ایجاد فرهنگ خلاقیت از طریق رهبر مجموعه آغاز می شود.

[ad_1]

نوآوری رگ حیاتی کارآفرینی است. پیتر دراکر  از آن به‌ عنوان ابزار خاص کارآفرینان یاد می ‌کند، که به ‌وسیله آن از تغییرات به‌عنوان فرصتی برای ایجاد کسب و کاری متفاوت  یا ارائه خدماتی متفاوت بهره می‌ برند. گفته شده واقعیت این است که، اگرچه سازمان‌ ها برای نوآوری ارزش قائلند، برای به دست آوردن آن تقلای زیادی می‌ کنند.

در تحققیقاتی که به‌ وسیله مک کینزی انجام شد، مشخص شد که ۹۴ درصد از مدیران مورد بررسی در این تحقیق، از عملکرد مجموعه خود در خصوص نوآوری ناراضی بودند و طبق گفته Amar Bhide، ۸۵ درصد از کارآفرینان جهانی، کسب و کار خود را براساس ایده‌ های افراد دیگر به ‌وجود آوردند.

همه این‌ ها به شکستی در رهبری کارآفرینی اشاره می کند. رهبر نقشی حیاتی را در ایجاد محیط مناسب برای شکوفا شدن نوآوری بازی می کند. رهبران اغلب به تاثیرگذاری بر نوآوری در سطح سازمانی (سطح بالا) توجه می کنند، اما آن‌ ها می توانند به همان اندازه، مشوق تفکر باز و ایده های سطح شخصی (سطح پایین) نیز باشند.

تاثیرگذاری بر نوآوری و ایده‌ ها در سطح سازمانی

راه های استراتژیک بسیاری وجود دارد، که رهبران می‌ توانند به‌وسیله آن ‌ها، بر جریان نوآوری و ایده‌ پردازی در سطح سازمانی تاثیر بگذارند، که این راه ‌ها چیزی فراتر از صندوق پیشنهادات معیوب است. در ادامه به سه روش اثبات شده اشاره می‌ شود.

  1. تایید و پاداش دادن به نوآوری
    ترویج نوآوری و ایده‌ پردازی باید در کارت امتیاز هر رهبر باشد. کارمندان باید تشویق شوند که به وظایف روزانه خود از لنز نوآوری نگاه کنند و باید برای ایده‌ های نوآوری خود تایید شوند و پاداش بگیرند. جبران و پاداش دادن یک تمرین استاندارد در سازمان‌ های توسعه یافته از قبیل زاپوس می ‌باشد.
  2. تزریق خلاقیت با مالکیت

ویجی گوینداراجان به مقاله ای با این موضوع پرداخته که سازمان‌ ها چگونه می ‌توانند خلاقیت و نوآوری را از طریق سرمایه‌ گذاری و همکاری مشترک، به سازمان‌های خود تزریق کنند. برای مثال مالکیت شرکت پیکسار به‌ وسیله دیزنی، خلاقیت دیزنی را دوباره احیا کرد.

  1. اختصاص زمان برای نوآوری

در سال ۱۹۴۸ شرکت ۳M، برنامه  “۱۵ درصد ” خود را راه‌ اندازی کرد، که بر اساس آن ۱۵ درصد از وقت کارمندان صرف نوآوری شد. یادداشت “آن را پست کن” در طی آن ۱۵ درصد زمان اختراع شد. سازمان‌ هایی از قبیل هولت پاکارد و گوگل هر دو از این شیوه پیروی کردند. جیمیل و گوگل ارت در   طی ۲۰ درصد از مدت زمان گوگل مطرح شدند.

تاثیرگذاری بر نوآوری و ایده‌ها در سطح شخصی

اغلب اوقات رهبران بر تاثیرگذاری استراتژیک، بر نوآوری در سطح سازمانی تمرکز می‌کنند و نقش کلیدی که تاثیرگذاری فرهنگ تفکر و ایده‌های باز در تاثیرات بین فردی دارد را نادیده می‌گیرند. در ادامه روش‌هایی بیان می‌شود که رهبران به‌وسیله آن‌ها می ‌توانند تفکر باز را تشویق و الگو کنند و به این وسیله باعث افزایش جریان ایده‌ پردازی از طریق تعامل با کارمندان شوند.

  1. مکالمات را افزایش دهید.

اغلب اوقات رهبران در مورد ایجاد تعهدات  با دیگران در طی بحث و مناظره،  صحبت می کنند. این سه فعل از نظر ریشه‌ شناسی، مفاهیم نامطلوبی دارند. متعهد شدن با ریشه engagier در فرانسه قدیم، به معنای ایجاد ارتباطی با قول و قسم است. مناظره با ریشه debatreادر فرانسه قدیم به معنی ضرب و شتم، و بحث کردن با ریشه لاتین discutere به معنای درهم شکستن و کوبیدن می باشد.

از طرف دیگر مکالمه از ریشه یونانی کلمه dialogos، به معنی جریان فکری می آید. این مقایسه  تنها به دلیل ملا نقطی بودن  نیست. این موضوع به قلب مواردی که رهبران تاثیرگذار جدید انجام می دهند، اشاره می کند. آن ها دیدگاه‌های خود را توسعه می دهند و یک جریان ایده پردازی را از طریق پرس و جوی مشترک تسهیل می بخشند.

به گفته ویلیام آیزاک، مکالمه، یک روش همزمان فکر کردن و بازتاب دادن است. کاری نیست که در مورد کسی انجام دهید، بلکه کاری است که با مردم آن را انجام می دهید.

رهبران بعضی اوقات ممکن است که به واسطه وضعیت، قدرت جایگاه و احساس مسئولیت خود عقب کشیده شوند و برای به چالش کشیدن ایده ها و در مسیر قرار دادن همه چیز، محدود شوند. این باعث بسته شدن نوآوری های پایین دست می شود. وقتی همه با هم درگیر باشند، ایده ها نمی توانند جریان یابند. ایده ها تنها زمانی می توانند جریان یابند که مردم کنجکاو، پرسشگر هستند  و در فضای باز قادر به بیان ایده های خود باشند.

رهبران باید تشخیص دهند که مکالمه کلید نوآوری است و باید مشوق، مروج و الگوی تفکر مشترک باشند.

  1. فرضیات و قضاوت ها را معلق بگذارید

فرض کردن و پی بردن، به معنی پردازش داده از طریق لنز تفسیری خودمان است.

لازم است که رهبران آگاهانه تمایلات طبیعی خود را برای اضافه کردن لایه های معنایی و استنتاج به ایده ها معلق نگه دارند. مشاهدات انتقادی  در افکار اولیه تفکر خلاق را می بندد.

دو ابزار قدرتمندی که به رهبران کمک می کند قضاوت ها را معلق نگه دارند و پذیرای ایده های جدید باشند، شامل نظریه نردبان استنتاج کریس آرگریس  Chris Argyris’ Ladder of Inferenceو نظریه شش کلاه فکری ادوارد دوبنو Edward do Bono’s Six Thinking Hats  می باشد.

  1. فعالانه گوش کنید

جمله معروف مارک تواین بیان می کند ” اگر قرار بود ما بیشتر از این که گوش کنیم حرف بزنیم، می بایست دو زبان و یک گوش داشته باشیم”.

یک راه کلیدی برای آن که رهبران بتوانند، الهام بخش مردم برای خلق ایده باشند، این است برای گوش کردن فعال به آن ها وقت صرف کنند. به نظر واضح می آِید، اما فضا دادن به اشخاص برای توسعه ایده هایشان یک محیط پراحترام به وجود می آورد، که در آن مردم برای بیان کردن خودشان احساس راحتی کنند.

وقتی رهبران مرتب حرف مخاطب خود را قطع می کنند، در مورد ایده ها حرف می زنند، جمله ها را تمام می کنند و زبان بدن منفی را طرح می کنند، باعث قطع جریان خلاقانه و ممانعت از نوآوری می شوند. به جای ارائه یک صحبت خوب به اشخاص، یک گوش کردن خوب ارائه دهید.

نوآوری کلید سود رقابتی و رشد است. شاخص نوآوری جهانی ۲۰۱۶، که یک رتبه بندی سالیانه برای توانایی های نوآوری و عملکرد اقتصادی سراسر جهان است، روی سیاست های ملی تمرکز می کند، اما رهبران منحصر به فرد آن ها هستند، که می توانند به وسیله هدایت نوآوری درون سازمانی و ایجاد محیط سازنده برای رشد نوآوری تفاوت ایجاد کنند.

[ad_2]

لینک منبع

چرا شما نباید کارآفرین شوید؟

[ad_1]

وقتی کارآفرین هستید آزادید هر وقت می‌خواهید خودتان برنامه‌هایتان را انتخاب کنید. این شانس را دارید که از سواحل کنار دریا کار خود را اداره کنید یا در آرامش خانه کارهایتان را دنبال کنید. می‌توانید محصول یا خدمات رویایی‌تان را دقیقا آن طور که تصمیم دارید بسازید و ارائه دهید. رییسی ندارید که حرف دیگری بزند، مجبور نیستید سازش کنید و کوتاه بیایید و برای انجام وظایف‌تان اجباری وجود ندارد.

کارآفرین بودن عالی به نظر می‌رسد مگر این که خلاف آن ثابت شود. من براساس تجارب‌ام صحبت می‌کنم.من درحال به اشتراک گذاشتن مهم‌ترین نکته‌های بازاریابی در OkDorkبودم که  AppSumoو Sumo را تاسیس کردم که اکنون یک تجارت ۸ رقمی است. (قبل از آن می‌دانستم که راه انداختن تجارت شماره ۳۰ در فیس‌بوک و کارمند شماره ۴ بودن در Mint.com چطور است.)

شما در مقابل آزادی انتخاب برنامه خود باید یک هفته کاری ۹۰ ساعته داشته باشید. در ازای کار کردن از سواحل باید ماه‌ها در یک آپارتمان کوچک سخت کار کنید. برای رسیدن به محصول یا خدماتی که آرزو دارید به شکل دلخواه‌تان بسازید انتقادات بدی خواهید شنید، مشتریان شکایت می‌کنند و ماه‌ها با فروش کم باید کار کنید.

من از کارها و تجارت‌هایی که خوذم انجام دادم و به دوستان کارآفرین‌ام در انجام آنها کمک کردم، بسیار آموخته‌ام.

یک تجربه که از تدریس کارآفرینی آموخته‌ام این است: کارآفرینی برای همه مناسب نیست. حقیقت این است که اگرچه کارآفرین بودن فوق‌العاده است اما این امر همیشه صادق نیست و هیچ خجالتی ندارد که کسی یک کارمند تمام وقت باشد که برای فرد دیگری کار می‌کند. در واقع کارمندی ممکن است برای شما مناسب‌تر باشد. برای آن که دریابید که برای کارآفرینی مناسب‌ترید یا کارمند بودن من «چهار ویژگی» را معرفی کردم.

         چهارچوبی که می‌توانید از طریق آن قدم بعدی را دریابید.

۱- هدف‌ خود را پیدا کنید (و کاری را در جهت آن انجام دهید.)

من قبل از این که به Facebook و Mint.com بپیوندم و شرکت خودم را تاسیس کنم در شرکت Intel  در یک اطاقک کار می‌کردم. صادقانه بگویم نمی‌توانستم آن کار را تحمل کنم. دیوانه‌ام می‌کرد. هر روز حوصله‌ام سر می‌رفت. هیچ کار هدفمندی انجام نمی‌دادم. اما «شرکت  Intel در یک جا به دردم خورد. من آنجا هدفم را پیدا کردم. می‌خواستم هر چه سریعتر شرکت Intel را ترک کنم، پس از کار بیرون آمدم و دست به هر کاری زدم.

یکی از بزرگترین سوءتفاهم‌ها درباره هدف این است که اگر بنشینیم و منتظر بمانیم به شکلی جادویی از آسمان فرود می‌آید. طبق تجربه من این درست نیست. من صدها کار مختلف را امتحان کردم. از تبلیغات محصولات خیلی خوب گرفته تا کمک به فروش محصولات شکست خورده به قیمت‌های منطقی.

بعد از کلی آزمون و خطا متوجه شدم که دوست دارم ایده‌ محصولات جدید را امتحان کنم. علاقه جدید من به ساختن ایده‌ محصولات جدید به من کمک کرد هدف‌ام را تعریف کنم و دوباره روی شغل‌ام تمرکز کنم. شرکت «اینتل» را ترک کردم و به فیس‌بوک پیوستم. در فیس‌بوک مسئول ساختن ایده محصولات جدید به عنوان مدیر تولید شرکت شدم. بعد از این که از فیس‌بوک اخراج شدم روی کاری تمرکز کردم که بیشتر با هدف‌ام برای کمک به بازار محصولات جدید هماهنگ بود. من مدیر بازاریابی Mint.com  شدم و کمک کردم که شرکتی که هیچ کاربری نداشت در شش ماه ۱۰۰ هزار کاربر به دست آورد.

احتمالا صدها یا شاید هزاران شرکت هست که شما می‌توانید با توجه به هدف‌تان به رشد آنها کمک کنید. حتی بهتر از آن لازم نیست از پستی بلندی‌های کارآفرینی بگذرید تا هدف‌تان را عملی سازید.

·        اگر می‌خواهید برای یک شرکت تازه‌کار کار کنید، آیا درباره شرکت‌های کوچک تحقیق کرده‌اید؟

·        اگر به ایده‌ محصولات جدید علاقه‌مندید آیا  ProductHunt  را جستجو کرده‌اید؟

·        اگر می‌خواهید دورکاری کنید و در جهان سفر کنید RemoteOk را چک کرده‌اید؟

و اگر نمی‌دانید هدف شما چیست بیرون بزنید و شروع کنید به امتحان کردن کارهای متفاوت. کارآفرین شدن تنها راه ممکن نیست. امکان این هم هست که روی یک پروژه یا با یک شرکت همگام با هدف‌تان کار کنید.

۲- به محصولی که می‌سازید باور داشته باشید.

