ایجاد فرهنگ خلاقیت از طریق رهبر مجموعه آغاز می شود.

[ad_1]

نوآوری رگ حیاتی کارآفرینی است. پیتر دراکر  از آن به‌ عنوان ابزار خاص کارآفرینان یاد می ‌کند، که به ‌وسیله آن از تغییرات به‌عنوان فرصتی برای ایجاد کسب و کاری متفاوت  یا ارائه خدماتی متفاوت بهره می‌ برند. گفته شده واقعیت این است که، اگرچه سازمان‌ ها برای نوآوری ارزش قائلند، برای به دست آوردن آن تقلای زیادی می‌ کنند.

در تحققیقاتی که به‌ وسیله مک کینزی انجام شد، مشخص شد که ۹۴ درصد از مدیران مورد بررسی در این تحقیق، از عملکرد مجموعه خود در خصوص نوآوری ناراضی بودند و طبق گفته Amar Bhide، ۸۵ درصد از کارآفرینان جهانی، کسب و کار خود را براساس ایده‌ های افراد دیگر به ‌وجود آوردند.

همه این‌ ها به شکستی در رهبری کارآفرینی اشاره می کند. رهبر نقشی حیاتی را در ایجاد محیط مناسب برای شکوفا شدن نوآوری بازی می کند. رهبران اغلب به تاثیرگذاری بر نوآوری در سطح سازمانی (سطح بالا) توجه می کنند، اما آن‌ ها می توانند به همان اندازه، مشوق تفکر باز و ایده های سطح شخصی (سطح پایین) نیز باشند.

تاثیرگذاری بر نوآوری و ایده‌ ها در سطح سازمانی

راه های استراتژیک بسیاری وجود دارد، که رهبران می‌ توانند به‌وسیله آن ‌ها، بر جریان نوآوری و ایده‌ پردازی در سطح سازمانی تاثیر بگذارند، که این راه ‌ها چیزی فراتر از صندوق پیشنهادات معیوب است. در ادامه به سه روش اثبات شده اشاره می‌ شود.

  1. تایید و پاداش دادن به نوآوری
    ترویج نوآوری و ایده‌ پردازی باید در کارت امتیاز هر رهبر باشد. کارمندان باید تشویق شوند که به وظایف روزانه خود از لنز نوآوری نگاه کنند و باید برای ایده‌ های نوآوری خود تایید شوند و پاداش بگیرند. جبران و پاداش دادن یک تمرین استاندارد در سازمان‌ های توسعه یافته از قبیل زاپوس می ‌باشد.
  2. تزریق خلاقیت با مالکیت

ویجی گوینداراجان به مقاله ای با این موضوع پرداخته که سازمان‌ ها چگونه می ‌توانند خلاقیت و نوآوری را از طریق سرمایه‌ گذاری و همکاری مشترک، به سازمان‌های خود تزریق کنند. برای مثال مالکیت شرکت پیکسار به‌ وسیله دیزنی، خلاقیت دیزنی را دوباره احیا کرد.

  1. اختصاص زمان برای نوآوری

در سال ۱۹۴۸ شرکت ۳M، برنامه  “۱۵ درصد ” خود را راه‌ اندازی کرد، که بر اساس آن ۱۵ درصد از وقت کارمندان صرف نوآوری شد. یادداشت “آن را پست کن” در طی آن ۱۵ درصد زمان اختراع شد. سازمان‌ هایی از قبیل هولت پاکارد و گوگل هر دو از این شیوه پیروی کردند. جیمیل و گوگل ارت در   طی ۲۰ درصد از مدت زمان گوگل مطرح شدند.

تاثیرگذاری بر نوآوری و ایده‌ها در سطح شخصی

اغلب اوقات رهبران بر تاثیرگذاری استراتژیک، بر نوآوری در سطح سازمانی تمرکز می‌کنند و نقش کلیدی که تاثیرگذاری فرهنگ تفکر و ایده‌های باز در تاثیرات بین فردی دارد را نادیده می‌گیرند. در ادامه روش‌هایی بیان می‌شود که رهبران به‌وسیله آن‌ها می ‌توانند تفکر باز را تشویق و الگو کنند و به این وسیله باعث افزایش جریان ایده‌ پردازی از طریق تعامل با کارمندان شوند.

  1. مکالمات را افزایش دهید.

اغلب اوقات رهبران در مورد ایجاد تعهدات  با دیگران در طی بحث و مناظره،  صحبت می کنند. این سه فعل از نظر ریشه‌ شناسی، مفاهیم نامطلوبی دارند. متعهد شدن با ریشه engagier در فرانسه قدیم، به معنای ایجاد ارتباطی با قول و قسم است. مناظره با ریشه debatreادر فرانسه قدیم به معنی ضرب و شتم، و بحث کردن با ریشه لاتین discutere به معنای درهم شکستن و کوبیدن می باشد.

