۹ رفتاری که رهبران موفق روزانه انجام می‌دهند و بیشتر از حرف و سخن نتیجه بخش‌است

[ad_1]

رهبری یک ادعا و عنوان نیست بلکه تمایلی است برای مسئولیت‌پذیری، اعتبار گذاشتن و پشتیبانی کردن.

آیا این به خاطر برچسب اسمی است که روی سینه دارند که با افتخار «مدیر» را معرفی می‌کند؟ آیا آنها موسس یک شرکت تازه‌کار هستند؟ یک سرپرست؟ سیاست مدار؟ سرمربی تیم بیس‌بال؟

اگر متوجه موضوع شده باشید این‌ها همه عناوین و القاب بودند.

همان‌طور که اریک شنینگر عضو ارشد مرکز بین‌المللی مدیریت در تحصیلات به خوبی در «هافینگتون پست» می‌نویسد «یک عنوان به طور خودکار کسی را به رهبر و مدیر تدهین نمی‌کند. رهبری از مجموعه‌ پویایی از رفتارها، طرز فکر، مهارت‌ها تشکیل شده است که به کار می‌رود تا برای بهتر شدن سازمان، افراد را به سمتی حرکت دهد که مدیر می‌خواهد.»

به عبارت دیگر این رفتار است که شخص را تبدیل به رهبر می‌کند و نه عنوان و لقب. چه رفتاری؟ خوب در اینجا نه رفتاری را که رهبران موفق هرروز انجام می‌دهند می‌خوانید.

۱.به طور واضح دیدگاه و انتظارات خود را انتقال می‌دهند.

رهبران معروف‌اند به این که خیلی خوب ارتباط برقرار می‌کنند و نظرات خود را انتقال می‌دهند. زیرا این یک ضرورت است. غیر از این چطور می‌توانند دیگران را با دیدگاه خود همسو کنند و مراحل لازم را برای دستیابی به آن دیدگاه توضیح دهند؟

رهبران باید قابل اعتماد و معتبر باشند به این معنا که آنها می‌دانند که هستند و ارزش‌های آنها چیست، همچنین چه برنامه‌هایی برای آینده دارند. در میان گذاشتن اهداف هیجان‌انگیز شما برای آینده باعث می‌شود تیم شما دیدگاه‌تان را بپذیرد و با شما همکاری کند. اما شما همچنین باید به طور واضح انتظارات عملکردی خود را توضیح دهید تا آنها بتوانند تصویر بزرگتری از اهداف آتی به دست آورند.

بیشتر انتظارات عملکردی شامل این‌ها هستند:

  • روند برنامه‌ریزی راهبردی که سمت و سو و اهداف را تعیین می‌کند.
  • یک راهبرد ارتباطی که اعضای گروه را از جایگاه‌شان در تصویر بزرگتر مطلع می‌سازد.
  • روندی برای هدف‌گذاری، ارزیابی و پاسخگویی.
  • پشتیانی سازمانی.

۲.تصمیم های بسیار سریع می‌گیرند.

هری ترومن در سخنرانی تودیع خود گفت «رئیس – هرکسی که هست—باید تصمیم بگیرد. نمی‌تواند از تصمیم‌گیری شانه خالی کند. هیچ کس دیگری نمی‌تواند به جای او تصمیم بگیرد. این شغل اوست.»

همچنین این ویژگی رهبران موفق است نه فقط رؤسا. رهبران به تصمیم‌گیرنده عالی بودن مشهورند.

ویژگی مشهود دیگر آنها این است که به طرزی باورنکردنی سریع تصمیم می‌گیرند. چقدر سریع؟ برخی می‌گویند آنها می‌توانند به شکلی سرسام‌آور ۳۰ تصمیم در ۳۰ دقیقه بگیرند. اما چطور آنها قادرند این تصمیم‌های خوب را به این سرعت بگیرند؟

نیک تیسلر مدیر عامل شرکت «پالس» و مولف کتاب « دومینو: ساده‌ترین راه برای تغییر» می‌نویسد تصمیم‌گیری سریع به واسطه یک «قالب دانستن-فکر کردن-انجام دادن» صورت می‌گیرد:

  • دانستن هدف راهبردی نهایی همان چیزی که بیشترین تاثیر را خواهد داشت.
  • تفکر منطقی درباره این که چطور گزینه‌های شما با هدف نهایی‌تان همسو می‌شود.
  • با توجه به دانش و اندیشه‌های خود کنشگرانه رفتار کنید.

۳.توجه را به دیگران جلب می‌کنند.

رهبران به ندرت خود را در مرکز توجه قرار می‌دهند. آنها تایید و قدردانی خود را از سخت‌کوشی، فداکاری، موفقیت و حتی دیگر تلاش‌های مدیریتی اعضای گروه از طریق خبرنامه، جلسه‌های هفتگی، رسانه جمعی یا مراسم اهداء جوایز نشان می‌دهند.