گروه‌های بیشماری وجود دارند که روی محصولات مورد علاقه خود کار می‌کنند. طراحان نرم‌افزاری و تولیدی «اپل» در حال ساخت ابزارهای فوق‌العاده‌ای هستند از جمله «آیفون» یا «مک‌بوکی» که شما این متن را با آن می‌خوانید. حرفه‌ای های فروش محصولات باورنکردنی و کم‌هزینه‌تری را به «آمازون» می‌آورند تا شما بتوانید بدون رفتن به فروشگاه‌ها هرچیزی را که نیاز دارید سفارش دهید. Elon Musk و تیم SpaceX در حال طراحی راکت‌هایی هستند که انسان‌ها را به مریخ بفرستند.

حقیقت این است که موسس یک شرکت و مدیرعامل بودن به کلی کار اداری و اجرایی کسالت‌آور مثل جلسات، استخدام و همکاری بین تیم‌ها نیازمند است. در صورتی که شما شخصی هستید که از مشغله و کار روی محصولاتی که دوست دارید لذت می‌برید، اگر برای یک شرکت کار کنید و کمتر با وظایف اداریی و اجرایی سر و کار داشته باشید این نیاز شما بهتر برآورده می‌شود.

از خودتان بپرسید:

·        هر روز از چه محصولاتی استفاده می‌کنید؟

·        دوست دارید کمک کنید چه ایده‌های جدیدی ساخته شود؟

·        از به کار بردن چه محصولاتی لذت می‌برید و دوست دارید آنها را ارتقاء دهید؟

به جای خلق محصول جدید به این فکر کنید که مهارت خود را برای یک تجارت موجود در محصولی که دوست دارید به کار ببرید. هنوز مطمئن نیستید از کجا باید شروع کنید؟ بروید و سایت Kickstarter را چک کنید و به افرادی که روی محصولات دلخواه شما کار می‌کنند دسترسی پیدا کنید.

۳- با افرادی کار کنید که از شما باهوش‌ترند.

رویای فرد کارآفرینی که به تنهایی اداره امور را به دست می‌گیرد به اندازه آنچه رسانه‌ها نمایش می‌دهند جذاب نیست. در واقعیت شما در یک کارگاه گیر افتاده‌اید، رشته فرنگی می‌خورید و سعی می‌کنید به تنهایی یک ایده را اجرا کنید.

حقیقت این است که ما همگی به یک شبکه حمایتی نیازمندیم. این تیم حمایتی Sumo Group است.

سخنران انگیزشی Jim Rohn یکبار گفت «شما متوسط پنج نفری هستید که بیش از همه با آنها وقت می‌گذرانید.» در دایره داخلی شما چه کسانی وجود دارند؟ وقتی دور و بر خود را پر از آدم‌های باهوش می‌کنیم ما به بلندترین قله‌هایی که به تنهایی قادر به فتح‌شان نبودیم می‌رسیم.  برای مثال:

·        PayPal Mafia گروهی از کارمندان PayPal بودند که هر روز یکدیگر را به جلو هل می‌دادند. چهار عضو گروه Peter Thiel, Musk, Reid Hoffmanو  Ken Howery اکنون تریلیاردر هستند.

·        قبل از این که Malcolm Gladwell کتاب اولش را بنویسد، یک روزنامه‌نگار در واشنگتن پست بود که درباره موضوعات تجاری و علمی می‌نوشت. خودش می‌گوید ۱۰ سالی که در واشنگتن پست کار کرده است اکنون به موفقیت‌اش به عنوان نویسنده کمک کرده است.

·        برخی کارمندان قدیمی «فیس‌بوک» از تجربه خود برای ایجاد شرکت‌های تازه تاسیس استفاده کردند.  ,Steve Chen   YouTube را همراه با شریک‌اش تاسیس کرد.  , Adam D’Angel  Quora را تاسیس کرد.

وقتی من در فیس‌بوک کار می‌کردم در آن گروه حس می‌کردم کودن‌ترین فرد هستم. اما در همین زمان بود که بیشتر از همه رشد کردم. بدون حمایت، انگیزش و یادگیری از گروه پرستاره‌ کارمندان قدیمی در فیس‌بوک من نمی‌توانستم خودم را به جایی که اکنون هستم برسانم.

۴- شما باید حقوق بگیرید.

بحث پول حساسیت‌زا است اما به هر روی شما باید حقوق بگیرید.این چیزی است که اکثر افراد نمی‌دانند: سه سال اولی که من AppSumo را ساختم من فقط ۴۰ هزار دلار در سال درآمد داشتم. خیلی اوضاع خراب بود. اما من تنها نفر نبودم که این مشکل را داشتم. در اینجا برخی کارآفرینان مشهور را نام می‌برم و می‌گویم در چند سال اول تجارت‌شان با چه چیزهایی روبرو بودند:

·        وقتی Musk اولین شرکت‌اش Zip2  را تاسیس کرد  ۲۸ هزار دلار از پدرش قرض گرفت و سه ماه اول در دفتر کارش می‌خوابید.

·        وقتی  Jeff Bezos فروش کتاب Amazon را راه انداخت او صدها کتاب را با دست جلد کرد.

·        Arianna Huffington موسس Huffington Post وقتی اولین کتاب‌اش را نوشت ۳۶ بار با جواب «نه» روبرو شد و در ابتدا HuffPo را راه‌اندازی کرد.

و البته این‌ها فقط فهرست کارآفرینان موفق است. اگر شما دار و ندارتان را روی هم بگذارید تا کاری را شروع کنید، سعی کنید کارتان را بزرگتر کنید اما شرکت تازه‌کار شما شکست بخورد چه؟ در عوض اگر شما فردی باشید که (مثل من) ریسک گریز است عاقلانه است که به یک شرکت بپیوندید، درآمدی ثابت بگیرید، هر چیزی که لازم است را یادبگیرید و در کنار آن ایده تجاری خود را ایجاد کنید.

۵- مشکلات اضافی چه کسی گفته است که زندگی یک کارآفرین راحت است؟

Bill Gates شرکت نرم‌افزاریش را تاسیس کرد و ثروتمندترین مرد روی زمین شد. Mark Zuckerberg یک وب سایت با عکس‌های کاربران ساخت و بزرگترین رسانه اجتماعی شد که تاکنون وجود داشته است. Musk تمرکزش را روی مریخ و SpaceX گذاشته است.

در ظاهر همه چیز عالی به نظر می‌رسد. اما کارآفرینان باید با این چیزها روبرو شوند:

·        مالیات

·        استعفای کارکنان

·        مسائل فنی

·        ایمیل‌ها، تماس‌های تلفنی و پیام‌های دائمی

·        ۲۰ ساعت جلسه در هر هفته

من متوجه شدم. از بیرون شروع یک تجارت جدید جذاب به نظر می‌رسد. اما کارآفرین بودن فقط زمانی عالی به نظر می‌رسد که شما به مشکلات اضافی برسید. یک کارآفرین دائما با مسائل غیرجذابی مثل مالیات، استخدام، حل مرافعه‌های گروه و غیره سروکار دارد.

اگر شما دو دل هستید که تصمیم‌بگیرید به کدام راه باید بروید این چهارچوب «چهار ویژگی» شما را به مسیر درست هدایت خواهد کرد. به خاطر بیاورید لازم نیست یک کارآفرین باشید تا شغلی بیابید که به زندگی شما هدف می‌دهد، کمک‌تان می‌کند محصولی عالی بسازید، شما را در میان افرادی بی‌نظیر قرار می‌دهد و پول خوبی هم به شما پرداخت می‌شود.

[ad_2]

لینک منبع

اگر تصویر درستی از مشتری نداشته باشید پول‌تان را از دست می‌دهید.

[ad_1]

چطور یک تجسم ساده از مشتری ایده‌آل به شما کمک می‌کند پیام خود را متمرکز کرده و از فروشندگان دیگر پیشی بگیرید.

اگر سعی دارید به همه کمک کنید به هیچ کس کمک نخواهید کرد.

احتمالا این یکی از عمیق‌ترین و مؤثرترین درس‌ها در تجارت است. وقتی هدف را خیلی بالا می‌گیرید و سعی می‌کنید به افراد زیادی کمک کنید پیام شما آنقدر تغییر و تعدیل شده است که برای هیچ کس مفید نیست.

شما باید هدف را معین کنید.

هدف شما ممکن است بزرگ یا کوچک باشد اما باید یک هدف داشته باشید. هدف واقعی که فهم آن آسان باشد. هدفی که آنقدر خاص باشد که کاربران واقعی‌اش را جلب کند و کاربران غیرواقعی را حذف کند.

وقتی شما با بازار هدف تماس می‌گیرید و می‌دانید که بهترین مشتری شما چه کسی است اتفاقات جالبی می‌افتد. وقتی آگهی تبلیغاتی می‌دهید می‌توانید مشتریان را آسان‌تر پیدا کنید. می‌توانید در مکاتبات فروش با مشتریان واضح‌تر صحبت کنید. شما می‌توانید محصول خود را با ارزش بیشتری به مشتریان بدهید. شما آنها را وادار می‌کنید در هر صورت برای دریافت خدمات شما ثبت‌نام کنند.

داشتن یک هدف کاملا تعریف شده برای مشتری ایده‌آل علاوه بر این که به شما می‌گوید به چه کسی باید بفروشید، همچنین به شما می‌گوید به هر قیمتی شده از چه کسانی باید دوری کنید. این امر موجب می‌شود در زمان و پول خود را صرفه‌جویی کرده و بیهوده  آنها را صرف نکنید. این کار قطعا سود شما را تضمین می‌کند.

اگر یک نرم‌افزار برای قرار ملاقات دارید، چرا باید خود را به زحمت بیندازید تا برای افراد متأهل آن را تبلیغ کنید؟

می‌دانم در ابتدا تصورش سخت است اما افرادی وجود دارند که شما نباید با آنها کارکنید. من در کارم از کار کردن با کسانی خودداری می‌کنم که کار کردن با آنها همچون دردی بی‌امان است. برایم مهم نیست که آنها مایلند چقدر پول به من بپردازند فقط این استرس و فشار عصبی را در زندگی‌ام نمی‌خواهم.

با قدری تحقیق معمولا می‌توانم در مورد برخی ویژگی‌های شخصیتی و مردمی اطلاعات و جزییات بیشتری به دست بیاورم که کم و بیش این افراد را از جرگه مشتریان موجود من حذف می‌کند.

نتیجه این است که مجبور نیستم با افرادی کار کنم که خیلی از آنها خوشم نمی‌آید. این نتیجه فوق‌العاده‌ای است.

به همین دلیل است که شما باید یک تجسم از مشتری ایده‌آل خود داشته باشید.

برای تعریف مشتری دلخواه باید فردی را با نام و اطلاعات مربوط به آن تجسم کرده و درباره‌اش بنویسید. چیزهای مبهم به کار نمی‌آیند مثلا ً«از گوشی استفاده می‌کند و در فیسبوک عضو است.» همه چیز باید به طرزی باورنکردنی با جزییات باشد وگرنه شما سود نمی‌کنید. شما باید حدود درآمد، اطلاعات آماری، چیزهای موردعلاقه و چیزهایی را که دوست ندارند، امیدها، رویاها، ترس‌ها، آرزوها، چیزهایی که می‌خوانند، چیزی‌هایی که تماشا می‌کنند و بیشتر از آن را هم بدانید. هر چیزی که به شما کمک می‌کند با آنها در سطحی عاطفی ارتباط برقرار کنید مهم است.

به دست آوردن اطلاعات عاطفی سخت است اما شما به آن احتیاج دارید چرا که بشر گونه‌ای عاطفی احساسی است. احساسات ما، ما را وادار می‌کند کاری را انجام دهیم. زور احساسات ما از حقایق کسالت‌آور قدیمی بیشتر است.

در اینجا نمونه کوچکی از تجسم مشتری دلخواه برای من و گروه‌ام را ارائه می‌دهم:

آمار پایه‌ای:

  • نام: استیو.
  • سطح ثروت: طبقه متوسط، کارگر یا کارمند اداری.
  • سطح درآمد: ۰۰۰/۱۰۰ دلار (بسته به محل زندگی.)
  • سطح پس‌انداز: > 000/10 دلار
  • تمایل به سرمایه‌گذاری در تجارت خود: > = 000/2 دلار
  • ارزش خانه: > 000/200 دلار (یا اجاره یک مکان جالب).

ویژگی‌های شخصیتی

  • مصمم و با اراده.
  • قادر به تمرکز.
  • قاطع.
  • گله و شکایت نمی‌کند.

دردها

  • صرف مقدار زیادی پول برای کارهای آزاد.
  • نمی‌داند چطور ایده‌اش را عملی کند.
  • ۹ تا ۵ ساعت کار پر از استرس دارد.

ترس‌ها

می‌ترسد:

  • ایده خوبی را به هدر بدهد.
  • پول را برای فناوری به هدر بدهد.
  • با مشت و کتک از پا درآید.
  • چون نمی‌داند چطور محصولش را به مرحله ساخت برساند.

آرزوها

می‌خواهد:

  • مدیر عامل مشهور یک شرکت تازه‌کار فناوری شود.
  • از خانه ساحلی‌اش کار را اداره کند.
  • شرکت را بفروشد وکلی پول به دست آورد.
  • دور جهان را با کشتی خصوصی بگردد.
  • از منزل بدون رییس کار کند.

تحصیلات

  • مدرک کارشناسی، دانشگاه نرفته و مدرک دوساله ندارد.
  • دانشکده فنی یا تجربه شاگردی.

همچنین چیزهایی را که می‌خوانند، تماشا می‌کنند و جزییات بیشتری را در مورد شخصیت ذاتی مشتریهای  ایده آل اضافه کنید. در نتیجه تجسمی فوق‌العاده، با جزییات و هدفمند خواهید داشت که می‌توانید روی آن کار کنید. اکنون شما مشتری دلخواه خود را یافته‌اید.

این امر به شما کمک می‌کند در آگهی‌ها آنها را هدف قرار دهید، چیزی را بنویسید که با مشتریان دلخواه خود ارتباط برقرار می‌کند و نرم‌افزاری را بسازید که از استفاده کردنش لذت می‌برند. به شما کمک می‌کند ساختار قیمت‌گذاری را تعیین کنید که مناسب این سطح از مشتریان باشد. این کار به کاربر ایده‌آل شما راه‌حلی ارائه می‌دهد تا مشکلی را که به تنهایی قادر به حلش نبوده است به کمک شما حل کند.