از طرف دیگر مکالمه از ریشه یونانی کلمه dialogos، به معنی جریان فکری می آید. این مقایسه  تنها به دلیل ملا نقطی بودن  نیست. این موضوع به قلب مواردی که رهبران تاثیرگذار جدید انجام می دهند، اشاره می کند. آن ها دیدگاه‌های خود را توسعه می دهند و یک جریان ایده پردازی را از طریق پرس و جوی مشترک تسهیل می بخشند.

به گفته ویلیام آیزاک، مکالمه، یک روش همزمان فکر کردن و بازتاب دادن است. کاری نیست که در مورد کسی انجام دهید، بلکه کاری است که با مردم آن را انجام می دهید.

رهبران بعضی اوقات ممکن است که به واسطه وضعیت، قدرت جایگاه و احساس مسئولیت خود عقب کشیده شوند و برای به چالش کشیدن ایده ها و در مسیر قرار دادن همه چیز، محدود شوند. این باعث بسته شدن نوآوری های پایین دست می شود. وقتی همه با هم درگیر باشند، ایده ها نمی توانند جریان یابند. ایده ها تنها زمانی می توانند جریان یابند که مردم کنجکاو، پرسشگر هستند  و در فضای باز قادر به بیان ایده های خود باشند.

رهبران باید تشخیص دهند که مکالمه کلید نوآوری است و باید مشوق، مروج و الگوی تفکر مشترک باشند.

  1. فرضیات و قضاوت ها را معلق بگذارید

فرض کردن و پی بردن، به معنی پردازش داده از طریق لنز تفسیری خودمان است.

لازم است که رهبران آگاهانه تمایلات طبیعی خود را برای اضافه کردن لایه های معنایی و استنتاج به ایده ها معلق نگه دارند. مشاهدات انتقادی  در افکار اولیه تفکر خلاق را می بندد.

دو ابزار قدرتمندی که به رهبران کمک می کند قضاوت ها را معلق نگه دارند و پذیرای ایده های جدید باشند، شامل نظریه نردبان استنتاج کریس آرگریس  Chris Argyris’ Ladder of Inferenceو نظریه شش کلاه فکری ادوارد دوبنو Edward do Bono’s Six Thinking Hats  می باشد.

  1. فعالانه گوش کنید

جمله معروف مارک تواین بیان می کند ” اگر قرار بود ما بیشتر از این که گوش کنیم حرف بزنیم، می بایست دو زبان و یک گوش داشته باشیم”.

یک راه کلیدی برای آن که رهبران بتوانند، الهام بخش مردم برای خلق ایده باشند، این است برای گوش کردن فعال به آن ها وقت صرف کنند. به نظر واضح می آِید، اما فضا دادن به اشخاص برای توسعه ایده هایشان یک محیط پراحترام به وجود می آورد، که در آن مردم برای بیان کردن خودشان احساس راحتی کنند.

وقتی رهبران مرتب حرف مخاطب خود را قطع می کنند، در مورد ایده ها حرف می زنند، جمله ها را تمام می کنند و زبان بدن منفی را طرح می کنند، باعث قطع جریان خلاقانه و ممانعت از نوآوری می شوند. به جای ارائه یک صحبت خوب به اشخاص، یک گوش کردن خوب ارائه دهید.

نوآوری کلید سود رقابتی و رشد است. شاخص نوآوری جهانی ۲۰۱۶، که یک رتبه بندی سالیانه برای توانایی های نوآوری و عملکرد اقتصادی سراسر جهان است، روی سیاست های ملی تمرکز می کند، اما رهبران منحصر به فرد آن ها هستند، که می توانند به وسیله هدایت نوآوری درون سازمانی و ایجاد محیط سازنده برای رشد نوآوری تفاوت ایجاد کنند.

[ad_2]

لینک منبع

چرا شما نباید کارآفرین شوید؟

[ad_1]

وقتی کارآفرین هستید آزادید هر وقت می‌خواهید خودتان برنامه‌هایتان را انتخاب کنید. این شانس را دارید که از سواحل کنار دریا کار خود را اداره کنید یا در آرامش خانه کارهایتان را دنبال کنید. می‌توانید محصول یا خدمات رویایی‌تان را دقیقا آن طور که تصمیم دارید بسازید و ارائه دهید. رییسی ندارید که حرف دیگری بزند، مجبور نیستید سازش کنید و کوتاه بیایید و برای انجام وظایف‌تان اجباری وجود ندارد.

کارآفرین بودن عالی به نظر می‌رسد مگر این که خلاف آن ثابت شود. من براساس تجارب‌ام صحبت می‌کنم.من درحال به اشتراک گذاشتن مهم‌ترین نکته‌های بازاریابی در OkDorkبودم که  AppSumoو Sumo را تاسیس کردم که اکنون یک تجارت ۸ رقمی است. (قبل از آن می‌دانستم که راه انداختن تجارت شماره ۳۰ در فیس‌بوک و کارمند شماره ۴ بودن در Mint.com چطور است.)