آنها همچنین از بقیه می‌خواهند نظرات‌شان را در میان بگذارند و صحبت کنند تا دیدگاه‌ها و نظرات آنها نیز شنیده شود.

۴.خود را در آخر قرار می‌دهند.

سایمون سینک در مقاله « رهبران آخر از همه غذا می‌خورند: چرا برخی تیم‌ها همکاری دارند و برخی دیگر خیر» می‌نویسد «رهبران کسانی هستند که مایلند به خاطر ما از چیزی صرف‌نظر کنند، از زمان، انرژی، پول خود و شاید حتی از غذای داخل بشقاب‌شان. وقتی مسئله‌ای باشد رهبران آخر از همه غذا می‌خورند.» سینک این مسئله را در نیروی دریایی دیده بود که افراد دون‌پایه اول غذا می‌خورند و افراد ارشد آخر از همه. این یک قانون نیست بلکه نشانگر مسئولیت‌پذیری رهبر در قبال سایرین است.

خلاصه این که رهبران همواره دیگران را در اولویت قرار می‌دهند- حتی اگر مجبور شوند فداکاری کنند.

۵.مسئولیت کامل را می‌پذیرند و اعتبار خود را به اشتراک می‌گذارند.

رهبران موفق وقتی چیزی طبق برنامه پیش نمی‌رود بهانه نمی‌آورند یا تیم خود را جلو نمی‌اندازند. آنها کارمندان خود را در مقابل همه شرمنده نمی‌سازند. آنها مسئولیت کامل و تقصیر را می‌پذیرند. اگر دریابند که از یکی از اعضای گروه خطایی سر زده با آن شخص به طور خصوصی صحبت می‌کنند.

همچنین وقتی همه چیز طبق برنامه پیش می‌رود یا از انتظارات فراتر رفته است آنها تمام موفقیت را از آن خود نمی‌دانند بلکه خود را با گروهی که شانه به شانه با او کار کرده اند در این موفقیت شریک می‌دانند. نکته سوم را به خاطر دارید آنها توجه را به دیگران جلب می‌کنند.

۶.افراد را مشتاق نگاه می‌دارند.

یکی از جالب‌ترین ویژگی‌هایی که رهبران موفق دارند این است که قادرند نقاط ضعف و قوت خود و گروه‌شان را شناسایی کنند. رهبران عالی به جای این که این نقاط ضعف و قوت را مایه شکست یا خودپسندی بسازند، محیط را برای تشویق کردن و به چالش کشیدن گروه پرورش می‌دهند تا فضا برای رشد و یادگیری شخصی و حرفه‌ای وجود داشته باشد.

رهبران متوجه هستند که برای رشد تیم، یادگیری مهارت‌های جدید و تقویت مهارت‌های کنونی ضروری است و از هیچ کاری در این جهت دریغ نمی‌کنند، خواه آوردن مربی یوگا باشد یا پرداختن هزینه حضور در کارگاه یا یادگیری فناوری جدید که فرایندها را پربازده‌تر می‌سازد.

۷.روی «چگونه» و «چرا» تمرکز می‌کنند.

رهبران موثر روی اعداد تمرکز نمی‌کنند یا روی این که «چه» کارهایی به سرانجام رسیده است. عالی است که شما به تازگی کار چهار مشتری جدید را به اتمام رسانده‌اید. اما کار آنها «چطور» انجام شد؟ اعضای خاص گروه شما چه نقشی در این موفقیت بازی کردند؟ رهبران موفق وقتی به یکی از اعضای گروه به خاطر کارش تبریک می‌گویند توضیح می‌دهند که «چرا» کارش خوب بوده است.

توجه به «چگونگی» و «چرایی» کیفیتِ شخصیتی مثبت را رشد می‌دهد و به علاوه شناخت عمیق‌تری را فراهم می‌سازد. همچنین این کار به رهبر و گروه امکان می‌دهد بدانند چه کاری بهتر است انجام شود تا دوباره آن را تکرار کنند.

۸.ریسک می‌کنند البته نه بی‌پروا.

هر کاری که ارزش انجام دادن دارد ریسک هم دارد. همان طور که رین گرتزکی یک بار گفت «شما ۱۰۰ درصد ریسک‌هایی را که نمی‌کنید از دست می‌دهید.»

موضوع این است. رهبران موفق فقط ریسک نمی‌کنند. آنها با حساب و کتاب ریسک می‌کنند. آنها متوجه اهمیت ریسک کردن هستند و مایلند کارهای جدید را امتحان کنند حتی اگر شکست بخورند. اما آینده همکاران خود را به خطر نمی‌اندازند.

آنها از دانش، مهارت، منابع کنونی و شهود خود استفاده می‌کنند تا ارزیابی کنند که کاری ارزش ریسک کردن دارد یا خیر.

۹.رهبران الگوی بقیه هستند.

حرفی کلیشه‌ای است، نه؟ قطعاً. اما به این معنی نیست که حرف درستی نیست.