هر چه بیشتر تجسم خود را از مشتری ایده آل مشخص کنید بهتر درک می‌کنید که مشتری دلخواه شما چرا می‌خواهد از محصول یا خدمات شما استفاده کند. درمی‌یابید چگونه به آنها دسترسی پیدا کنید، چگونه آنها را خوشحال کنید و چگونه آنها را به خرید محصولتان ترغیب کنید. بازاریابی، خدمات مشتریان، فروش و توسعه محصول شما همگی طبق خواسته و مناسب مشتری خواهد بود که با او کار می‌کنید. در نتیجه همه برنده هستند.

” STEVE EAKIN ” 

[ad_2]

لینک منبع

۹ رفتاری که رهبران موفق روزانه انجام می‌دهند و بیشتر از حرف و سخن نتیجه بخش‌است

[ad_1]

رهبری یک ادعا و عنوان نیست بلکه تمایلی است برای مسئولیت‌پذیری، اعتبار گذاشتن و پشتیبانی کردن.

آیا این به خاطر برچسب اسمی است که روی سینه دارند که با افتخار «مدیر» را معرفی می‌کند؟ آیا آنها موسس یک شرکت تازه‌کار هستند؟ یک سرپرست؟ سیاست مدار؟ سرمربی تیم بیس‌بال؟

اگر متوجه موضوع شده باشید این‌ها همه عناوین و القاب بودند.

همان‌طور که اریک شنینگر عضو ارشد مرکز بین‌المللی مدیریت در تحصیلات به خوبی در «هافینگتون پست» می‌نویسد «یک عنوان به طور خودکار کسی را به رهبر و مدیر تدهین نمی‌کند. رهبری از مجموعه‌ پویایی از رفتارها، طرز فکر، مهارت‌ها تشکیل شده است که به کار می‌رود تا برای بهتر شدن سازمان، افراد را به سمتی حرکت دهد که مدیر می‌خواهد.»

به عبارت دیگر این رفتار است که شخص را تبدیل به رهبر می‌کند و نه عنوان و لقب. چه رفتاری؟ خوب در اینجا نه رفتاری را که رهبران موفق هرروز انجام می‌دهند می‌خوانید.

۱.به طور واضح دیدگاه و انتظارات خود را انتقال می‌دهند.

رهبران معروف‌اند به این که خیلی خوب ارتباط برقرار می‌کنند و نظرات خود را انتقال می‌دهند. زیرا این یک ضرورت است. غیر از این چطور می‌توانند دیگران را با دیدگاه خود همسو کنند و مراحل لازم را برای دستیابی به آن دیدگاه توضیح دهند؟

رهبران باید قابل اعتماد و معتبر باشند به این معنا که آنها می‌دانند که هستند و ارزش‌های آنها چیست، همچنین چه برنامه‌هایی برای آینده دارند. در میان گذاشتن اهداف هیجان‌انگیز شما برای آینده باعث می‌شود تیم شما دیدگاه‌تان را بپذیرد و با شما همکاری کند. اما شما همچنین باید به طور واضح انتظارات عملکردی خود را توضیح دهید تا آنها بتوانند تصویر بزرگتری از اهداف آتی به دست آورند.

بیشتر انتظارات عملکردی شامل این‌ها هستند:

  • روند برنامه‌ریزی راهبردی که سمت و سو و اهداف را تعیین می‌کند.
  • یک راهبرد ارتباطی که اعضای گروه را از جایگاه‌شان در تصویر بزرگتر مطلع می‌سازد.
  • روندی برای هدف‌گذاری، ارزیابی و پاسخگویی.
  • پشتیانی سازمانی.

۲.تصمیم های بسیار سریع می‌گیرند.

هری ترومن در سخنرانی تودیع خود گفت «رئیس – هرکسی که هست—باید تصمیم بگیرد. نمی‌تواند از تصمیم‌گیری شانه خالی کند. هیچ کس دیگری نمی‌تواند به جای او تصمیم بگیرد. این شغل اوست.»

همچنین این ویژگی رهبران موفق است نه فقط رؤسا. رهبران به تصمیم‌گیرنده عالی بودن مشهورند.

ویژگی مشهود دیگر آنها این است که به طرزی باورنکردنی سریع تصمیم می‌گیرند. چقدر سریع؟ برخی می‌گویند آنها می‌توانند به شکلی سرسام‌آور ۳۰ تصمیم در ۳۰ دقیقه بگیرند. اما چطور آنها قادرند این تصمیم‌های خوب را به این سرعت بگیرند؟

نیک تیسلر مدیر عامل شرکت «پالس» و مولف کتاب « دومینو: ساده‌ترین راه برای تغییر» می‌نویسد تصمیم‌گیری سریع به واسطه یک «قالب دانستن-فکر کردن-انجام دادن» صورت می‌گیرد:

  • دانستن هدف راهبردی نهایی همان چیزی که بیشترین تاثیر را خواهد داشت.
  • تفکر منطقی درباره این که چطور گزینه‌های شما با هدف نهایی‌تان همسو می‌شود.
  • با توجه به دانش و اندیشه‌های خود کنشگرانه رفتار کنید.

۳.توجه را به دیگران جلب می‌کنند.

رهبران به ندرت خود را در مرکز توجه قرار می‌دهند. آنها تایید و قدردانی خود را از سخت‌کوشی، فداکاری، موفقیت و حتی دیگر تلاش‌های مدیریتی اعضای گروه از طریق خبرنامه، جلسه‌های هفتگی، رسانه جمعی یا مراسم اهداء جوایز نشان می‌دهند.

آنها همچنین از بقیه می‌خواهند نظرات‌شان را در میان بگذارند و صحبت کنند تا دیدگاه‌ها و نظرات آنها نیز شنیده شود.

۴.خود را در آخر قرار می‌دهند.

سایمون سینک در مقاله « رهبران آخر از همه غذا می‌خورند: چرا برخی تیم‌ها همکاری دارند و برخی دیگر خیر» می‌نویسد «رهبران کسانی هستند که مایلند به خاطر ما از چیزی صرف‌نظر کنند، از زمان، انرژی، پول خود و شاید حتی از غذای داخل بشقاب‌شان. وقتی مسئله‌ای باشد رهبران آخر از همه غذا می‌خورند.» سینک این مسئله را در نیروی دریایی دیده بود که افراد دون‌پایه اول غذا می‌خورند و افراد ارشد آخر از همه. این یک قانون نیست بلکه نشانگر مسئولیت‌پذیری رهبر در قبال سایرین است.

خلاصه این که رهبران همواره دیگران را در اولویت قرار می‌دهند- حتی اگر مجبور شوند فداکاری کنند.

۵.مسئولیت کامل را می‌پذیرند و اعتبار خود را به اشتراک می‌گذارند.

رهبران موفق وقتی چیزی طبق برنامه پیش نمی‌رود بهانه نمی‌آورند یا تیم خود را جلو نمی‌اندازند. آنها کارمندان خود را در مقابل همه شرمنده نمی‌سازند. آنها مسئولیت کامل و تقصیر را می‌پذیرند. اگر دریابند که از یکی از اعضای گروه خطایی سر زده با آن شخص به طور خصوصی صحبت می‌کنند.

همچنین وقتی همه چیز طبق برنامه پیش می‌رود یا از انتظارات فراتر رفته است آنها تمام موفقیت را از آن خود نمی‌دانند بلکه خود را با گروهی که شانه به شانه با او کار کرده اند در این موفقیت شریک می‌دانند. نکته سوم را به خاطر دارید آنها توجه را به دیگران جلب می‌کنند.

۶.افراد را مشتاق نگاه می‌دارند.

یکی از جالب‌ترین ویژگی‌هایی که رهبران موفق دارند این است که قادرند نقاط ضعف و قوت خود و گروه‌شان را شناسایی کنند. رهبران عالی به جای این که این نقاط ضعف و قوت را مایه شکست یا خودپسندی بسازند، محیط را برای تشویق کردن و به چالش کشیدن گروه پرورش می‌دهند تا فضا برای رشد و یادگیری شخصی و حرفه‌ای وجود داشته باشد.

رهبران متوجه هستند که برای رشد تیم، یادگیری مهارت‌های جدید و تقویت مهارت‌های کنونی ضروری است و از هیچ کاری در این جهت دریغ نمی‌کنند، خواه آوردن مربی یوگا باشد یا پرداختن هزینه حضور در کارگاه یا یادگیری فناوری جدید که فرایندها را پربازده‌تر می‌سازد.

۷.روی «چگونه» و «چرا» تمرکز می‌کنند.

رهبران موثر روی اعداد تمرکز نمی‌کنند یا روی این که «چه» کارهایی به سرانجام رسیده است. عالی است که شما به تازگی کار چهار مشتری جدید را به اتمام رسانده‌اید. اما کار آنها «چطور» انجام شد؟ اعضای خاص گروه شما چه نقشی در این موفقیت بازی کردند؟ رهبران موفق وقتی به یکی از اعضای گروه به خاطر کارش تبریک می‌گویند توضیح می‌دهند که «چرا» کارش خوب بوده است.

توجه به «چگونگی» و «چرایی» کیفیتِ شخصیتی مثبت را رشد می‌دهد و به علاوه شناخت عمیق‌تری را فراهم می‌سازد. همچنین این کار به رهبر و گروه امکان می‌دهد بدانند چه کاری بهتر است انجام شود تا دوباره آن را تکرار کنند.

۸.ریسک می‌کنند البته نه بی‌پروا.

هر کاری که ارزش انجام دادن دارد ریسک هم دارد. همان طور که رین گرتزکی یک بار گفت «شما ۱۰۰ درصد ریسک‌هایی را که نمی‌کنید از دست می‌دهید.»

موضوع این است. رهبران موفق فقط ریسک نمی‌کنند. آنها با حساب و کتاب ریسک می‌کنند. آنها متوجه اهمیت ریسک کردن هستند و مایلند کارهای جدید را امتحان کنند حتی اگر شکست بخورند. اما آینده همکاران خود را به خطر نمی‌اندازند.

آنها از دانش، مهارت، منابع کنونی و شهود خود استفاده می‌کنند تا ارزیابی کنند که کاری ارزش ریسک کردن دارد یا خیر.

۹.رهبران الگوی بقیه هستند.

حرفی کلیشه‌ای است، نه؟ قطعاً. اما به این معنی نیست که حرف درستی نیست.

عالی‌ترین رهبران کسانی هستند که «به حرف خود عمل می‌کنند.» آنها بعد از این که همه رفتند شرکت را ترک می‌کنند. آنها غیبت نمی‌کنند و با دیگران از موضع بالا و با تحقیر صحبت نمی‌کنند. کار شخص دیگری را خراب نمی‌کنند. معامله‌های مشکوک نمی‌کنند.

آنها سخت‌کوش، قابل‌اعتماد، شفاف، اخلاق‌گرا هستند و با همه با احترام رفتار می‌کنند. برای اعتماد سازی و به دست آوردن احترام، خود الگوی بقیه می‌شوند.

                                                                                                                                                                                                              ” John Rampton “

[ad_2]

لینک منبع

تا وقتی به استقلال مالی نرسیده اید در تصمیم گیری هایتان آزاد نخواهید بود.

[ad_1]

همه می‌دانیم که باید بیشتر پس‌انداز کرده و سرمایه‌گذاری کنیم. پس چرا این کار را انجام نمی‌دهیم؟ چه چیزی باعث عقب ماندن ما می‌شود؟

بیایید با پذیرش این موضوع شروع کنیم که بشر همواره منطقی عمل نمی‌کند. بعضی از ما پول‌مان را صرف بلیط‌های بخت‌آزمایی می‌کنیم اگر چه می‌دانیم احتمال برد بانکِ آن ۱ از ۱۷۵ میلیون است و این در حالی است که احتمال این که صاعقه به ما بخورد ۲۵۱ بار بیشتر است. در حقیقت این آماری است که باعث می‌شود مخ‌تان سوت بکشد: هر خانوار آمریکایی به طور متوسط ۱۰۰۰ دلار در سال خرج بخت‌آزمایی می‌کند. وقتی این موضوع را از دوست‌ام «شلومو بنارتسی» ـ استاد نام‌آور دارایی‌شناسی رفتاری در دانشگاه کالیفرنیای لس‌آنجلس شنیدم اولین واکنش‌ام این بود : «امکان ندارد!» در واقع من در سمیناری بودم و از حاضرین پرسیدم چند نفر تا حالا یک بلیط بخت‌آزمایی خریده‌اند. در سالنی که ۵۰۰۰ نفر حاضر بودندکمتر از ۵۰ نفر دست بلند کردند. اگر فقط از هر ۵۰۰۰ نفر ۵۰ تای آن‌ها این کار را انجام می‌دهند و متوسط آن ۱۰۰۰ دلار است پس افراد بسیار بیشتری بلیط بخت‌آزمایی می‌خرند. اتفاقاً رکورد بخت‌آزمایی را سنگاپور در دست دارد. هر خانوار در سنگاپور به طور متوسط ۴۰۰۰ دلار در سال صرف این کار می‌کند. آیا به این فکر کرده‌اید که اگر ۱۰۰۰، ۲۰۰۰، ۳۰۰۰ یا ۴۰۰۰ دلار کنار گذاشته و در طی زمان روی آن پول بگذارید ارزش آن چقدر خواهد شد؟ در فصل بعد درخواهید یافت که چه پول اندکی لازم است تا در بازنشستگی نیم میلیون تا یک میلیون یا حتی بیشتر پس‌انداز داشته باشید بدون آن که لازم باشد برای مدیریت کردن آن وقت بگذرانید.

