟» فکر می‌کنید چه می‌گفتید؟ بعضی‌ها فوراً می‌گویند بله و خود را فداکار و شرافتمند می‌پندارند. بقیه ممکن است مکث کنند یا از جواب دادن سرباز بزنند یا به خاطر شوک‌آور بودن سوأل بهت‌زده شوند و از آن رد شوند. یا ممکن است شما فوراً جواب دهید و بگویید نیاز به زمان دارید تا در این مورد فکر کنید. در هر صورت تصور می‌کنید تصمیم شما براساس اراده و اختیار شماست. شما یک فرد بزرگسال کاردان و توانا هستید و صلاحیت دارید تصمیم بگیرید که اعضای بدن خود را برای نجات جان یک نفر اهدا کنید یا خیر.

اما حقیقت این است: بخش بسیاری از این تصمیم به این بستگی دارد که کجا زندگی می‌کنید. اگر در آلمان هستید احتمال این که اعضایتان را اهدا کنید یک از هشت است_ در حدود ۱۲% از جمعیت این کار را انجام می‌دهند. در حالی که در اتریش همسایه دیوار به دیوار آلمان  ۹۹% مردم اعضایشان را اهدا می‌کنند. در سوئد ۸۹% اهدا می‌کنند اما در دانمارک این میزان تنها ۴% است. به چه نتیجه‌ای می‌رسید؟ چرا این همه ناهماهنگی؟

موضوع ممکن است مذهب باشد یا عاملِ ترس؟ آیا به فرهنگ بستگی دارد؟ به نظر می‌رسد پاسخ هیچ یک از این‌ها نیست. ناهماهنگی زیاد در میزان اهدا عضو قطعاً هیچ ارتباطی با شما به طور شخصی یا میراث فرهنگی‌تان ندارد. بلکه تمام آن به شیوه نگارش و کلمات به کار رفته در برگۀ اداره وسایل نقلیه مربوط است.

در کشورهایی که کمترین میزان اهدا عضو را دارند مانند دانمارک مربع کوچکی وجود دارد که می‌گوید، «اگر می‌خواهید در برنامه اهدا عضو شرکت کنید اینجا را تیک بزنید.» در کشورهایی با میزان زیاد اهدا عضو مانند سوئد در برگه نوشته شده است، «اگر نمی‌خواهید در برنامه اهدا عضو شرکت کنید اینجا را تیک بزنید.»

راز همین است! هیچ کس دوست ندارد که مربع‌ها را تیک بزند. موضوع این نیست که ما نمی‌خواهیم اعضایمان  را اهدا کنیم. همین یک خرده رخوت باعث تمام این تفاوت‌ها در جهان می‌شود!

اگر مسئله‌ای خیلی سخت باشد ما معمولا خشکمان می‌زند و دست به هیچ کاری نمی‌زنیم. یا همان کاری را انجام می‌دهیم که دیگران برای ما تصمیم گرفته‌اند. این تقصیر ما نیست. ما این گونه ساخته شده‌ایم. مسئله اهدا عضو مسئله‌ای نیست که مردم به آن اهمیت نمی‌دهند، بلکه مسئله‌ای است که مردم خیلی زیاد به آن اهمیت می‌دهند. این تصمیم دشوار و پیچیده است و اکثر ما نمی‌دانیم چه باید بکنیم.

اَریلی می‌گوید، « و چون نمی‌دانیم چه باید بکنیم تنها به همان چیزی که برایمان انتخاب شده است می‌چسبیم.»

همین احساس سستی و رخوت یا انتخاب آنچه برایمان تعیین شده است به توضیح این مطلب کمک می‌کند که چرا تنها یک سوم کارگران امریکایی از برنامه‌های بازنشستگی موجود بهره می‌برند. همچنین مشخص می‌شود که چرا تنها تعداد بسیار کمی از ما برای آینده‌مان برنامه اقتصادی داریم. به نظر پیچیده می‌آید. ما نمی‌دانیم چه باید بکنیم پس فوراً تصمیم می‌گیریم یا اصلاً هیچ کاری نمی‌کنیم.

اَریلی به من گفت وقتی صحبت از جهان فیزیکی می‌شود ما متوجه محدودیت‌هایمان هستیم و در پیرامون آنها شروع به ساختن می‌کنیم. ما از پله، سکو و آسانسور استفاده می‌کنیم. وی می‌گوید « اما به دلایلی وقتی چیزهایی مانند خدمات درمانی، بازنشستگی و بازار سهام را طراحی می‌کنیم به نحوی فراموش می‌کنیم که محدودیم.»