عالی‌ترین رهبران کسانی هستند که «به حرف خود عمل می‌کنند.» آنها بعد از این که همه رفتند شرکت را ترک می‌کنند. آنها غیبت نمی‌کنند و با دیگران از موضع بالا و با تحقیر صحبت نمی‌کنند. کار شخص دیگری را خراب نمی‌کنند. معامله‌های مشکوک نمی‌کنند.

آنها سخت‌کوش، قابل‌اعتماد، شفاف، اخلاق‌گرا هستند و با همه با احترام رفتار می‌کنند. برای اعتماد سازی و به دست آوردن احترام، خود الگوی بقیه می‌شوند.

                                                                                                                                                                                                              ” John Rampton “

[ad_2]

لینک منبع

نه چیز که من از گفتگو با نه میلیونر آموختم  

[ad_1]

 

وقتی من شروع به مصاحبه با رهبران کارآفرین برای برنامه صوتی الهام بخش خودم کردم، تصور نمی کردم این گفتگو میتواند سرمنشا خوبی های بسیار در زندگی من بشود. فرصتی که به من داده شد تا بتوانم با تعدادی از موفق ترین افراد گفتگو کنم، الهاماتی که در هیچ جای دیگری قادر به جذب آنها نبودم.

در میان گفتگوی ما، من قادر به گرفتن دسترسی خصوصی با بعضی از اسرار و توصیه ها شدم. چه چیزی باعث ایجاد انگیزه در آنها بود، چه چیزی به آنها کمک کرده بود تا امروزشان را بسازند.

دراینجا شما را با نه مورد از بهترین دروس موفقیت که از آنها آموختم آشنا میکنم.

  • شخصیت شما نتیجه نشست و برخاست با ۵ نفر از کسانی است که بیشترین زمان را با آنها سپری می کنید.

مادر من همیشه به من این جمله را یادآوری میکرد که ” به من بگو دوستانت چه کسانی هستند و من به تو خواهم گفت که تو چه کسی هستی” و او درست می گفت. زیرا میلیونرها تاکید دارند بر این جمله که خودتان را با میلیونر ها محصور کنید تا میلیونر شوید.

اگر ما واقعا کسی هستیم که نتیجه بیشترین زمان همنشینی با دوستانمان می شویم این خیلی مهم است که با چه گروهی خودمان را محصور می کنیم. افراد موفق همیشه برای هر رویدادی با هم در ارتباط هستند، گروه های فعال تشکیل میدهند و در نشست هایشان شرکت میکنند.

  • پول به خودی خود قادر به شاد کردن شما نیست.

اما پول می تواند امکان خرید آزادی برای انجام کارهایی که باعث شادی شما می شوند را فراهم کند. شادی های ماندگار از حاصل از گذراندن وقت و روز خود در حرفه ای که عاشقش هستید و به خاطر داشتن آن شکرگزارید به وجود می آید.

من افراد ثروتمندی را ملاقات کرده ام که کاملا ناراحتند و افراد فقیری جهان سومی را که مردمانی شاد و سرخوشند و من با آنها مواجه شده ام. واقعیت این است که این کاملا امکان پذیر است که از همین الان شاد باشید و شاد زندگی کنید.اگر تنها ۲۰ دلار یا ۲۰ میلیون دلار دارید، تفاوتی ندارد. با شکرگزار بودن به خاطر آنچه که اکنون دارید، به خاطر این که زنده اید و این که همین امروز را در اختیار دارید و به دورنمای بهتری نگاه می کنید.

  • این مهم نیست که هدف شما چیست. مهم این است که شما کسی هستید که قادرید تا به هدف خود برسید

این جمله از تونی رابینز بزرگ نشان می دهد که او درباره چه چیزی سخن می گوید.

بیشتر میلیونرها به شما می گویند که نباید به فکر تولید پول بیشتر بود. بلکه باید به فکر رشد شخصیت بود، رشد کسب و کارتان تا جایی که ظرفیت دارد و این کار پول خلق می کند. طول سفر زندگی مهمتر از رسیدن به مقصد آن است.

به محض آنکه شما به هدف خود برسید سوال این می شود که حالا چه باید کرد؟ پاسخ به این سوال خیلی مهم است زیرا برای لذت بردن از زندگی و شکرگزار بودن از آن ، باید برای آنچه که پدید می آید و چیزی که شما به آن دست خواهید یافت دلیلی داشت.

  • یک مشاور و مربی داشته باشید و اینطور می توانید رشد کنید.

اگر از اغلب افراد موفق بخواهید آنها خواهند گفت که یک مشاور و مربی داشته اند در زمانی که به اهدافشان رسیده اند

کسی را بیابید که قبولش دارید و او را تحسین می کنید. به دنبال کسی باشید که میخواهید مانند او بشوید و از آنها بخواهید تا شما را راهنمایی کنند و کمک کنند به شما که بتوانید خودتان را اصلاح کنید و همانی بشوید که می خواهید. با توصیه ها و اندرزهای آنها، بهترین اصول را آموزش خواهید دید، به چالش کشیده خواهید شد و با بهتر شدنتان، آماده می شوید برای موفق شدن.