خوب بیایید برگردیم به علم اقتصاد رفتاری و ببینیم که می‌توانیم چند ترفند کوچک پیدا کنیم که تفاوت میان فقر و ثروت را روشن ‌کند. علم اقتصاد رفتاری می‌کوشد دریابد چرا ما اشتباهات مالی می‌کنیم و چگونه می‌توانیم حتی بدون آگاهی هشیارانه آن‌ها را اصلاح کنیم. خیلی جالب است، نه؟

«دن اَریلی» استاد شناخته شدۀ علم اقتصاد رفتاری در دانشگاه «دوک» به مطالعۀ این موضوع می‌پردازد که چگونه ذهن ما معمولاً ما را فریب می‌دهد. ما آدم‌ها در طی تکامل‌ خود به دیدمان اتکا می‌کردیم. بخش بزرگی از مغز ما به بینایی اختصاص دارد. اما تا چه حد چشم‌های ما فریب‌مان می‌دهند؟ به دو میز زیر نگاهی بیندازید.

اگر از شما بپرسم کدام میز بلندتر است، آن که باریک‌تر و در سمت چپ قرار دارد یا آن که پهن‌تر است و در سمت راست قرار دارد، اکثر افراد به طور طبیعی میز سمت چپ را انتخاب می‌کنند. اگر شما هم یکی از آنها هستید در اشتباه‌اید. طول هر دو میز دقیقاً یکسان است (بفرمایید، اگر باور نمی‌کنید اندازه بزنید). خوب بگذارید دوباره امتحان کنیم.

این بار کدام میز درازتر است؟ شرط نمی‌بندید که میز سمت چپ درازتر است؟ جواب را می‌دانید اما هنوز ذهن‌تان شما را گول‌ می‌زند. هنوز میز سمت چپ بلندتر به نظر می‌رسد. چشم‌های شما با مغزتان هماهنگ نیست. اَریلی در طی یک مکالمه به یادماندنی از طریق «تد تاک» گفت: « دریافت درونی‌مان ما را به شکلی تکراری، قابل پیش‌بینی و مدوام فریب می‌دهد و تقریباً هیچ کاری در این مورد نمی‌توانیم انجام دهیم.»

بنابراین وقتی ما در بینایی‌مان که در مقام نظر در آن حیطه کامل داریم چنین اشتباهاتی می‌کنیم، احتمال این که در بخش‌های دیگری که چندان هم در آن احاطه نداریم اشتباهات بیشتری کنیم، چقدر است؟ برای مثال در تصمیمات مالی. چه فکر کنیم تصمیمات مالی خوب یا بدی می‌گیریم چه فکر نکنیم در هر حال تصور می‌کنیم تصمیماتی که خود می‌گیریم ما را کنترل می‌کند. علم می‌گوید این‌طور نیست.

«اَریلی» بعداً در یک مصاحبه به من گفت درست مانند توهم‌های بصری که مستعد آن هستیم بسیاری از اشتباهات در تصمیم‌گیری ناشی از «توهمات ذهنی» است. برای نمونه: اگر شما قصد داشتید فردا وارد اداره محلی «وسایل نقلیه» شوید و از شما در برگه‌ای می‌پرسیدند «آیا می‌خواهید اعضای بدن‌تان را اهدا کنید؟» فکر می‌کنید چه می‌گفتید؟ بعضی‌ها فوراً می‌گویند بله و خود را فداکار و شرافتمند می‌پندارند. بقیه ممکن است مکث کنند یا از جواب دادن سرباز بزنند یا به خاطر شوک‌آور بودن سوأل بهت‌زده شوند و از آن رد شوند. یا ممکن است شما فوراً جواب دهید و بگویید نیاز به زمان دارید تا در این مورد فکر کنید. در هر صورت تصور می‌کنید تصمیم شما براساس اراده و اختیار شماست. شما یک فرد بزرگسال کاردان و توانا هستید و صلاحیت دارید تصمیم بگیرید که اعضای بدن خود را برای نجات جان یک نفر اهدا کنید یا خیر.

اما حقیقت این است: بخش بسیاری از این تصمیم به این بستگی دارد که کجا زندگی می‌کنید. اگر در آلمان هستید احتمال این که اعضایتان را اهدا کنید یک از هشت است_ در حدود ۱۲% از جمعیت این کار را انجام می‌دهند. در حالی که در اتریش همسایه دیوار به دیوار آلمان  ۹۹% مردم اعضایشان را اهدا می‌کنند. در سوئد ۸۹% اهدا می‌کنند اما در دانمارک این میزان تنها ۴% است. به چه نتیجه‌ای می‌رسید؟ چرا این همه ناهماهنگی؟

موضوع ممکن است مذهب باشد یا عاملِ ترس؟ آیا به فرهنگ بستگی دارد؟ به نظر می‌رسد پاسخ هیچ یک از این‌ها نیست. ناهماهنگی زیاد در میزان اهدا عضو قطعاً هیچ ارتباطی با شما به طور شخصی یا میراث فرهنگی‌تان ندارد. بلکه تمام آن به شیوه نگارش و کلمات به کار رفته در برگۀ اداره وسایل نقلیه مربوط است.

در کشورهایی که کمترین میزان اهدا عضو را دارند مانند دانمارک مربع کوچکی وجود دارد که می‌گوید، «اگر می‌خواهید در برنامه اهدا عضو شرکت کنید اینجا را تیک بزنید.» در کشورهایی با میزان زیاد اهدا عضو مانند سوئد در برگه نوشته شده است، «اگر نمی‌خواهید در برنامه اهدا عضو شرکت کنید اینجا را تیک بزنید.»

راز همین است! هیچ کس دوست ندارد که مربع‌ها را تیک بزند. موضوع این نیست که ما نمی‌خواهیم اعضایمان  را اهدا کنیم. همین یک خرده رخوت باعث تمام این تفاوت‌ها در جهان می‌شود!

اگر مسئله‌ای خیلی سخت باشد ما معمولا خشکمان می‌زند و دست به هیچ کاری نمی‌زنیم. یا همان کاری را انجام می‌دهیم که دیگران برای ما تصمیم گرفته‌اند. این تقصیر ما نیست. ما این گونه ساخته شده‌ایم. مسئله اهدا عضو مسئله‌ای نیست که مردم به آن اهمیت نمی‌دهند، بلکه مسئله‌ای است که مردم خیلی زیاد به آن اهمیت می‌دهند. این تصمیم دشوار و پیچیده است و اکثر ما نمی‌دانیم چه باید بکنیم.

اَریلی می‌گوید، « و چون نمی‌دانیم چه باید بکنیم تنها به همان چیزی که برایمان انتخاب شده است می‌چسبیم.»

همین احساس سستی و رخوت یا انتخاب آنچه برایمان تعیین شده است به توضیح این مطلب کمک می‌کند که چرا تنها یک سوم کارگران امریکایی از برنامه‌های بازنشستگی موجود بهره می‌برند. همچنین مشخص می‌شود که چرا تنها تعداد بسیار کمی از ما برای آینده‌مان برنامه اقتصادی داریم. به نظر پیچیده می‌آید. ما نمی‌دانیم چه باید بکنیم پس فوراً تصمیم می‌گیریم یا اصلاً هیچ کاری نمی‌کنیم.

اَریلی به من گفت وقتی صحبت از جهان فیزیکی می‌شود ما متوجه محدودیت‌هایمان هستیم و در پیرامون آنها شروع به ساختن می‌کنیم. ما از پله، سکو و آسانسور استفاده می‌کنیم. وی می‌گوید « اما به دلایلی وقتی چیزهایی مانند خدمات درمانی، بازنشستگی و بازار سهام را طراحی می‌کنیم به نحوی فراموش می‌کنیم که محدودیم.»

من فکر می‌کنم اگر ما محدودیت‌های ذهنی‌مان را به همان روشی که محدودیت‌های جسمی‌مان را درک می‌کنیم می‌پذیرفتیم، اگر چه محدودیت‌های ذهنی به همان روشنی رو در‌ روی‌ ما نیستند، می‌توانستیم جهان بهتری را طراحی کنیم.»

یادتان هست «ری دالیو» در مورد رفتن به جنگل چه گفت. اولین چیزی که از خودش پرسید این بود که « من چه چیزی را نمی‌دانم؟» اگر شما محدودیت‌هایتان را بشناسید می‌توانید خود را تطبیق داده و موفق شوید. اگر آنها را نمی‌شناسید آسیب خواهید دید.

هدف من در این کتاب این است که مردم را از خواب بیدار کنم و به آنها دانش و ابزارهایی را بدهم که فوراً کنترل معیشت اقتصادی‌شان را به دست بگیرند. پس برنامه‌ای را ساخته‌ام که شما را فریب نخواهد داد زیرا بسیار پیچیده، بسیار سخت و زمان اجرای آن فشرده است. چرا؟ چون همان طور که در برگه‌های اداره وسایل نقلیه دیدیم، پیچیدگی دشمنِ اجرا است. به همین دلیل است که من این برنامه را به ۷ گام ساده تقسیم‌بندی کرده‌ام و یک نرم‌افزار جدید تلفن هوشمند ایجاد کرده‌ام که کاملاً رایگان است تا شما را درطی این مراحل راهنمایی کنم. می‌توانید همین حالا با رفتن به سایت www.tonyrobbins.com/masterthegame آن را دانلود کنید. شما می‌توانید روند پیشرفت‌تان را در طی مراحل تیک بزنید و پیروزی‌هایتان را در طول مسیر جشن بگیرید. این نرم‌افزار شما را پشتیبانی می‌کند، به پرسش‌هایتان پاسخ می‌دهد و وقتی به تشویق نیاز دارید شما را به جلو رفتن ترغیب می‌کند. چرا که شما قرار است هیجان‌زده شوید و بهترین نیت‌ها را داشته باشید و بعد قدری حواسپرتی یا هجوم ناگهانی سستی و رخوت ممکن است شما را از هدف دور کند. این سیستمِ خودکار طراحی شده است تا از این‌ها جلوگیری کند. حدس بزنید چه می‌شود؟  زمانی که به آخر کار می‌رسید، واقعا به آخر کار می‌رسید. بعد از این که برنامه‌تان در جای خودش قرار گرفت تنها کافی است که یک ساعت یا بیشتر، یکبار یا دوبار در سال صرف کنید تا مطمئن شوید طبق روال پیش می‌روید. بنابراین هیچ بهانه‌ای پذیرفته نیست که در مسیر باقی نمانید تا به امنیت، استقلال و آزادی مالی در تمام طول عمر برسید و زمان کافی برای لذت بردن از چیزهایی که واقعاً برای‌تان اهمیت‌ دارد داشته باشید!

بخشی از کتاب( پول:۷قدم تا آزادی مالی ) اثر آنتونی رابینز

 

[ad_2]

لینک منبع

نه چیز که من از گفتگو با نه میلیونر آموختم  

[ad_1]

 

وقتی من شروع به مصاحبه با رهبران کارآفرین برای برنامه صوتی الهام بخش خودم کردم، تصور نمی کردم این گفتگو میتواند سرمنشا خوبی های بسیار در زندگی من بشود. فرصتی که به من داده شد تا بتوانم با تعدادی از موفق ترین افراد گفتگو کنم، الهاماتی که در هیچ جای دیگری قادر به جذب آنها نبودم.

در میان گفتگوی ما، من قادر به گرفتن دسترسی خصوصی با بعضی از اسرار و توصیه ها شدم. چه چیزی باعث ایجاد انگیزه در آنها بود، چه چیزی به آنها کمک کرده بود تا امروزشان را بسازند.

دراینجا شما را با نه مورد از بهترین دروس موفقیت که از آنها آموختم آشنا میکنم.

  • شخصیت شما نتیجه نشست و برخاست با ۵ نفر از کسانی است که بیشترین زمان را با آنها سپری می کنید.

مادر من همیشه به من این جمله را یادآوری میکرد که ” به من بگو دوستانت چه کسانی هستند و من به تو خواهم گفت که تو چه کسی هستی” و او درست می گفت. زیرا میلیونرها تاکید دارند بر این جمله که خودتان را با میلیونر ها محصور کنید تا میلیونر شوید.

اگر ما واقعا کسی هستیم که نتیجه بیشترین زمان همنشینی با دوستانمان می شویم این خیلی مهم است که با چه گروهی خودمان را محصور می کنیم. افراد موفق همیشه برای هر رویدادی با هم در ارتباط هستند، گروه های فعال تشکیل میدهند و در نشست هایشان شرکت میکنند.

  • پول به خودی خود قادر به شاد کردن شما نیست.

اما پول می تواند امکان خرید آزادی برای انجام کارهایی که باعث شادی شما می شوند را فراهم کند. شادی های ماندگار از حاصل از گذراندن وقت و روز خود در حرفه ای که عاشقش هستید و به خاطر داشتن آن شکرگزارید به وجود می آید.

من افراد ثروتمندی را ملاقات کرده ام که کاملا ناراحتند و افراد فقیری جهان سومی را که مردمانی شاد و سرخوشند و من با آنها مواجه شده ام. واقعیت این است که این کاملا امکان پذیر است که از همین الان شاد باشید و شاد زندگی کنید.اگر تنها ۲۰ دلار یا ۲۰ میلیون دلار دارید، تفاوتی ندارد. با شکرگزار بودن به خاطر آنچه که اکنون دارید، به خاطر این که زنده اید و این که همین امروز را در اختیار دارید و به دورنمای بهتری نگاه می کنید.

  • این مهم نیست که هدف شما چیست. مهم این است که شما کسی هستید که قادرید تا به هدف خود برسید

این جمله از تونی رابینز بزرگ نشان می دهد که او درباره چه چیزی سخن می گوید.

بیشتر میلیونرها به شما می گویند که نباید به فکر تولید پول بیشتر بود. بلکه باید به فکر رشد شخصیت بود، رشد کسب و کارتان تا جایی که ظرفیت دارد و این کار پول خلق می کند. طول سفر زندگی مهمتر از رسیدن به مقصد آن است.

به محض آنکه شما به هدف خود برسید سوال این می شود که حالا چه باید کرد؟ پاسخ به این سوال خیلی مهم است زیرا برای لذت بردن از زندگی و شکرگزار بودن از آن ، باید برای آنچه که پدید می آید و چیزی که شما به آن دست خواهید یافت دلیلی داشت.

  • یک مشاور و مربی داشته باشید و اینطور می توانید رشد کنید.