من فکر می‌کنم اگر ما محدودیت‌های ذهنی‌مان را به همان روشی که محدودیت‌های جسمی‌مان را درک می‌کنیم می‌پذیرفتیم، اگر چه محدودیت‌های ذهنی به همان روشنی رو در‌ روی‌ ما نیستند، می‌توانستیم جهان بهتری را طراحی کنیم.»

یادتان هست «ری دالیو» در مورد رفتن به جنگل چه گفت. اولین چیزی که از خودش پرسید این بود که « من چه چیزی را نمی‌دانم؟» اگر شما محدودیت‌هایتان را بشناسید می‌توانید خود را تطبیق داده و موفق شوید. اگر آنها را نمی‌شناسید آسیب خواهید دید.

هدف من در این کتاب این است که مردم را از خواب بیدار کنم و به آنها دانش و ابزارهایی را بدهم که فوراً کنترل معیشت اقتصادی‌شان را به دست بگیرند. پس برنامه‌ای را ساخته‌ام که شما را فریب نخواهد داد زیرا بسیار پیچیده، بسیار سخت و زمان اجرای آن فشرده است. چرا؟ چون همان طور که در برگه‌های اداره وسایل نقلیه دیدیم، پیچیدگی دشمنِ اجرا است. به همین دلیل است که من این برنامه را به ۷ گام ساده تقسیم‌بندی کرده‌ام و یک نرم‌افزار جدید تلفن هوشمند ایجاد کرده‌ام که کاملاً رایگان است تا شما را درطی این مراحل راهنمایی کنم. می‌توانید همین حالا با رفتن به سایت www.tonyrobbins.com/masterthegame آن را دانلود کنید. شما می‌توانید روند پیشرفت‌تان را در طی مراحل تیک بزنید و پیروزی‌هایتان را در طول مسیر جشن بگیرید. این نرم‌افزار شما را پشتیبانی می‌کند، به پرسش‌هایتان پاسخ می‌دهد و وقتی به تشویق نیاز دارید شما را به جلو رفتن ترغیب می‌کند. چرا که شما قرار است هیجان‌زده شوید و بهترین نیت‌ها را داشته باشید و بعد قدری حواسپرتی یا هجوم ناگهانی سستی و رخوت ممکن است شما را از هدف دور کند. این سیستمِ خودکار طراحی شده است تا از این‌ها جلوگیری کند. حدس بزنید چه می‌شود؟  زمانی که به آخر کار می‌رسید، واقعا به آخر کار می‌رسید. بعد از این که برنامه‌تان در جای خودش قرار گرفت تنها کافی است که یک ساعت یا بیشتر، یکبار یا دوبار در سال صرف کنید تا مطمئن شوید طبق روال پیش می‌روید. بنابراین هیچ بهانه‌ای پذیرفته نیست که در مسیر باقی نمانید تا به امنیت، استقلال و آزادی مالی در تمام طول عمر برسید و زمان کافی برای لذت بردن از چیزهایی که واقعاً برای‌تان اهمیت‌ دارد داشته باشید!

بخشی از کتاب( پول:۷قدم تا آزادی مالی ) اثر آنتونی رابینز

 

[ad_2]

لینک منبع

سه تصمیم که زندگی مالی شما را دگرگون می‌سازد.

[ad_1]

image_pdfimage_print

 

هیچ چیز بدتر از فرد ثروتمندی نیست که به طور مزمن عصبانی و ناراحت است. واقعا بهانه‌ا ی برای این رفتار وجود ندارد اما من این پدیده را هر روز می‌بینم. این نتیجه یک زندگی است که به کلی خارج از تعادل است، زندگی که پر است از انتظارات و بدون سپاسگزاری کافی برای داشته‌ها.

بدون سپاسگزاری و قدردانی برای آنچه هم‌اکنون دارید شما هرگز رضایت خاطر واقعی را درک نخواهید کرد. اما شما چطور این تعادل و توازن را در زندگی کسب می‌کنید؟ هدف از موفقیت چیست وقتی زندگی‌تان نامتعادل است؟

به مدت تقریبا چهل سال من از امتیاز تعلیم دادن افراد در هر بخشی از زندگی برخوردار بوده‌ام از جمله برخی از قدرتمندترین مردان و زنان روی زمین.  من هم با روسای جمهور ابالات متحده کار کرده‌ام و هم با صاحبان تجارت‌های خرد.

همواره دریافته‌ام که در هر لحظه افراد تقریبا سه تصمیم کلیدی می‌گیرند که این تصمیم‌ها کیفیت زندگی آنها را تعیین می‌کند.

اگر شما این تصمیمات را ناخودآگاه بگیرید  شما هم مانند اکثریت مردم خواهید بود که از نظر فیزیکی فربه هستند و از نظر عاطفی سرخورده و اغلب از نظر مالی تحت فشار. اما اگر شما خودآگاهانه این تصمیم‌ها را بگیرید می‌توانید واقعا روند زندگی خود را امروز تغییر دهید.