  • عاشق آموختن باشید.

هر کارآفرین و فرد موفقی که من با او ملاقات کرده ام یک خصوصیت مشترک داشتند و آن این بود که در طول عمر خود همواره آماده آموختن مطلب جدید بودند. آنها فهمیده اند که بسیار مهم است که به طور مداوم آموخته های خودرا بهبود ببخشند و رشد دائمی داشته باشند.

افرادی که خودشان از طریق کتابها، دوره های آموزشی آنلاین، سمینارها و … به دنبال آموختن بوده اند. آنها همیشه مهارتهای جدید آموخته اند و اینگونه باعث شده اند که هرگز متوقف نشوند.

  • دو یا سه یا چهار منبع درآمد داشتن بهتر از یک منبع درآمد است.

میلیونرها می دانند چگونه پولشان و منابع کاریشان در چه کاری بگذارند تا به آنها سود مناسب بدهد. و اغلب همه آنها حداقل دو یا بیشتر از دو منبع درآمد برای خود دارند. سرمایه گذاری در حوزه های مالی، املاک، شراکت و سرمایه گذاری های سالم.

هنگامی که چندین منبع درآمدی مختلف داشته باشید باعث می شود تا سرمایه شما رشد کند، آنها بر روی یک شیوه درآمدزایی تمرکز میکنند و برای سایر موارد درآمدی وقت و انرژی کمتری می گذارند و فقط از آن بهره می برند.

  • از باشگاه ورزشی متنفرید؟ خوب است.بیاموزید که از آن کمتر متنفر باشید.

تقریبا با هر میلیونری که من مصاحبه کرده ام دارای نوعی از روال تمرین دقیق و سخت روزانه بوده است. وزنه برداری، مارتون و ورزشهای سه گانه و دویدن. آنها افراد برگزیده شغل و کسب و کارشان و همچنین باشگاه های ورزشی شان هستند.

یک رابطه بین شکستن موانع در تناسب اندام و شکستن آنها در کسب و کار، در ذهن شما وجود دارد. هردوی آنها درباره قدرت و اعتماد به نفس، نظم و تعهد به انجام امور هستند. افراد ضعیف قادر به انجام این کار نیستند بنابراین بر روی تناسب اندامتان کار کنید دیگران کمتر دلهره آور خواهند بود.

من هرگز میلیونری را ندیدم که زیاد مطالعه نکند. و من درباره هری پاتر و هانگر گیم صحبت نمی کنم. درباره کتابهای واقعی صحبت میکنم، انواع تمرینها برای رشد فردی و حرفه ای، برای مردمی که می خواهند خودشان و شغلشان را پرورش دهند.

کتابها یک راه بزرگ برای آموختن از افراد موفقی هستند که جایی بودند که امروز شما هستید و چیزهای باارزشی به شما می آموزند. این مثل این است که بهترین کسب و کارها را از طریق مدرسین اصلی به شما می آموزند. بسیار بخوانید و اغلب اوقات بخوانید.

  • تجربیات خود را بنویسید.

دفتر خاطرات ندارید که میلیونر شوید. اما این به شما آسیبی نخواهد رساند. بسیاری از افراد موفق فعالیت خود را از یک خاطره نویسی آغاز کرده اند.

خاطره نویسی یک ابزار قدرتمند است زیرا با مستندسازی مسیر زندگی و الهام گرفتن از آن، میتوانید استعدادها و انگیزه های خود را مرتب کنید درحالی که شهرت و کسب و کار شما درحال رشد کردن است.

اگر آماده به اشتراک گذاشتن خاطرات خود با دیگران نیستید سعی کنید آنها را در دفتر مخصوص شخصی خود حفظ کنید. این کار به افراد درونگرا کمک می کند تا به آنچه ه می خواهند برسند و پیش بروند. اهدافتان را بنویسید و یقین داشته باشید که اتفاق می افتند.

در یکی از بهترین جملات جیم روون آمده است: بسیار چالش برانگیز است که که دانش آموز زندگی خودت باشی، آینده خودت، سرنوشت خودت باشی. به حافظه ات اعتماد نکن. وقتی می شنوی یک موضوع ارزشمند را، آن را یادداشت کن. وقتی اتفاق مهمی برایت رخ می دهد آن را یادداشت کن. وقت بگذار تا آن نکات را نگهداری و در دفتر خاطراتت ثبت کنی.

 

[ad_2]

لینک منبع

ده روش ساده که افراد موفق را در شرایط سخت آرام نگه می‌دارد

[ad_1]

image_pdfimage_print

 

توانایی کنترل احساسات و آرام ماندن در شرایط سخت مستقیماً بر عملکرد شما تاثیر می‌گذارد. «تلنت اسمارت» تحقیقی را بر روی بیش از یک میلیون نفر انجام داده است. در این تحقیق ما دریافته‌ایم که ۹۰% کسانی که عملکرد خوبی دارند در مدیریت احساسات خود در زمان استرس مهارت دارند و می توانند آرام و تحت کنترل بمانند.