اگر از اغلب افراد موفق بخواهید آنها خواهند گفت که یک مشاور و مربی داشته اند در زمانی که به اهدافشان رسیده اند

کسی را بیابید که قبولش دارید و او را تحسین می کنید. به دنبال کسی باشید که میخواهید مانند او بشوید و از آنها بخواهید تا شما را راهنمایی کنند و کمک کنند به شما که بتوانید خودتان را اصلاح کنید و همانی بشوید که می خواهید. با توصیه ها و اندرزهای آنها، بهترین اصول را آموزش خواهید دید، به چالش کشیده خواهید شد و با بهتر شدنتان، آماده می شوید برای موفق شدن.

  • عاشق آموختن باشید.

هر کارآفرین و فرد موفقی که من با او ملاقات کرده ام یک خصوصیت مشترک داشتند و آن این بود که در طول عمر خود همواره آماده آموختن مطلب جدید بودند. آنها فهمیده اند که بسیار مهم است که به طور مداوم آموخته های خودرا بهبود ببخشند و رشد دائمی داشته باشند.

افرادی که خودشان از طریق کتابها، دوره های آموزشی آنلاین، سمینارها و … به دنبال آموختن بوده اند. آنها همیشه مهارتهای جدید آموخته اند و اینگونه باعث شده اند که هرگز متوقف نشوند.

  • دو یا سه یا چهار منبع درآمد داشتن بهتر از یک منبع درآمد است.

میلیونرها می دانند چگونه پولشان و منابع کاریشان در چه کاری بگذارند تا به آنها سود مناسب بدهد. و اغلب همه آنها حداقل دو یا بیشتر از دو منبع درآمد برای خود دارند. سرمایه گذاری در حوزه های مالی، املاک، شراکت و سرمایه گذاری های سالم.

هنگامی که چندین منبع درآمدی مختلف داشته باشید باعث می شود تا سرمایه شما رشد کند، آنها بر روی یک شیوه درآمدزایی تمرکز میکنند و برای سایر موارد درآمدی وقت و انرژی کمتری می گذارند و فقط از آن بهره می برند.

  • از باشگاه ورزشی متنفرید؟ خوب است.بیاموزید که از آن کمتر متنفر باشید.

تقریبا با هر میلیونری که من مصاحبه کرده ام دارای نوعی از روال تمرین دقیق و سخت روزانه بوده است. وزنه برداری، مارتون و ورزشهای سه گانه و دویدن. آنها افراد برگزیده شغل و کسب و کارشان و همچنین باشگاه های ورزشی شان هستند.

یک رابطه بین شکستن موانع در تناسب اندام و شکستن آنها در کسب و کار، در ذهن شما وجود دارد. هردوی آنها درباره قدرت و اعتماد به نفس، نظم و تعهد به انجام امور هستند. افراد ضعیف قادر به انجام این کار نیستند بنابراین بر روی تناسب اندامتان کار کنید دیگران کمتر دلهره آور خواهند بود.

من هرگز میلیونری را ندیدم که زیاد مطالعه نکند. و من درباره هری پاتر و هانگر گیم صحبت نمی کنم. درباره کتابهای واقعی صحبت میکنم، انواع تمرینها برای رشد فردی و حرفه ای، برای مردمی که می خواهند خودشان و شغلشان را پرورش دهند.

کتابها یک راه بزرگ برای آموختن از افراد موفقی هستند که جایی بودند که امروز شما هستید و چیزهای باارزشی به شما می آموزند. این مثل این است که بهترین کسب و کارها را از طریق مدرسین اصلی به شما می آموزند. بسیار بخوانید و اغلب اوقات بخوانید.

  • تجربیات خود را بنویسید.

دفتر خاطرات ندارید که میلیونر شوید. اما این به شما آسیبی نخواهد رساند. بسیاری از افراد موفق فعالیت خود را از یک خاطره نویسی آغاز کرده اند.

خاطره نویسی یک ابزار قدرتمند است زیرا با مستندسازی مسیر زندگی و الهام گرفتن از آن، میتوانید استعدادها و انگیزه های خود را مرتب کنید درحالی که شهرت و کسب و کار شما درحال رشد کردن است.

اگر آماده به اشتراک گذاشتن خاطرات خود با دیگران نیستید سعی کنید آنها را در دفتر مخصوص شخصی خود حفظ کنید. این کار به افراد درونگرا کمک می کند تا به آنچه ه می خواهند برسند و پیش بروند. اهدافتان را بنویسید و یقین داشته باشید که اتفاق می افتند.

در یکی از بهترین جملات جیم روون آمده است: بسیار چالش برانگیز است که که دانش آموز زندگی خودت باشی، آینده خودت، سرنوشت خودت باشی. به حافظه ات اعتماد نکن. وقتی می شنوی یک موضوع ارزشمند را، آن را یادداشت کن. وقتی اتفاق مهمی برایت رخ می دهد آن را یادداشت کن. وقت بگذار تا آن نکات را نگهداری و در دفتر خاطراتت ثبت کنی.

 

[ad_2]

لینک منبع

ده روش ساده که افراد موفق را در شرایط سخت آرام نگه می‌دارد

[ad_1]

image_pdfimage_print

 

توانایی کنترل احساسات و آرام ماندن در شرایط سخت مستقیماً بر عملکرد شما تاثیر می‌گذارد. «تلنت اسمارت» تحقیقی را بر روی بیش از یک میلیون نفر انجام داده است. در این تحقیق ما دریافته‌ایم که ۹۰% کسانی که عملکرد خوبی دارند در مدیریت احساسات خود در زمان استرس مهارت دارند و می توانند آرام و تحت کنترل بمانند.

اگر خبرنامه ما را دنبال کنید حتما نتایج خیره‌کننده برخی تحقیقات را خوانده‌اید که نشان می‌دهد استرس چه ویرانی بزرگی روی سلامت جسمی و روانی فرد به بار می‌آورد (برای مثال تحقیق «ییل» که دریافت استرس طولانی مدت موجب از بین رفتن بخشی از مغز که مسئول خود کنترلی است می‌شود.) موضوع جالب در مورد استرس (و اضطراب حاصل از آن) این است که یک حس کاملا ضروری است. مغز ما به گونه‌ای ساخته شده است که بدون رسیدن به سطحی از این احساس دست به کار نمی‌شویم. در واقع  عملکرد ما در جایی اوج می‌گیرد که به دلیل مقادیر متوسطی از استرس به شدت فعال می‌شود. تا جایی که استرس طولانی مدت نباشد بی‌ضرر است.

تحقیق جدیدی از دانشگاه «برکلی» کالیفرنیا نشان می‌دهدکه تجربه کردن مقادیر متوسط استرس مفید است. اما همچنین تاکید می‌کند که تحت کنترل داشتن استرس تا چه حد مهم است. دانشجوی فوق دکتری «الیزابت کربی» که این تحقیق را انجام داده است دریافت شروع استرس مغز را به رشد سلول‌های جدید ترغیب می‌کند، سلول‌هایی که موجب تقویت حافظه می‌شوند. با این حال این تاثیر تنها زمانی دیده شده است که استرس به صورت متناوب و گاه به گاه بوده است. به محض این که استرس بیشتر از چند لحظه طول می‌کشد و به حالت طولانی مدت می‌رسد توانایی مغز را برای تشکیل سلول‌های جدید کمتر کرده و مانع آن می‌شود.

«کربی» می‌گوید من فکر می کنم رویدادهای پرتنش گاه و بی‌گاه احتمالاً مغز را هوشیارتر نگاه می‌دارد و فرد زمانی که هوشیار است بهتر عمل می‌کند. در مورد حیوانات استرس متناوب تمام چیزی است که آنها در قالب تهدیدهای فیزیکی در محیط اطرافشان تجربه می‌کنند. مدتها پیش این موضوع در مورد بشر نیز صدق می‌کرد. همان طور که مغز انسان تکامل یافت و پیچیدگی‌های بیشتری پیدا کرد ما این توانایی را پیدا کردیم که در مورد رویدادها احساس نگرانی کنیم و موضوعی را دائما در ذهن بالا و پایین کنیم که این امر استرس طولانی مدت ایجاد می‌کند.

استرس علاوه بر این که ریسک بیماری قلبی، افسردگی و چاقی را افزایش می‌دهد همچنین عملکرد ذهن شما را کاهش می‌دهد. البته خوشبختانه بیشتر استرس شما ذهنی و درونی و تحت کنترل شماست مگر آن که یک شیر درنده دنبالتان کند. کسانی که اجراها و عملکردهای خوبی دارند راهکارهای تحمل خوبی را شکل داده‌اند که در موقعیت‌ها پراسترس به کار می‌برند. این روش‌ها میزان استرس آنها را صرف نظر از آن که در اطرافشان چه روی می‌دهد کاهش می‌دهد و استرسی که آنها تجربه می‌کنند را متناوب و کوتاه مدت می‌سازد و نه طولانی مدت.

اگرچه من راهکارهای موثر بسیاری را که افراد موفق در مواجهه با استرس به کار می‌برند جستجو کرده‌ام اما آنچه در ادامه می‌آید ده تا از بهترین‌ها هستند. برخی از این روش‌ها بدیهی به نظر می‌رسند اما چالش اصلی این است که تشخیص بدهید چه زمانی لازم است از آنها استفاده بکنید و بدانید کی وکجا علی رغم استرس این کار را انجام بدهید.

ممکن است بدیهی به نظر برسد اما وقتی بحث بر سر  عملکرد در زمان کار است آرام ماندن در شرایط سخت عامل مهمی محسوب می‌شود. مدیریت استرس برای موفقیت حیاتی است زیرا ما را هوشیار نگه می‌دارد و همچنین در تعیین سلامتی روانی عامل اصلی است.

افراد موفق تشخیص می‌دهند که چطور از استرس خود به نفع‌ خود بهره ببرند و معمولا یک مجموعه رفتارهای مشترک دارند که به آنها امکان می‌دهد تا موقعیت‌های چالش‌برانگیز و حجم کار سنگین را به طور موثری هدایت کنند.

در اینجا ده روش ساده بیان می‌شود. این ده روش به ما امکان می‌دهد تحت فشار آرام بمانیم:

  • داشته‌هایشان را قدر می‌دانند.

فکر کردن به آنچه برایش سپاسگزار هستید نه تنها کار درستی است بلکه حال شما را بهتر می‌کند زیرا هورمن استرس کورتیسول را تا ۲۳% کاهش می‌دهد. تحقیقی که در دانشگاه کالیفرنیا انجام شده است نشان می‌دهد که روزانه ساعاتی را صرف ایجاد حس سپاسگزاری می‌کنند روحیه، انرژی و سلامت جسمی بهتری دارند. شاید هورمن کریستول کمتر نقش مهمی در این میان دارد.

  • از این پرسش پرهیز می‌کنند: «چه می‌شد اگر؟»

جمله‌هایی که با «چه می‌شد اگر» شروع می‌شوند مثل هیزم آتش استرس و نگرانی را شعله‌ور می‌کنند. اتفاقات ممکن است به هر شکلی رخ دهند و هر چه شما زمان بیشتری را صرف نگرانی در مورد احتمالات فرضی کنید زمان خود را برای این که وارد عمل شوید از دست می‌دهید. در حالی که اگر دست به کاری بزنید  آرامتر شده و استرس‌تان مهار می‌شود. افراد آرام می‌دانند که پرسیدن «چه می‌شد اگر؟» فقط آنها را به جایی می‌برد که نمی‌خواهند و نباید بروند.

  • همچنان مثبت فکر می‌کنند.

افکار مثبت با تمرکز و توجه ذهن شما بر چیزهایی که به کلی خالی از استرس هستند کمک می‌کنند که شما  گاه به گاه و با فاصله استرس را تجربه کنید. شما باید کمی به ذهن پرسه‌گر خود کمک کنید و به طور خودآگاه انتخاب کنید که به چیزهایی مثبت فکر کنید. هر تفکر مثبتی برای تمرکز دوباره توجه شما مفید است. وقتی همه چیز خوب است و حال شما خوب است و تمرکز نسبتاً آسان است. وقتی اتفاقات بدی می‌افتد و ذهن شما پر از افکار منفی شده است، متمرکز ماندن یک چالش بزرگ است. در این لحظات به روزتان فکر کنید و یک فکر مثبت را که روی داده است شناسایی کنید، مهم نیست چقدر کوچک و بی‌اهمیت بوده باشد. اگر موضوع مثبتی در روز جاری پیدا نکردید به روز گذشته بیاندیشید یا حتی هفته گذشته. شاید در انتظار یک رویداد هیجان‌انگیز هستید که می‌توانید توجه خود را روی آن متمرکز کنید. نکته این است که شما باید موضوه مثبتی داشته باشید که فوراً وقتی افکار منفی به سراغ‌تان می‌آید توجه خود را به آن جلب کنید.

  • ارتباط را قطع می‌کنند.

از آنجا که مهم است استرس گاه به گاه و متناوب باشد و نه همواره و مدام، گذراندن زمانی به دور از کار و تنش به شما کمک می‌کند تا استرس خود را تحت کنترل قرار دهید. وقتی هفت روز هفته ۲۴ ساعت برای کار حاضر و در دسترس هستید خود را در معرض رگبار دائمی موضوعات استرس دهنده‌ قرار می‌دهید. گاهی خود را مجبور کنید آفلاین باشید- نفس راحتی بکشید-  تلفن خود را خاموش کنید. این کارها به بدن شما استراحت می‌دهد و موجب می‌شود قدری از منبع دائمی استرس دور باشید. تحقیقات نشان داده است که گاهی حتی چیز ساده‌ای مثل چک نکردن ایمیل‌ها هم می‌تواند میزان استرس شما را پایین بیاورد.