تصمیم ۱: به دقت انتخاب کنید که بر روی چه چیزی تمرکز کنید.

در هر لحظه میلیون‌ها چیز برای جلب توجه شما در رقابت‌اند.  شما می‌توانید روی اتفاقاتی تمرکز کنید که همین‌جا و همین حالا روی می‌دهند و یا روی آنچه می‌خواهید در آینده بیافرینید. یا می‌توانید روی گذشته تمرکز کنید.

هر کجا تمرکز برود انرژی به دنبال آن می‌رود. آنچه بر آن تمرکز می‌کنید و قالبی که از آن می‌سازید کل زندگی شما ر اشکل می‌دهد.

اغلب بیشتر بر روی چه حوزه‌ای تمرکز می‌کنید: آنچه دارید یا آنچه در زندگی ندارید؟

مطمئن هستم که درباره هر دو روی این سکه فکر می‌کنید. اما اگر افکار غالب و طبق عادت خود را بررسی کنید بیشتر زمان خود را به کدامیک فکر می‌کنید؟

به جای آن که روی آنچه ندارید تمرکز کنید و به آنهایی که از نظر مالی وضعی بهتر از شما دارند غبطه بخورید، شاید باید بپذیرید که آن قدر دارید که برای آن سپاسگزار باشید و بخشی از آن ربطی به پول و مال شما ندارد. شما می‌توانید برای سلامتی، خانواده، دوستان، فرصت‌ها و ذهن‌تان سپاسگزار باشید.

شکل دادن به عادت سپاسگزاری برای داشته‌ها می‌تواند سطح جدیدی از سلامت عاطفی و مالی را در شما ایجاد کند. اما پرسش واقعی این است که آیا شما زمان صرف می‌کنید تا عمیقاً و با ذهن، بدن، قلب و روح‌تان سپاسگزار باشید؟ اینجاست که لذت، شادی و رضایت یافت می‌شود.

یک الگوی دیگر را در نظر بگیرید که بر کیفیت زندگی شما اثر می‌گذارد: آیا بیشتر روی چیزی تمرکز می‌کنید که می‌توانید کنترل کنید یا آنچه نمی‌توانید کنترل کنید؟

اگر روی آنچه نمی‌توانید کنترل کنید تمرکز کنید استرس بیشتری در زندگی خواهید داشت. شما می‌توانید روی خیلی از جنبه‌های زندگی‌تان تاثیر بگذارید اما معمولا نمی‌توانید آنها را کنترل کنید.

وقتی این الگوی تمرکز را اتخاذ می‌کنید ذهن شما مجبور می‌شود تصمیم دیگری بگیرد:

تصمیم ۲: دریابید این‌ها همه به چه معنا است؟

سرانجام این که چه احساسی راجع به زندگی‌تان دارید به رویدادهای درون آن یا شرایط مالی شما یا این که چه بر شما گذشته یا نگذشته است ربطی ندارد. کیفیت زندگی شما با معنا و تفسیری که شما از این چیزها دارید کنترل می‌شود.

اکثر اوقات ممکن است شما از تاثیر ذهن ناخودآگاه‌تان در معنا دادن به وقایع زندگی‌تا ن بی‌اطلاع باشید.

وقتی اتفاقی می‌افتد که زندگی شما را مختل می‌کند (تصادف، مشکل جسمی، بیکاری) آیا اغلب فکر می‌کنید که این پایان ماجرا است یا آغاز آن؟

اگر کسی به شما بربخورد، آن فرد به شما توهین می‌کند، شما را هدایت می‌کند یا واقعا به شما اهمیت می‌دهد؟

آیا یک مشکل غامض به این معناست که خدا شما را تحت فشار گذاشته یا به چالش دعوت کرده است؟ آیا ممکن است که این مشکل هدیه‌ای از جانب خداوند باشد؟

زندگی شما آن معنایی را به خود می‌گیرد که شما به آن می‌دهید. هر معنا و برداشت احساس یا روحیه خاص خود را به همراه می‌آورد و کیفیت زندگی شما بستگی به این دارد که از نظر عاطفی کجا هستید.

من معمولا در سمینارهایم از شما می‌پرسم «چند نفر از شما کسی را می‌شناسد که قرص ضدافسردگی مصرف می‌کند و باز هم افسرده است؟» معمولا ۸۵ تا ۹۰ درصد جمعیت دست بلند می‌کنند.

چطور چنین چیزی ممکن است؟ داروها باید موجب حال بهتر شوند. می‌دانید که قرص‌های ضدافسردگی دارای برچسبی هستندکه هشدار می‌دهد افکار مربوط به خودکشی یکی از عوارض جانبی احتمالی است.