اگر خبرنامه ما را دنبال کنید حتما نتایج خیره‌کننده برخی تحقیقات را خوانده‌اید که نشان می‌دهد استرس چه ویرانی بزرگی روی سلامت جسمی و روانی فرد به بار می‌آورد (برای مثال تحقیق «ییل» که دریافت استرس طولانی مدت موجب از بین رفتن بخشی از مغز که مسئول خود کنترلی است می‌شود.) موضوع جالب در مورد استرس (و اضطراب حاصل از آن) این است که یک حس کاملا ضروری است. مغز ما به گونه‌ای ساخته شده است که بدون رسیدن به سطحی از این احساس دست به کار نمی‌شویم. در واقع  عملکرد ما در جایی اوج می‌گیرد که به دلیل مقادیر متوسطی از استرس به شدت فعال می‌شود. تا جایی که استرس طولانی مدت نباشد بی‌ضرر است.

تحقیق جدیدی از دانشگاه «برکلی» کالیفرنیا نشان می‌دهدکه تجربه کردن مقادیر متوسط استرس مفید است. اما همچنین تاکید می‌کند که تحت کنترل داشتن استرس تا چه حد مهم است. دانشجوی فوق دکتری «الیزابت کربی» که این تحقیق را انجام داده است دریافت شروع استرس مغز را به رشد سلول‌های جدید ترغیب می‌کند، سلول‌هایی که موجب تقویت حافظه می‌شوند. با این حال این تاثیر تنها زمانی دیده شده است که استرس به صورت متناوب و گاه به گاه بوده است. به محض این که استرس بیشتر از چند لحظه طول می‌کشد و به حالت طولانی مدت می‌رسد توانایی مغز را برای تشکیل سلول‌های جدید کمتر کرده و مانع آن می‌شود.

«کربی» می‌گوید من فکر می کنم رویدادهای پرتنش گاه و بی‌گاه احتمالاً مغز را هوشیارتر نگاه می‌دارد و فرد زمانی که هوشیار است بهتر عمل می‌کند. در مورد حیوانات استرس متناوب تمام چیزی است که آنها در قالب تهدیدهای فیزیکی در محیط اطرافشان تجربه می‌کنند. مدتها پیش این موضوع در مورد بشر نیز صدق می‌کرد. همان طور که مغز انسان تکامل یافت و پیچیدگی‌های بیشتری پیدا کرد ما این توانایی را پیدا کردیم که در مورد رویدادها احساس نگرانی کنیم و موضوعی را دائما در ذهن بالا و پایین کنیم که این امر استرس طولانی مدت ایجاد می‌کند.

استرس علاوه بر این که ریسک بیماری قلبی، افسردگی و چاقی را افزایش می‌دهد همچنین عملکرد ذهن شما را کاهش می‌دهد. البته خوشبختانه بیشتر استرس شما ذهنی و درونی و تحت کنترل شماست مگر آن که یک شیر درنده دنبالتان کند. کسانی که اجراها و عملکردهای خوبی دارند راهکارهای تحمل خوبی را شکل داده‌اند که در موقعیت‌ها پراسترس به کار می‌برند. این روش‌ها میزان استرس آنها را صرف نظر از آن که در اطرافشان چه روی می‌دهد کاهش می‌دهد و استرسی که آنها تجربه می‌کنند را متناوب و کوتاه مدت می‌سازد و نه طولانی مدت.

اگرچه من راهکارهای موثر بسیاری را که افراد موفق در مواجهه با استرس به کار می‌برند جستجو کرده‌ام اما آنچه در ادامه می‌آید ده تا از بهترین‌ها هستند. برخی از این روش‌ها بدیهی به نظر می‌رسند اما چالش اصلی این است که تشخیص بدهید چه زمانی لازم است از آنها استفاده بکنید و بدانید کی وکجا علی رغم استرس این کار را انجام بدهید.

ممکن است بدیهی به نظر برسد اما وقتی بحث بر سر  عملکرد در زمان کار است آرام ماندن در شرایط سخت عامل مهمی محسوب می‌شود. مدیریت استرس برای موفقیت حیاتی است زیرا ما را هوشیار نگه می‌دارد و همچنین در تعیین سلامتی روانی عامل اصلی است.

افراد موفق تشخیص می‌دهند که چطور از استرس خود به نفع‌ خود بهره ببرند و معمولا یک مجموعه رفتارهای مشترک دارند که به آنها امکان می‌دهد تا موقعیت‌های چالش‌برانگیز و حجم کار سنگین را به طور موثری هدایت کنند.