فناوری ارتباطات مداوم را ممکن می‌سازد و این انتظار را به همراه می‌آورد که شما باید ۲۴ ساعت ۷ روز هفته را در دسترس باشید. بسیار سخت می‌شود از لحظه های بدون استرس لذت برد وقتی خارج محیط کار  یک ایمیل که روند فکری شما را تغییر می‌دهد و باعث فکر کردن شما درباره کار می‌شود (بخوان: استرس‌زا) در هر لحظه ممکن است به گوشی شما فرستاده شود. اگر خیلی برای شما سخت است که عصرهایی که از کار به خانه برمی‌گردید ارتباطات کاری خود را قطع کنید، خوب آخر هفته چطور است این کار را بکنید؟ وقت‌هایی را انتخاب کنید که سیم را بکشید و آفلاین باشید. از این که این فرصت‌ها تا این حد حال و هوای شما را تازه می‌کند تعجب خواهید کرد. این کار استرس شما را کاهش می‌دهد چون در برنامه هفتگی‌تان از نظر ذهنی دوباره شارژ می‌شوید. اگر شما نگران نتیجه و  بازتاب این اقدام هستید در ابتدا زمان‌هایی که احتمال تماس گرفتن با شما کمتر است این کار را امتحان کنید – مثلاً صبح جمعه. کم کم راحت‌تر حاضر به انجام این کار می‌شوید و همچنین همکاران شما می‌پذیرند که شما زمانی از دسترس خارج هستید و به تدریج می‌توانید مدت زمانی را که از فناوری به دور هستید بیشتر کنید.

  • کمتر کافئین مصرف می‌کنند.

نوشیدن کافئین موجب آزاد شدن هورمن آدرنالین می‌شود. آدرنالین منبع واکنش‌های «جنگ یا فرار» است، نوعی مکانیسم بقا که شما را وادار می‌کند وقتی با تهدید مواجه شدید بیاستید و بجنگید یا به دنبال پناه بالا بدوید. مکانیسم «جنگ یا فرار» تفکر منطقی را به نفع یک واکنش سریعتر کنار می‌زند. این عملکرد وقتی یک خرس شما را دنبال می‌کند عالی است ولی وقتی به یک ایمیل کوتاه و بی‌ادبانه پاسخ می‌دهد اصلا عالی نیست. وقتی کافئین مغز و بدن شما را در این حالت برانگیخته از استرس قرار می‌دهد احساسات شما رفتارتان را کنترل می‌کند. استرسی که کافئین ایجاد می‌کند اصلاً متناوب نیست زیرا کافئین قرار است اثر بلندمدتی در بدن شما داشته باشید.

من سال‌ها بر اثر خواب روی استرس تاکید کرده‌ام و نمی‌توانم بگویم خواب بر افزایش هوش عاطفی و مدیریت استرس چه تاثیر زیادی دارد. زمانی که می‌خوابید مغز شما واقعا دوباره شارژ می‌شود. مغز شما رویدادهای روز را زیر و رو می‌کند، برخی را ضبط کرده و برخی را به دور می‌اندازد (این امر موجب رویا دیدن شما می‌شود). بدین ترتیب شما هوشیار و با ذهنی باز از خواب بیدار می‌شوید. وقتی به اندازه کافی نمی‌خوابید یا درست نمی‌خوابید میزان خودکنترلی، توجه و حافظه شما همگی کاهش می‌یابند. محرومیت از خواب میزان هورمن استرس شما را به خودی خود افزایش می‌دهد حتی زمانی که عامل استرس وجود ندارد. پروژه‌های استرس‌زا اغلب موجب می‌شوند فکر کنید وقت خواب ندارید اما زمان گذاشتن برای یک خواب شب خوب اغلب تنها چیزی است که موجب می‌شود امور را تحت کنترل خود داشته باشید.

  • خودگویی منفی  را خاموش می‌کنند.

یک اقدام بزرگ برای مدیریت استرس متوقف کردن خودگویی منفی است. هرچه بیشتر افکار منفی را نشخوار ذهنی کنید به آنها قدرت بیشتری می‌دهید. اکثر افکار منفی ما فقط فکر هستند و نه واقعیت. وقتی می‌بینید دارید چیزهای منفی و بدبینانه‌ای  را که صدای درون تان می‌گوید باور می‌کنید وقت اش است که بیاستید و آنها را یادداشت کنید. واقعاً از کاری که مشغولش هستید دست بکشید و افکارتان را بنویسید. به محض این که یک لحظه شتاب افکار منفی‌تان را کم می‌کنید، منطقی‌تر می‌شوید و می‌توانید به روشنی صحت و واقعیت آنها را ارزیابی کنید.

شرط می‌بندم که هر وقت از کلماتی مانند «هرگز»، «بدترین»، «تاحالا» و غیره استفاده می‌کنید جملات شما درست نیستند.  اگر وقتی افکارتان را روی کاغذ می‌بینید هنوز هم شبیه به واقعیت هستند آنها را با دوست یا همکاری که به او اعتماد  دارید در میان بگذارید و ببینید آیا او هم با شما موافق است. سپس واقعیت قطعاً روشن خواهد شد. وقتی حس می‌کنید اتفاقی همیشه می‌افتد و یا هرگز نمی‌افتد، فقط این ذهن شما است که گرایش طبیعی تهدید را نشان می‌دهد و در بسامد دریافتی یا شدت یک واقعه اغراق می‌کند. شناسایی و برچسب زدن بر افکارتان به عنوان فکر و جدا کردن آنها از واقعیت‌ها به شما کمک می‌کند از چرخه منفی بیرون بیایید و به سمت یک چشم‌انداز جدید و مثبت حرکت کنید.

  • چشم‌انداز خود را دوباره مشخص می‌کنند.

استرس و نگرانی از طریق دریافت های کج و معوج ما از وقایع تغذیه می‌کنند. ساده است که فکر کنیم سررسیدهای غیرواقعی، ریئس‌های نابخشودنی و ترافیک خارج از کنترل دلایلی هستند که ما همیشه نگرانیم. شما نمی‌توانید موقعیت‌ها و شرایط را کنترل کنید اما می‌توانید واکنش خود را نسبت به آنها کنترل کنید. بنابراین قبل از این که زمان زیادی را صرف فکر کردن به چیزی کنید یک دقیقه آن موقعیت را در کادر قرار دهید و حدود آن را مشخص کنید. اگر نمی‌دانید چه زمانی باید این کار را انجام بدهید به دنبال سرنخ‌هایی بگردید که میزان اضطراب شما با عامل استرس متناسب نیست. اگر دارید به جملات کلی و نسنجیده‌ای مثل «همه چیز دارد خراب می‌شود» یا «هیچ چیز درست از کار در نمی‌آید» فکر می‌کنید پس لازم است که حد وحدود موقعیت را دوباره مشخص کنید. یک روش فوق‌العاده برای اصلاح کردن این الگوی فکری غیرنوآور  این است که آن چیزهایی را که دارند خراب می‌شوند یا از کار بد در می‌آیند فهرست کنید. به احتمال زیاد فقط چند چیز پیدا می‌کنید- نه همه چیز-  و دامنه این عوامل استرس نسبت به اولین بار که به نظرتان آمده بود محدودتر به نظر خواهند رسید.

  • تنفس می‌کنند.

آسان‌ترین راه برای این که استرس گاه‌به گاه باشد و نه مدام، کاری است که در هر حال شما هر روز باید آن را انجام دهید: تنفس. تمرین حاضر بودن در لحظه حال به وسیله تنفس به ذهن شما آموزش می‌دهد که تنها به روی کاری که همین حالا در دست دارید تمرکز کنید و بار سنگین استرس را از دوش خود بر‌دارید. وقتی استرس دارید چند دقیقه روی تنفس‌تان تمرکز کنید. در را ببندید، تمام چیزهایی که حواس‌تان را پرت می‌کنند کنار بگذارید و فقط روی صندلی بنشینید و نفس بکشید. هدف این است که تمام وقت فقط روی تنفس‌تان تمرکز کنید و این کار مانع پرسه‌زدن ذهن شما می‌شود. به این فکر کنید که که دم و بازدم چه حسی دارد. این کار آسان به نظر می‌رسد اما انجام دادن آن به مدت یک یا دو دقیقه دشوار است. عیبی ندارد اگر فکر دیگری ذهن شما را از مسیر اصلی دور می‌کند. قطعاً اوایل این اتفاق می‌افتد و شما فقط باید توجه خود را دوباره به نفس کشیدن ‌تان برگردانید. اگر متمرکز ماندن روی تنفس برای شما خیلی سخت است، سعی کنید هر نفس را که به درون و بیرون می‌دهید بشمارید تا به ۲۰ برسید و دوباره از ۱ شروع کنید. اگر شمارش از دست‌تان در رفت نگران نباشید. می‌توانید از نو شروع کنید.

این کار ممکن است خیلی آسان به نظر برسد یا حتی خیلی احمقانه اما اگر آن را انجام بدهید از این که چقدر پس از آن آرام شده‌اید تعجب خواهید کرد و متوجه می‌شوید که چقدر راحت‌تر می‌توانید از شرّ افکار پراکنده که حواس‌تان را پرت می‌کنند خلاص شوید، همان افکاری که قبلاً انگار دائماً در ذهن‌تان خانه کرده بودند.

  • از سیستم حمایتی خود استفاده می‌کنند.

این که بکوشید همه چیز را خودتان به تنهایی حل کنید  وسوسه برانگیز است اما خیلی کارآمد نیست برای این که آرام و خلاق و نوآور باشید باید ضعف‌های خود را بشناسید و وقتی به کمک احتیاح دارید تقاضای کمک کنید. این به معنای بهره‌گیری از سیستم حمایتی در زمانی است که موقعیت آن قدر چالش‌برانگیز است که حس می‌کنید درهم شکسته‌اید. هرکسی، شخصی را در سر کار یا خارج از محیط کار دارد که طرف او است و حاضر است برایش جستجو کند و به او کمک کند که از یک موقیعت سخت بهترین نتیجه را به دست آورد. این افراد را در زندگی خود بیابید و وقتی به آن احتیاج دارید سعی کنید بینش و همکاری آنها ار بطلبید. با صحبت کردن از نگرانی‌هایتان می‌توانید اضطراب و استرس خود را بیرون بریزید و دیدگاه جدیدی در مورد موقعیت خود به دست آورید. اکثر اوقات دیگران می‌توانید راه‌حلی به شما ارائه دهند که به ذهن خود شما نمی‌رسید چون آنها مانند شما در آن موقعیت سرمایه‌گذاری عاطفی نکرده‌اند. درخواست کمک استرس شما را کاهش می‌دهد و روابط‌تان را با کسانی که به آنها اعتماد دارید قوی‌تر می‌سازد.

 

                                                                                                                                                                                             به قلم دکتر ترویس بردبری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ad_2]

لینک منبع

سه تصمیم که زندگی مالی شما را دگرگون می‌سازد.

[ad_1]

image_pdfimage_print

 

هیچ چیز بدتر از فرد ثروتمندی نیست که به طور مزمن عصبانی و ناراحت است. واقعا بهانه‌ا ی برای این رفتار وجود ندارد اما من این پدیده را هر روز می‌بینم. این نتیجه یک زندگی است که به کلی خارج از تعادل است، زندگی که پر است از انتظارات و بدون سپاسگزاری کافی برای داشته‌ها.

بدون سپاسگزاری و قدردانی برای آنچه هم‌اکنون دارید شما هرگز رضایت خاطر واقعی را درک نخواهید کرد. اما شما چطور این تعادل و توازن را در زندگی کسب می‌کنید؟ هدف از موفقیت چیست وقتی زندگی‌تان نامتعادل است؟

به مدت تقریبا چهل سال من از امتیاز تعلیم دادن افراد در هر بخشی از زندگی برخوردار بوده‌ام از جمله برخی از قدرتمندترین مردان و زنان روی زمین.  من هم با روسای جمهور ابالات متحده کار کرده‌ام و هم با صاحبان تجارت‌های خرد.

همواره دریافته‌ام که در هر لحظه افراد تقریبا سه تصمیم کلیدی می‌گیرند که این تصمیم‌ها کیفیت زندگی آنها را تعیین می‌کند.

اگر شما این تصمیمات را ناخودآگاه بگیرید  شما هم مانند اکثریت مردم خواهید بود که از نظر فیزیکی فربه هستند و از نظر عاطفی سرخورده و اغلب از نظر مالی تحت فشار. اما اگر شما خودآگاهانه این تصمیم‌ها را بگیرید می‌توانید واقعا روند زندگی خود را امروز تغییر دهید.

تصمیم ۱: به دقت انتخاب کنید که بر روی چه چیزی تمرکز کنید.

در هر لحظه میلیون‌ها چیز برای جلب توجه شما در رقابت‌اند.  شما می‌توانید روی اتفاقاتی تمرکز کنید که همین‌جا و همین حالا روی می‌دهند و یا روی آنچه می‌خواهید در آینده بیافرینید. یا می‌توانید روی گذشته تمرکز کنید.

هر کجا تمرکز برود انرژی به دنبال آن می‌رود. آنچه بر آن تمرکز می‌کنید و قالبی که از آن می‌سازید کل زندگی شما ر اشکل می‌دهد.

اغلب بیشتر بر روی چه حوزه‌ای تمرکز می‌کنید: آنچه دارید یا آنچه در زندگی ندارید؟

مطمئن هستم که درباره هر دو روی این سکه فکر می‌کنید. اما اگر افکار غالب و طبق عادت خود را بررسی کنید بیشتر زمان خود را به کدامیک فکر می‌کنید؟

به جای آن که روی آنچه ندارید تمرکز کنید و به آنهایی که از نظر مالی وضعی بهتر از شما دارند غبطه بخورید، شاید باید بپذیرید که آن قدر دارید که برای آن سپاسگزار باشید و بخشی از آن ربطی به پول و مال شما ندارد. شما می‌توانید برای سلامتی، خانواده، دوستان، فرصت‌ها و ذهن‌تان سپاسگزار باشید.

شکل دادن به عادت سپاسگزاری برای داشته‌ها می‌تواند سطح جدیدی از سلامت عاطفی و مالی را در شما ایجاد کند. اما پرسش واقعی این است که آیا شما زمان صرف می‌کنید تا عمیقاً و با ذهن، بدن، قلب و روح‌تان سپاسگزار باشید؟ اینجاست که لذت، شادی و رضایت یافت می‌شود.

یک الگوی دیگر را در نظر بگیرید که بر کیفیت زندگی شما اثر می‌گذارد: آیا بیشتر روی چیزی تمرکز می‌کنید که می‌توانید کنترل کنید یا آنچه نمی‌توانید کنترل کنید؟

اگر روی آنچه نمی‌توانید کنترل کنید تمرکز کنید استرس بیشتری در زندگی خواهید داشت. شما می‌توانید روی خیلی از جنبه‌های زندگی‌تان تاثیر بگذارید اما معمولا نمی‌توانید آنها را کنترل کنید.