اما مهم نیست که فرد چقدر دارو مصرف می‌کند، اگر دائماً بر روی آنچه نمی‌تواند در زندگی کنترل کند و آنچه کمبود دارد تمرکز کند ناامید شدن کار سختی نخواهد بود. اگر به این افکار برداشتی مانند این که «زندگی ارزش زیستن ندارد» هم اضافه کند یک معجون حسی کامل خواهد داشت که هیچ قرص ضدافسردگی هم از عهده براندازی دائمی آن برنخواهد آمد.

اما اگر همین شخص به تعبیری جدید، به دلیل یا باوری برای زندگی برسد ،که تمام این‌ها قرار بوده اتفاق بیفتد، این فرد قوی‌تر از هر اتفاقی خواهد بود که تاکنون برایش روی داده است.

وقتی افراد تمرکز طبق عادت و باورهایشان را تغییر می‌دهند در تغییر زندگی‌شان هیچ محدودیتی وجود نخواهد داشت. تغییر تمرکز و تعبیر از  زندگی واقعا می‌تواند بیوشیمی فرد را در چند دقیقه تغییر دهد.

پس کنترل را به دست بگیرید و همیشه به خاطر داشته باشید: تعبیر و برداشت شما مساوی با احساس شماست و احساس شما برابر با زندگی است. هوشیارانه و خردمندانه انتخاب کنید. در هر رویدادی معنایی قدرتبخش بیابید و ثروت در عمیق‌ترین  معنایش امروز از آن شما خواهد بود.

وقتی معنایی در ذهن خود ایجاد می‌کنید این معنا حسی را در شما ایجاد می‌کند و آن حس به حالتی منجر می‌شود که تصمیم سوم را می‌گیرید:

تصمیم ۳: چه کار خواهید کرد؟

کارهایی که انجام می‌دهید به مقدار زیادی از حالت روحی که شما در آن هستید شکل می‌گیرد. اگر عصبانی هستید رفتار شما کاملا متفاوت از زمانی خواهد بود که شوخ‌طبعی دارید یا اهانت‌آمیز رفتار می‌کنید.

اگر می‌خواهید اعمال خود را شکل دهید سریع‌ترین را ه این است که نقطه تمرکز ذهنی‌تان را تغییر دهید و به معنایی نیروبخش‌تر و انگیزاننده‌تر فکر کنید.

دو نفر که عصبانی هستند متفاوت از هم رفتار می‌کنند. برخی خود را کنار می‌کشند. برخی دیگر به طرف مقابل می‌تازند.

برخی افراد خشم خود را به آرامی بیان می‌کنند. بقیه بلند فریاد می‌زنند یا با خشونت رفتار می‌کنند. اما دیگرانی هم هستند که خشم خود را سرکوب می‌کنند تا در موقعیت مناسب دست بالا را داشته باشند یا حتی عیناً انتقام بگیرند.

این الگوها از کجا نشات می‌گیرند؟ افراد رفتارشان را از روی کسانی که به آنها احترام می‌گذارند و دوست دارند الگو برداری می‌کنند.

افرادی که شما را دست‌پاچه یا عصبانی می‌کنند؟ اغلب روش آنها را نمی‌پسندید و  رد می‌کنید.

با این حال شما ممکن است ببینید که به الگوهایی رفتار می‌کنید که در دوره کودکی و جوانی بارها و بارها شاهد آن بوده‌اید و از آنهاخوش‌تان نمی‌آمده است.

خیلی مفید خواهد بود که وقتی در شرایط سخت قرار دارید، عصابی یا ناراحت هستید یا احساس تنهایی و دلتنگی می‌کنید از الگوهای رفتاری خود آگاه شوید. اگر از الگوهای رفتاری‌تان آگاه نباشید نمی‌توانید آنها را تغییر بدهید.

حالا که شما از قدرت این سه تصمیم آگاه هستید، به دنبال الگوهایی بگردید که در حال تجربه کردن آن چیزی هستند که شما از زندگی می‌خواهید. به شما قول می‌دهم کسانی که روابط گرمی دارند نسبت به کسانی که دائما در بگومگو و جنگ هستند تمرکز کاملا متفاوت داشته و از چالش‌های روابط تفسیر کاملا متفاوتی دارند.

علم ، موشک نیست. اگر شما از تفاوت‌هایی که افراد در مواجهه با این سه تصمیم دارند آگاه شوید، راهی پیدا می‌کنید که تغییر مثبت و دائمی در هر بخش از زندگی‌تان ایجاد کنید.

این بخش از کتاب آنتونی رابینز به نام « پول: هفت قدم تا آزادی مالی» اقتباس شده است.

 

 

[ad_2]

لینک منبع