در اینجا ده روش ساده بیان می‌شود. این ده روش به ما امکان می‌دهد تحت فشار آرام بمانیم:

  • داشته‌هایشان را قدر می‌دانند.

فکر کردن به آنچه برایش سپاسگزار هستید نه تنها کار درستی است بلکه حال شما را بهتر می‌کند زیرا هورمن استرس کورتیسول را تا ۲۳% کاهش می‌دهد. تحقیقی که در دانشگاه کالیفرنیا انجام شده است نشان می‌دهد که روزانه ساعاتی را صرف ایجاد حس سپاسگزاری می‌کنند روحیه، انرژی و سلامت جسمی بهتری دارند. شاید هورمن کریستول کمتر نقش مهمی در این میان دارد.

  • از این پرسش پرهیز می‌کنند: «چه می‌شد اگر؟»

جمله‌هایی که با «چه می‌شد اگر» شروع می‌شوند مثل هیزم آتش استرس و نگرانی را شعله‌ور می‌کنند. اتفاقات ممکن است به هر شکلی رخ دهند و هر چه شما زمان بیشتری را صرف نگرانی در مورد احتمالات فرضی کنید زمان خود را برای این که وارد عمل شوید از دست می‌دهید. در حالی که اگر دست به کاری بزنید  آرامتر شده و استرس‌تان مهار می‌شود. افراد آرام می‌دانند که پرسیدن «چه می‌شد اگر؟» فقط آنها را به جایی می‌برد که نمی‌خواهند و نباید بروند.

  • همچنان مثبت فکر می‌کنند.

افکار مثبت با تمرکز و توجه ذهن شما بر چیزهایی که به کلی خالی از استرس هستند کمک می‌کنند که شما  گاه به گاه و با فاصله استرس را تجربه کنید. شما باید کمی به ذهن پرسه‌گر خود کمک کنید و به طور خودآگاه انتخاب کنید که به چیزهایی مثبت فکر کنید. هر تفکر مثبتی برای تمرکز دوباره توجه شما مفید است. وقتی همه چیز خوب است و حال شما خوب است و تمرکز نسبتاً آسان است. وقتی اتفاقات بدی می‌افتد و ذهن شما پر از افکار منفی شده است، متمرکز ماندن یک چالش بزرگ است. در این لحظات به روزتان فکر کنید و یک فکر مثبت را که روی داده است شناسایی کنید، مهم نیست چقدر کوچک و بی‌اهمیت بوده باشد. اگر موضوع مثبتی در روز جاری پیدا نکردید به روز گذشته بیاندیشید یا حتی هفته گذشته. شاید در انتظار یک رویداد هیجان‌انگیز هستید که می‌توانید توجه خود را روی آن متمرکز کنید. نکته این است که شما باید موضوه مثبتی داشته باشید که فوراً وقتی افکار منفی به سراغ‌تان می‌آید توجه خود را به آن جلب کنید.

  • ارتباط را قطع می‌کنند.

از آنجا که مهم است استرس گاه به گاه و متناوب باشد و نه همواره و مدام، گذراندن زمانی به دور از کار و تنش به شما کمک می‌کند تا استرس خود را تحت کنترل قرار دهید. وقتی هفت روز هفته ۲۴ ساعت برای کار حاضر و در دسترس هستید خود را در معرض رگبار دائمی موضوعات استرس دهنده‌ قرار می‌دهید. گاهی خود را مجبور کنید آفلاین باشید- نفس راحتی بکشید-  تلفن خود را خاموش کنید. این کارها به بدن شما استراحت می‌دهد و موجب می‌شود قدری از منبع دائمی استرس دور باشید. تحقیقات نشان داده است که گاهی حتی چیز ساده‌ای مثل چک نکردن ایمیل‌ها هم می‌تواند میزان استرس شما را پایین بیاورد.

فناوری ارتباطات مداوم را ممکن می‌سازد و این انتظار را به همراه می‌آورد که شما باید ۲۴ ساعت ۷ روز هفته را در دسترس باشید. بسیار سخت می‌شود از لحظه های بدون استرس لذت برد وقتی خارج محیط کار  یک ایمیل که روند فکری شما را تغییر می‌دهد و باعث فکر کردن شما درباره کار می‌شود (بخوان: استرس‌زا) در هر لحظه ممکن است به گوشی شما فرستاده شود. اگر خیلی برای شما سخت است که عصرهایی که از کار به خانه برمی‌گردید ارتباطات کاری خود را قطع کنید، خوب آخر هفته چطور است این کار را بکنید؟ وقت‌هایی را انتخاب کنید که سیم را بکشید و آفلاین باشید. از این که این فرصت‌ها تا این حد حال و هوای شما را تازه می‌کند تعجب خواهید کرد. این کار استرس شما را کاهش می‌دهد چون در برنامه هفتگی‌تان از نظر ذهنی دوباره شارژ می‌شوید. اگر شما نگران نتیجه و  بازتاب این اقدام هستید در ابتدا زمان‌هایی که احتمال تماس گرفتن با شما کمتر است این کار را امتحان کنید – مثلاً صبح جمعه. کم کم راحت‌تر حاضر به انجام این کار می‌شوید و همچنین همکاران شما می‌پذیرند که شما زمانی از دسترس خارج هستید و به تدریج می‌توانید مدت زمانی را که از فناوری به دور هستید بیشتر کنید.