وقتی این الگوی تمرکز را اتخاذ می‌کنید ذهن شما مجبور می‌شود تصمیم دیگری بگیرد:

تصمیم ۲: دریابید این‌ها همه به چه معنا است؟

سرانجام این که چه احساسی راجع به زندگی‌تان دارید به رویدادهای درون آن یا شرایط مالی شما یا این که چه بر شما گذشته یا نگذشته است ربطی ندارد. کیفیت زندگی شما با معنا و تفسیری که شما از این چیزها دارید کنترل می‌شود.

اکثر اوقات ممکن است شما از تاثیر ذهن ناخودآگاه‌تان در معنا دادن به وقایع زندگی‌تا ن بی‌اطلاع باشید.

وقتی اتفاقی می‌افتد که زندگی شما را مختل می‌کند (تصادف، مشکل جسمی، بیکاری) آیا اغلب فکر می‌کنید که این پایان ماجرا است یا آغاز آن؟

اگر کسی به شما بربخورد، آن فرد به شما توهین می‌کند، شما را هدایت می‌کند یا واقعا به شما اهمیت می‌دهد؟

آیا یک مشکل غامض به این معناست که خدا شما را تحت فشار گذاشته یا به چالش دعوت کرده است؟ آیا ممکن است که این مشکل هدیه‌ای از جانب خداوند باشد؟

زندگی شما آن معنایی را به خود می‌گیرد که شما به آن می‌دهید. هر معنا و برداشت احساس یا روحیه خاص خود را به همراه می‌آورد و کیفیت زندگی شما بستگی به این دارد که از نظر عاطفی کجا هستید.

من معمولا در سمینارهایم از شما می‌پرسم «چند نفر از شما کسی را می‌شناسد که قرص ضدافسردگی مصرف می‌کند و باز هم افسرده است؟» معمولا ۸۵ تا ۹۰ درصد جمعیت دست بلند می‌کنند.

چطور چنین چیزی ممکن است؟ داروها باید موجب حال بهتر شوند. می‌دانید که قرص‌های ضدافسردگی دارای برچسبی هستندکه هشدار می‌دهد افکار مربوط به خودکشی یکی از عوارض جانبی احتمالی است.

اما مهم نیست که فرد چقدر دارو مصرف می‌کند، اگر دائماً بر روی آنچه نمی‌تواند در زندگی کنترل کند و آنچه کمبود دارد تمرکز کند ناامید شدن کار سختی نخواهد بود. اگر به این افکار برداشتی مانند این که «زندگی ارزش زیستن ندارد» هم اضافه کند یک معجون حسی کامل خواهد داشت که هیچ قرص ضدافسردگی هم از عهده براندازی دائمی آن برنخواهد آمد.

اما اگر همین شخص به تعبیری جدید، به دلیل یا باوری برای زندگی برسد ،که تمام این‌ها قرار بوده اتفاق بیفتد، این فرد قوی‌تر از هر اتفاقی خواهد بود که تاکنون برایش روی داده است.

وقتی افراد تمرکز طبق عادت و باورهایشان را تغییر می‌دهند در تغییر زندگی‌شان هیچ محدودیتی وجود نخواهد داشت. تغییر تمرکز و تعبیر از  زندگی واقعا می‌تواند بیوشیمی فرد را در چند دقیقه تغییر دهد.

پس کنترل را به دست بگیرید و همیشه به خاطر داشته باشید: تعبیر و برداشت شما مساوی با احساس شماست و احساس شما برابر با زندگی است. هوشیارانه و خردمندانه انتخاب کنید. در هر رویدادی معنایی قدرتبخش بیابید و ثروت در عمیق‌ترین  معنایش امروز از آن شما خواهد بود.

وقتی معنایی در ذهن خود ایجاد می‌کنید این معنا حسی را در شما ایجاد می‌کند و آن حس به حالتی منجر می‌شود که تصمیم سوم را می‌گیرید:

تصمیم ۳: چه کار خواهید کرد؟

کارهایی که انجام می‌دهید به مقدار زیادی از حالت روحی که شما در آن هستید شکل می‌گیرد. اگر عصبانی هستید رفتار شما کاملا متفاوت از زمانی خواهد بود که شوخ‌طبعی دارید یا اهانت‌آمیز رفتار می‌کنید.

اگر می‌خواهید اعمال خود را شکل دهید سریع‌ترین را ه این است که نقطه تمرکز ذهنی‌تان را تغییر دهید و به معنایی نیروبخش‌تر و انگیزاننده‌تر فکر کنید.

دو نفر که عصبانی هستند متفاوت از هم رفتار می‌کنند. برخی خود را کنار می‌کشند. برخی دیگر به طرف مقابل می‌تازند.

برخی افراد خشم خود را به آرامی بیان می‌کنند. بقیه بلند فریاد می‌زنند یا با خشونت رفتار می‌کنند. اما دیگرانی هم هستند که خشم خود را سرکوب می‌کنند تا در موقعیت مناسب دست بالا را داشته باشند یا حتی عیناً انتقام بگیرند.

این الگوها از کجا نشات می‌گیرند؟ افراد رفتارشان را از روی کسانی که به آنها احترام می‌گذارند و دوست دارند الگو برداری می‌کنند.

افرادی که شما را دست‌پاچه یا عصبانی می‌کنند؟ اغلب روش آنها را نمی‌پسندید و  رد می‌کنید.

با این حال شما ممکن است ببینید که به الگوهایی رفتار می‌کنید که در دوره کودکی و جوانی بارها و بارها شاهد آن بوده‌اید و از آنهاخوش‌تان نمی‌آمده است.

خیلی مفید خواهد بود که وقتی در شرایط سخت قرار دارید، عصابی یا ناراحت هستید یا احساس تنهایی و دلتنگی می‌کنید از الگوهای رفتاری خود آگاه شوید. اگر از الگوهای رفتاری‌تان آگاه نباشید نمی‌توانید آنها را تغییر بدهید.

حالا که شما از قدرت این سه تصمیم آگاه هستید، به دنبال الگوهایی بگردید که در حال تجربه کردن آن چیزی هستند که شما از زندگی می‌خواهید. به شما قول می‌دهم کسانی که روابط گرمی دارند نسبت به کسانی که دائما در بگومگو و جنگ هستند تمرکز کاملا متفاوت داشته و از چالش‌های روابط تفسیر کاملا متفاوتی دارند.

علم ، موشک نیست. اگر شما از تفاوت‌هایی که افراد در مواجهه با این سه تصمیم دارند آگاه شوید، راهی پیدا می‌کنید که تغییر مثبت و دائمی در هر بخش از زندگی‌تان ایجاد کنید.

این بخش از کتاب آنتونی رابینز به نام « پول: هفت قدم تا آزادی مالی» اقتباس شده است.

 

 

[ad_2]

لینک منبع

۱۶عادت ثروتمندان

[ad_1]

image_pdfimage_print

عادت­ های غیرآگاهانه­، می­ توانند شما را پولدار یا فقیر کنند. تام کورلی

 

هوش، استعداد و جذابیت،  شاخصه ­های بسیار مهمی هستند، اما دراغلب موارد ثروتمندان به خاطر داشتن این خصوصیات از فقرا تفکیک نمی شوند.

در عوض، تفاوت در عادت­های روزانه ماست. آیا متوجه هستید که رفتارهای اکتسابی ناخودآگاه ۴۰ درصد ساعتهای بیداری ما را در بر می گیرند؟ معنایش این است که هر روز و در همه ساعات آن، از هر پنج دقیقه، دو دقیقه از رفتارهای ما براساس عادت­های اتوماتیک انجام می­شوند. حقیقت دارد: عادت های ما ، مسیرهای عصبی ذخیره شده در بازال گانگلیا(عقده های قاعده ای) هستند. بازال گانگلیا یک بافت متراکم در سایز توپ گلف است که درست در مرکز مغز ما در سیستم لیمبیک قرار دارد.

این مسیر عصبی ذخیره شده، موجب می شود مغز انرژی خود را بیهوده تلف نکند. وقتی­ که یک عادت شکل بگیرد و در این منطقه ثبت شود، بخش­هایی از مغز که در تصمیم گیریهای آگاهانه عمیق تر فعالیت دارند، دیگر به فعالیت با حداکثر ظرفیت در اینگونه عادت ها ادامه نمی دهند. به هر حال همه می دانیم که هم عادت خوب و هم عادت بد داریم. من سالها وقت صرف کردم تا تفاوت های بین ثروتمندان و فقرا را در کشورمان بررسی کنم.

وقتی کارم تمام شد، نتایج تحقیقاتم را تحلیل کردم و خلاصه وار نشان دادم که چگونه ثروتمندان درآمدهایی ایجاد می کنند که سایرین نمی توانند. این دستورالعملی است برای ایجاد ثروت.

حفره موجود میان داراها و ندارها کسب تجربه است. اگر در حال حاضر ثروتمند هستید، احتمالا بسیاری از عادت های ثروتمندان را بالقوه دارا هستید.

در ادامه تعدادی از عادات ثروتمندان توضیح داده می شود که کمک می کند پوادار شوید و ثروت خود را حفظ کنید.

۱- دخل و خرج خود را هماهنگ کنید.

افراد ثروتمند از خرج­ های اضافه پرهیز می­ کنند. آنها ۲۰ درصد از درآمد خالصشان را پس انداز می­ کنند و برای ۸۰ درصد باقی­مانده در زندگی روزمره­اشان برنامه ­ریزی می­کنند. تقریبا همه کسانی که دچار مشکلات مالی هستند بیشتر از درآمدشان هزینه می­ کنند و به همین خاط ر، بدهی آنها هر روز بیشتر و بیشتر می­ شود. اگر می­خواهید به دست و پا زدن بیهوده در مسایل مالی پایان دهید، باید به پس ­اندازکردن و بودجه بندی­ کردن مخارجتان عادت کنید. در ادامه چند راه معقول برای بودجه­ بندی درآمد ماهانه تان پیشنهاد می­شود:

  • بیشتر از ۲۵ درصد از میزان درآمد خالصتان را صرف اجاره یا خرید خانه نکنید.
  • بیشتر از ۱۵ درصد از میزان درآمد خالصتان را صرف هزینه خوراک نکنید.
  • سرگرمی­هایتان را محدود کنید، سینما رفتن، ورزش و باشگاه رفتن و یا هر فعالیت مشابه دیگر. تنها مجاز به هزینه کردن ۱۰ درصد از درآمدتان در این سرفصل هستید. تنها باید ۵ درصد از درآمد خالصتان را به تعطیلات خود اختصاص دهد.
  • فقط ۵ درصد از درآمدتان را صرف خرید اتومبیل با وام کنید. هرگز از اتومبیل اجاره­ای یا آژانس استفاده نکنید. ۹۴ درصد از افراد ثروتمند، اتومبیل می­خرند و هرگز اجاره نمی­کنند.
  • هرگز برای خود، بدهی ایجاد نکنید. اگر اهل قسطی خرید کردن هستید، مشخصا دارید از هدف دیگری صرف نظر می کنید تا بتوانید قسط ها را بپردازید.
  • در ذهن خود پس انداز و سرمایه گذاری را بصورت دو مقوله کاملا جداگانه ثبت کنید. هرگز نباید در زمینه پس انداز کردن سهل انگاری کنید. تلاش کنید همیشه به اندازه هزینه های شش ماه از زندگی خود را در یک حساب برای مواقع ضروری پس انداز کنید. در نظر بگیرید که ممکن است شغلتان را از دست بدهید یا حتی ورشکسته شوید.
  • برای دوران بازنشستگی برنامه­ریزی کنید و اندوخته­ای را برای آن زمان فراهم کنید.

۲– قمار نکنید

در ارتباط با فوتبال،هر هفته حدود ۷۷ درصد از افرادی که در زندگی دچار مشکلات مالی هستند، در قمار و قرعه­ کشی ها شرکت می­کنند. افراد ثروتمند به امید داشتن یک شانس برای برنده شدن و کسب پول، هرگز وارد قمار و قرعه ­کشی نمی­شوند. آنها می­دانند شانس خوب را باید بسازند. اگر با وجود اطلاع از ریسک اینکار، هنوز می خواهید تا در قمار و قرعه کشی شرکت کنید، باید مبلغی که می خواهید هزینه کنید را از بودجه سرگرمی خود کسر کنید.

۳- هر روز بخوانید.

ثروتمندان هر روز مطالعه می­ کنند. خواندن اطلاعاتی که باعث افزایش دانش شما درباره شغل یا پست تان می­ شود، اعتبار شما را بین همکاران و مشتریان تان بالا می برد. به طور متوسط ۸۸ درصد از افراد ثروتمند در طی روز، ۳۰ دقیقه یا بیشتر مطالعه می­ کنند. این موضوع آنقدر مهم است که آنها بهترین استفاده را از ساعت مطالعه شان  می­ کنند.

  • ۶۳ درصد از آنها هنگامی که در حال رفت و آمد هستند کتاب صوتی گوش می­کنند.
  • ۷۹ درصد درباره آموزش مفاهیم زندگی و ارتباطی مطالعه می­کنند.
  • ۵۵ درصد موضوعات مربوط به توسعه مهارت­های فردی را مطالعه می­کنند.
  • ۵۸ درصد از آنها شرح زندگی افراد موفق را می خوانند.
  • ۹۴ درصد اتفاقات جاری را مطالعه می­کنند.
  • ۵۱ درصد درباره تاریخ می­خوانند.
  • ۱۱ درصد و فقط ۱۱ درصد از آن­ها به قصد سرگرمی مطالعه می­کنند.

دلیل اینکه افراد موفق، کتاب می­خوانند این است که توسعه فردی ایجاد کنند. کتاب­خواندن، آنها را از گردونه رقابت  جدا می­کند( خارج از گود دید بهتری دارند). با افزایش دانش­شان، قادر هستند فرصت­های بیشتری را بیابند که باعث افزایش میزان بهره­وری آنها و جذب ثروت بیشتر به زندگی­شان می­شود. در مقام مقایسه با این گروه، تنها یک نفر از ۵۰ نفری که با مشکلات مالی درگیر هستند، اقدام به  مطالعه برای توسعه فردی خود می­کنند و در نتیجه افراد فقیر مهارت­های حرفه­ای خود را ارتقاء نمی­دهند و جزء اولین افرادی هستند که اخراج و یا تعدیل می­شوند.

۴- برنا مه های تلویزیونی را فراموش کنید و زمان کمتری برای ولگردی در اینترنت بگذرانید.

چه مقدار از زمان با ارزش شما در مقابل مانیتور یا تلویزیون از بین می­رود؟ دو سوم افراد پولدار،کمتر از یک ساعت را در مقابل تلویزیون و ۶۳ درصد از آنها کمتر از یک ساعت از طول روز را در اینترنت می­ گذرانند مگر آنکه در مورد کارشان باشد.

در عوض، ثروتمندان از اوقات فراغت خود در جهت توسعه فردی، ایجاد ارتباط، کارهای داوطلبانه، شغل یا تجارت کمکی، یا دستیابی به اهدافی استفاده می­کنند که منتهی به کسب درآمدهای اضافه می شود. اما ۷۷ درصد از افرادی که درگیر مسائل مالی هستند یک ساعت یا بیشتر از مدت روزشان را به تماشای تلویزیون و ۷۴ درصد از آنها بیشتر از یک ساعت از روزشان را بدون نتیجه در اینترنت می­ گذرانند.

۵- احساسات خود را کنترل کنید.

هیچ دلیلی ندارد که همه افکار شما، از دهانتان خارج شود. و نیازی نیست هر احساسی را بیان کنید. وقتی هر چه در ذهن دارید به زبان می آورید، احتمال دارد به کسی صدمه بزنید. دهن­لقی، عادت ۶۹ درصد از افرادی است که درگیر مسائل مالی هستند. در مقابل، ۹۴ درصد از افراد ثروتمند، احساس خود را کنترل می­کنند. آنها فهمیده ­اند که اگر اجازه­ بدهند احساسات کنترل آنها را در دست بگیرد، روابط­شان را در محیط­ کار یا منزل، خدشه دار می شود. از بیان آنچه که در ذهن­تان می­گذرد خودداری کنید تا آرام بگیرید و زمان داشته باشید که وضعیت را به طور دقیق بررسی کنید.

ترس، مهمترین احساس منفی کنترل کننده ­ی شماست. هر تغییری، حتی تغییر مثبت مانند ازدواج کردن یا ترفیع گرفتن، می­ تواند باعث احساس ترس در شما بشود. افراد ثروتمند، ذهن­شان را شرطی کرده ­اند تا با بر این افکار، غلبه کنند، در حالی که افراد درگیر مسائل مالی تسلیم ترس ­های خود می ­شوند و اجازه می­دهند تا ترس مانع از پیشرفت آنها شود.

ترس شما چه از تغییر باشد، چه از اشتباه کردن، ریسک کردن یا شکست خوردن، غلبه بر این احساسات به معنای کمی کنترل داشتن بر آنهاست تا زمانی که اعتماد بنفس کافی بدست آورید. بسیار جذاب است بدانید چگونه اعتماد به نفس به شما کمک می­ کند.

۶- ارتباط ایجاد کنید و بطور منظم کارهای داوطلبانه انجام دهید.

شما می­توانید روابط سودمندی که باعث افزایش تعداد مشتریان­ تان شود یا به شما کمک کند تا شغل بهتری بدست آورید را  با وقت گذاشتن برای لابی با سایرین، ایجاد کنید. در واقع سه چهارم ثروتمندان حداقل۵ ساعت در ماه را صرف ایجاد روابط و فعالیت های داوطلبانه می کنند.. در حالی که فقط یک دهم از افرادی که درگیر مسائل مالی هستند از این تکنیک استفاده می­ کنند.

یک از مزایای کار داوطلبانه، حفظ ارتباطات است. اغلب هیات رییسه موسسات غیرانتفاعی متشکل از افراد ثروتمند موفق است. گسترش روابط با این افراد در اغلب موارد منجر به ارتباطات تجاری می شود.

۷- در کار و تجارتت بالاتر از حد انتظار باش

افراد ناموفق، دچار سندرم “در شرح وظایف من نیست که این کار را انجام دهم.” هستند. درواقع آنها هرگز مسئولیت­ پذیری بیشتری نشان نمی دهند و دستمزد آنها هر سال خیلی کم تغییر میکند و حتی نمی توانند شغلشان را حفظ کنند. از آنسو، افراد ثروتمند، با نوشتن مقالات مرتبط، سخنرانی در رویدادهای شرکت و نیز ایجاد ارتباطات، خود را برای کارمندان و مشتریان شان بسیار مفید فایده می سازند. در باره صنعت و هنری که دارند صحبت میکنند و مطلب می نویسند. افراد موفق به سختی کار می کنند تا مشتریان به اهداف شخصی و سازمانی خود دست یابند.

۸- هدف­گذاری کنید، آرزوکردن فایده­ای ندارد.

شما قادر به کنترل نتایج آرزوهایتان نیستید اما می­توانید نتایج اهداف­تان را کنترل کنید. هر سال ۷۰ درصد از ثروتمندان حداقل به یکی از اهداف اصلی­شان می­رسند. در حالی که فقط ۳ درصد از افرادی که با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می­کنند به این مرحله می رسند..

۹- پرهیز از به تعویق انداختن امور.

انسان­ های موفق فهمیده­ اندکه به تعویق ­انداختن، باعث خراب شدن کیفی کار، ایجاد نارضایتی کارکنان، مشتریان، ارباب رجوع و همچنین باعث از بین رفتن همه ارتباطات غیر کاری می­شود. در اینجا به ۵ شیوه­ ای که می­تواند به شما کمک کند تا از به تعویق انداختن امور پرهیز کنید اشاره می­شود:

  • لیست انجام وظایف روزانه داشته باشید. اهداف روزانه خود را بدانید و آنها را در یک برگه بنویسید تا هر روز با تکمیل کردن آن لیست، میزان پیشرفت خود را بسنجید باید هر روز حداقل به ۷۰ درصد از کارهایی که دارید برسید و آنها را کامل کنید.
  • از برنامه Daily Five استفاده کنید. این فعالیت امور حیاتی که به شما کمک می کنند تا به اهدافتان نزدیک تر شوید را به شما نشان میدهد.
  • برای کارهایتان مهلت زمانی انجام کار تعریف کنید و به آن متعهد باشید. اشکالی ندارد که از آن مهلت زمانی، کارتان را زودتر به اتمام برسانید.
  • شرکای مسئولیت پذیر داشته باشید. آنها افراد تیم شما برای رسیدن به اهداف بزرگتان هستند. هر هفته حداقل یک بار با آنها گفتگو کنید و مطمئن بشوید که آنها را در اشتیاق به تحقق اهدافتان مصمم نگاه داشته اید
  • از جمله تاکیدی “الان انجامش بده” به طور مداوم استفاده کنید. این جمله را بارها و بارها برای خودتان تکرار کنید تا اینکه آن وظیفه یا پروژه را شروع کنید.

۱۰-  کمتر حرف بزنید و بیشتر شنونده باشید.

به ازاء هر ۵ دقیقه شنیدن، اجازه دارید تا یک دقیقه حرف بزنید. افراد ثروتمند، گفتگو کننده ­های خوبی هستند زیرا آنها شنونده ­های خوبی هستند. آنها فهمیده­اند که شما می­توانید تنها با شنیدن حرف ها و سخنان دیگران، به خودتان آموزش دهید و هرچه بیشتر در مورد ارتباطات تان اطلاعات کسب کنید، بیشتر می توانید به آنها کمک کنید.

۱۱- از افراد سمی دوری کنید.

ما به اندازه­ای که با افراد موفق وقت می­گذرانیم، موفق هستیم. ۸۶  درصد از افراد موفق و ثروتمند، با افراد موفق دیگر معاشرت می­کنند. اما ۹۶ درصد از افرادی که دارای درگیری های مالی هستند به افرادی نظیر خود که دارای مشکلات مالی هستند چسبیده­ اند و با آنها نشست و برخاست می­ کنند.

اگر می­ خواهید درگیری­ های مالی­ تان را به اتمام برسانید لازم است روابط خود را ارزش گذاری کنید و مشخص کنید کدام ارتباط ثروت ساز است (ارتباط با افرادی که به شما کمک می­ کنند تا خودتان را بالا بکشید) و کدام روابط فقر آور است (با افرادی که باعث عقب­ افتادگی شما می­ شوند).

شروع کنید به اختصاص وقت بیشتر و بیشتر برای ارتباطات ثروت آفرین و از میزان ارتباطات فقیرانه کم کنید. ارتباط ثروت آفرین به شما کمک می­ کنند تا شغل جدید و بهتری بیابید، یک کسب و کار جدید بسازید و درب فرصت­ ها را بر روی خود بازکنید.

۱۲- تسلیم نشوید.

افرادی که ثروتمند و موفق هستند در زندگی سه خصوصیت مشترک دارند: تمرکز، پافشاری و صبر. آنها به سادگی دست از اهداف اصلی خود بر نمی­دارند. درحالی که افرادی که دچار درگیری های مالی هستند به سرعت از ادامه دادن متوقف می­شوند.

۱۳- باورهای محدود کننده­ای که مانع از پیشرفت شما شده­اند را کنار بگذارید.

اگر شما در مسائل مالی صدمه دیده­ اید، احتمالا پیشتر بعضی از این جملات غیر حقیقی را با خود گفته اید: فقرا هرگز پولدار نمی­شوند، ثروتمندان خوش شانس هستند و فقرا بد شانس. من به اندازه کافی باهوش نیستم . هیچ کاری را نمی­توانم به درستی انجام دهم. دست به هر کاری بزنم شکست می­خورم.

هرکدام از این باورهای محدود کننده، تغییرات منفی زیادی در شما ایجاد می کنند. ۴ نفر از هر پنج نفر انسان موفق، منش موفقیت را به باورهایشان تزریق کرده اند. باورهای منفی خود را با استفاده از آموزش های بزرگان توسعه فردی مانند ناپلئون هیل، دیل کارنگی یا جیم رون ، تغییر دهید.

۱۴- یک مشاور داشته باشید.

بین ثروتمندان، ۹۳ درصد کسانی که مشاور داشته اند، موفقیت خود را به آن شخص نسبت می دهند. مشاوران بطور منظم و فعال در مسیر رشد شما را هدایت می کنند و به شما می گویند چه کاری انجام بدهید و چه کاری انجام ندهید.

یافتن چنین معلمی، یکی از بهترین و کم خطرترین راه­های ثروتمند شدن است.

اگر اهدافتان را می­دانید، کسی را بیابید که قبل از شما به آن اهداف دست یافته است. شگفت زده خواهید شد وقتی متوجه بشوید چقدر تعداد افرادی که مایلند به مردم کمک کنند زیاد است.

۱۵- کلمه بد شانس را از فرهنگ لغات خود حذف کنید.

افرادی که درگیر مسائل مالی هستند همیشه در زندگی راهی را برای خلق بد اقبالی برای خودشان می­یابند. این یک محصول جانبی عادت­ هایشان است. عادت­های فقیرانه که بارها و بارها تکرار می­شوند مانند دانه های برف در کوهستان هستند. به مرور زمان، این دانه های برف روی هم جمع می شوند و تبدیل به یک بهمن ویرانگر میشوند، مثل یک بیماری قابل پیشگیری، شغل از دست رفته، ازدواج ناموفق، روابط تجاری شکست خورده یا ورشکستگی.

در مقابل افراد موفق، خوش شانسی منحصربفردی برای خود خلق می­کنند. عادت ­های مثبت، آنها را به سمت فرصت­ ها می­ کشاند مانند ترفیع شغلی، پاداش، تجارت جدید و سلامت جسمی.

۱۶- هدف اصلی خودتان را بشناسید.

این عادت، آخرین عادت ثروتمندان است. اما مهمترین عادت آنها نیز هست. افرادی که یک رویا یا هدف اصلی­شان را در زندگی­ شان دنبال می­ کنند، به مراتب از ثروتمندترین و شادترین مردمان نیز هستند. زیرا آنها عاشق کاری که انجام می­ دهند هستند و از اینکه هر روز وقت بیشتری را صرف دستیابی به هدفشان کنند لذت می برند.

به همین صورت، اگر میزان درآمد شما به اندازه­ای نیست که کفاف زندگی شما را بدهد، به این خاطر است که در شغلی فعالیت دارید که علاقه­ ای به آن ندارید. وقتی میزان درآمد شما درکاری که دوستش دارید به اندازه­ای رسید که کافی بود، به هدف اصلی خود رسیده ­اید.

باور کنید یا نکنید فهمیدن این که هدف شما چیست کار بسیار ساده ­ای است. این مراحل را انجام دهید تا هدف اصلی­تان را بیابید.

  • یک لیست از همه چیزهایی که شما را شاد می­کنند بنویسید
  • کارهایی که در لیست نوشته ­اید و نیاز به یک مهارت خاص دارند را مشخص کنید.
  • بر اساس میزان لذتی که از انجام دادن کارهایی که نوشته­  اید بدست می­ آورید به آنها از ۱ تا ۱۰نمره بدهید. هرکدام از آنها که شما را شادتر می­کند، نمره ۱۰ را می­گیرد.
  • اکنون به ده موردی که انتخاب کرده­اید بر اساس پتانسیل درآمدزایی شان نمره بدهید. هرکدام از مهارت ­های شما که سودآورتر هستند نمره بالاتری می­گیرند.
  • هر دو ستون رتبه­ بندی شده را با هم جمع کنید. بالاترین امتیاز، نشان­دهنده اصلی­ترین هدف شماست.

همان­طور که می­بینید، تفاوت بین ثروتمندان و فقرا ساده است اما ناچیز نیست. کسب این ۱۶ عادت را هدف خودتان قرار دهید و من بهبود وضعیت مالی شما را تضمین می­کنم.

 

[ad_2]

لینک منبع