  • کمتر کافئین مصرف می‌کنند.

نوشیدن کافئین موجب آزاد شدن هورمن آدرنالین می‌شود. آدرنالین منبع واکنش‌های «جنگ یا فرار» است، نوعی مکانیسم بقا که شما را وادار می‌کند وقتی با تهدید مواجه شدید بیاستید و بجنگید یا به دنبال پناه بالا بدوید. مکانیسم «جنگ یا فرار» تفکر منطقی را به نفع یک واکنش سریعتر کنار می‌زند. این عملکرد وقتی یک خرس شما را دنبال می‌کند عالی است ولی وقتی به یک ایمیل کوتاه و بی‌ادبانه پاسخ می‌دهد اصلا عالی نیست. وقتی کافئین مغز و بدن شما را در این حالت برانگیخته از استرس قرار می‌دهد احساسات شما رفتارتان را کنترل می‌کند. استرسی که کافئین ایجاد می‌کند اصلاً متناوب نیست زیرا کافئین قرار است اثر بلندمدتی در بدن شما داشته باشید.

من سال‌ها بر اثر خواب روی استرس تاکید کرده‌ام و نمی‌توانم بگویم خواب بر افزایش هوش عاطفی و مدیریت استرس چه تاثیر زیادی دارد. زمانی که می‌خوابید مغز شما واقعا دوباره شارژ می‌شود. مغز شما رویدادهای روز را زیر و رو می‌کند، برخی را ضبط کرده و برخی را به دور می‌اندازد (این امر موجب رویا دیدن شما می‌شود). بدین ترتیب شما هوشیار و با ذهنی باز از خواب بیدار می‌شوید. وقتی به اندازه کافی نمی‌خوابید یا درست نمی‌خوابید میزان خودکنترلی، توجه و حافظه شما همگی کاهش می‌یابند. محرومیت از خواب میزان هورمن استرس شما را به خودی خود افزایش می‌دهد حتی زمانی که عامل استرس وجود ندارد. پروژه‌های استرس‌زا اغلب موجب می‌شوند فکر کنید وقت خواب ندارید اما زمان گذاشتن برای یک خواب شب خوب اغلب تنها چیزی است که موجب می‌شود امور را تحت کنترل خود داشته باشید.

  • خودگویی منفی  را خاموش می‌کنند.

یک اقدام بزرگ برای مدیریت استرس متوقف کردن خودگویی منفی است. هرچه بیشتر افکار منفی را نشخوار ذهنی کنید به آنها قدرت بیشتری می‌دهید. اکثر افکار منفی ما فقط فکر هستند و نه واقعیت. وقتی می‌بینید دارید چیزهای منفی و بدبینانه‌ای  را که صدای درون تان می‌گوید باور می‌کنید وقت اش است که بیاستید و آنها را یادداشت کنید. واقعاً از کاری که مشغولش هستید دست بکشید و افکارتان را بنویسید. به محض این که یک لحظه شتاب افکار منفی‌تان را کم می‌کنید، منطقی‌تر می‌شوید و می‌توانید به روشنی صحت و واقعیت آنها را ارزیابی کنید.

شرط می‌بندم که هر وقت از کلماتی مانند «هرگز»، «بدترین»، «تاحالا» و غیره استفاده می‌کنید جملات شما درست نیستند.  اگر وقتی افکارتان را روی کاغذ می‌بینید هنوز هم شبیه به واقعیت هستند آنها را با دوست یا همکاری که به او اعتماد  دارید در میان بگذارید و ببینید آیا او هم با شما موافق است. سپس واقعیت قطعاً روشن خواهد شد. وقتی حس می‌کنید اتفاقی همیشه می‌افتد و یا هرگز نمی‌افتد، فقط این ذهن شما است که گرایش طبیعی تهدید را نشان می‌دهد و در بسامد دریافتی یا شدت یک واقعه اغراق می‌کند. شناسایی و برچسب زدن بر افکارتان به عنوان فکر و جدا کردن آنها از واقعیت‌ها به شما کمک می‌کند از چرخه منفی بیرون بیایید و به سمت یک چشم‌انداز جدید و مثبت حرکت کنید.

  • چشم‌انداز خود را دوباره مشخص می‌کنند.

استرس و نگرانی از طریق دریافت های کج و معوج ما از وقایع تغذیه می‌کنند. ساده است که فکر کنیم سررسیدهای غیرواقعی، ریئس‌های نابخشودنی و ترافیک خارج از کنترل دلایلی هستند که ما همیشه نگرانیم. شما نمی‌توانید موقعیت‌ها و شرایط را کنترل کنید اما می‌توانید واکنش خود را نسبت به آنها کنترل کنید. بنابراین قبل از این که زمان زیادی را صرف فکر کردن به چیزی کنید یک دقیقه آن موقعیت را در کادر قرار دهید و حدود آن را مشخص کنید. اگر نمی‌دانید چه زمانی باید این کار را انجام بدهید به دنبال سرنخ‌هایی بگردید که میزان اضطراب شما با عامل استرس متناسب نیست. اگر دارید به جملات کلی و نسنجیده‌ای مثل «همه چیز دارد خراب می‌شود» یا «هیچ چیز درست از کار در نمی‌آید» فکر می‌کنید پس لازم است که حد وحدود موقعیت را دوباره مشخص کنید. یک روش فوق‌العاده برای اصلاح کردن این الگوی فکری غیرنوآور  این است که آن چیزهایی را که دارند خراب می‌شوند یا از کار بد در می‌آیند فهرست کنید. به احتمال زیاد فقط چند چیز پیدا می‌کنید- نه همه چیز-  و دامنه این عوامل استرس نسبت به اولین بار که به نظرتان آمده بود محدودتر به نظر خواهند رسید.

  • تنفس می‌کنند.

آسان‌ترین راه برای این که استرس گاه‌به گاه باشد و نه مدام، کاری است که در هر حال شما هر روز باید آن را انجام دهید: تنفس. تمرین حاضر بودن در لحظه حال به وسیله تنفس به ذهن شما آموزش می‌دهد که تنها به روی کاری که همین حالا در دست دارید تمرکز کنید و بار سنگین استرس را از دوش خود بر‌دارید. وقتی استرس دارید چند دقیقه روی تنفس‌تان تمرکز کنید. در را ببندید، تمام چیزهایی که حواس‌تان را پرت می‌کنند کنار بگذارید و فقط روی صندلی بنشینید و نفس بکشید. هدف این است که تمام وقت فقط روی تنفس‌تان تمرکز کنید و این کار مانع پرسه‌زدن ذهن شما می‌شود. به این فکر کنید که که دم و بازدم چه حسی دارد. این کار آسان به نظر می‌رسد اما انجام دادن آن به مدت یک یا دو دقیقه دشوار است. عیبی ندارد اگر فکر دیگری ذهن شما را از مسیر اصلی دور می‌کند. قطعاً اوایل این اتفاق می‌افتد و شما فقط باید توجه خود را دوباره به نفس کشیدن ‌تان برگردانید. اگر متمرکز ماندن روی تنفس برای شما خیلی سخت است، سعی کنید هر نفس را که به درون و بیرون می‌دهید بشمارید تا به ۲۰ برسید و دوباره از ۱ شروع کنید. اگر شمارش از دست‌تان در رفت نگران نباشید. می‌توانید از نو شروع کنید.

این کار ممکن است خیلی آسان به نظر برسد یا حتی خیلی احمقانه اما اگر آن را انجام بدهید از این که چقدر پس از آن آرام شده‌اید تعجب خواهید کرد و متوجه می‌شوید که چقدر راحت‌تر می‌توانید از شرّ افکار پراکنده که حواس‌تان را پرت می‌کنند خلاص شوید، همان افکاری که قبلاً انگار دائماً در ذهن‌تان خانه کرده بودند.

  • از سیستم حمایتی خود استفاده می‌کنند.

این که بکوشید همه چیز را خودتان به تنهایی حل کنید  وسوسه برانگیز است اما خیلی کارآمد نیست برای این که آرام و خلاق و نوآور باشید باید ضعف‌های خود را بشناسید و وقتی به کمک احتیاح دارید تقاضای کمک کنید. این به معنای بهره‌گیری از سیستم حمایتی در زمانی است که موقعیت آن قدر چالش‌برانگیز است که حس می‌کنید درهم شکسته‌اید. هرکسی، شخصی را در سر کار یا خارج از محیط کار دارد که طرف او است و حاضر است برایش جستجو کند و به او کمک کند که از یک موقیعت سخت بهترین نتیجه را به دست آورد. این افراد را در زندگی خود بیابید و وقتی به آن احتیاج دارید سعی کنید بینش و همکاری آنها ار بطلبید. با صحبت کردن از نگرانی‌هایتان می‌توانید اضطراب و استرس خود را بیرون بریزید و دیدگاه جدیدی در مورد موقعیت خود به دست آورید. اکثر اوقات دیگران می‌توانید راه‌حلی به شما ارائه دهند که به ذهن خود شما نمی‌رسید چون آنها مانند شما در آن موقعیت سرمایه‌گذاری عاطفی نکرده‌اند. درخواست کمک استرس شما را کاهش می‌دهد و روابط‌تان را با کسانی که به آنها اعتماد دارید قوی‌تر می‌سازد.

 

                                                                                                                                                                                             به قلم دکتر ترویس بردبری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ad_2]

لینک منبع