شما در مقابل آزادی انتخاب برنامه خود باید یک هفته کاری ۹۰ ساعته داشته باشید. در ازای کار کردن از سواحل باید ماه‌ها در یک آپارتمان کوچک سخت کار کنید. برای رسیدن به محصول یا خدماتی که آرزو دارید به شکل دلخواه‌تان بسازید انتقادات بدی خواهید شنید، مشتریان شکایت می‌کنند و ماه‌ها با فروش کم باید کار کنید.

من از کارها و تجارت‌هایی که خوذم انجام دادم و به دوستان کارآفرین‌ام در انجام آنها کمک کردم، بسیار آموخته‌ام.

یک تجربه که از تدریس کارآفرینی آموخته‌ام این است: کارآفرینی برای همه مناسب نیست. حقیقت این است که اگرچه کارآفرین بودن فوق‌العاده است اما این امر همیشه صادق نیست و هیچ خجالتی ندارد که کسی یک کارمند تمام وقت باشد که برای فرد دیگری کار می‌کند. در واقع کارمندی ممکن است برای شما مناسب‌تر باشد. برای آن که دریابید که برای کارآفرینی مناسب‌ترید یا کارمند بودن من «چهار ویژگی» را معرفی کردم.

         چهارچوبی که می‌توانید از طریق آن قدم بعدی را دریابید.

۱- هدف‌ خود را پیدا کنید (و کاری را در جهت آن انجام دهید.)

من قبل از این که به Facebook و Mint.com بپیوندم و شرکت خودم را تاسیس کنم در شرکت Intel  در یک اطاقک کار می‌کردم. صادقانه بگویم نمی‌توانستم آن کار را تحمل کنم. دیوانه‌ام می‌کرد. هر روز حوصله‌ام سر می‌رفت. هیچ کار هدفمندی انجام نمی‌دادم. اما «شرکت  Intel در یک جا به دردم خورد. من آنجا هدفم را پیدا کردم. می‌خواستم هر چه سریعتر شرکت Intel را ترک کنم، پس از کار بیرون آمدم و دست به هر کاری زدم.

یکی از بزرگترین سوءتفاهم‌ها درباره هدف این است که اگر بنشینیم و منتظر بمانیم به شکلی جادویی از آسمان فرود می‌آید. طبق تجربه من این درست نیست. من صدها کار مختلف را امتحان کردم. از تبلیغات محصولات خیلی خوب گرفته تا کمک به فروش محصولات شکست خورده به قیمت‌های منطقی.

بعد از کلی آزمون و خطا متوجه شدم که دوست دارم ایده‌ محصولات جدید را امتحان کنم. علاقه جدید من به ساختن ایده‌ محصولات جدید به من کمک کرد هدف‌ام را تعریف کنم و دوباره روی شغل‌ام تمرکز کنم. شرکت «اینتل» را ترک کردم و به فیس‌بوک پیوستم. در فیس‌بوک مسئول ساختن ایده محصولات جدید به عنوان مدیر تولید شرکت شدم. بعد از این که از فیس‌بوک اخراج شدم روی کاری تمرکز کردم که بیشتر با هدف‌ام برای کمک به بازار محصولات جدید هماهنگ بود. من مدیر بازاریابی Mint.com  شدم و کمک کردم که شرکتی که هیچ کاربری نداشت در شش ماه ۱۰۰ هزار کاربر به دست آورد.

احتمالا صدها یا شاید هزاران شرکت هست که شما می‌توانید با توجه به هدف‌تان به رشد آنها کمک کنید. حتی بهتر از آن لازم نیست از پستی بلندی‌های کارآفرینی بگذرید تا هدف‌تان را عملی سازید.

·        اگر می‌خواهید برای یک شرکت تازه‌کار کار کنید، آیا درباره شرکت‌های کوچک تحقیق کرده‌اید؟

·        اگر به ایده‌ محصولات جدید علاقه‌مندید آیا  ProductHunt  را جستجو کرده‌اید؟

·        اگر می‌خواهید دورکاری کنید و در جهان سفر کنید RemoteOk را چک کرده‌اید؟

و اگر نمی‌دانید هدف شما چیست بیرون بزنید و شروع کنید به امتحان کردن کارهای متفاوت. کارآفرین شدن تنها راه ممکن نیست. امکان این هم هست که روی یک پروژه یا با یک شرکت همگام با هدف‌تان کار کنید.

۲- به محصولی که می‌سازید باور داشته باشید.

گروه‌های بیشماری وجود دارند که روی محصولات مورد علاقه خود کار می‌کنند. طراحان نرم‌افزاری و تولیدی «اپل» در حال ساخت ابزارهای فوق‌العاده‌ای هستند از جمله «آیفون» یا «مک‌بوکی» که شما این متن را با آن می‌خوانید. حرفه‌ای های فروش محصولات باورنکردنی و کم‌هزینه‌تری را به «آمازون» می‌آورند تا شما بتوانید بدون رفتن به فروشگاه‌ها هرچیزی را که نیاز دارید سفارش دهید. Elon Musk و تیم SpaceX در حال طراحی راکت‌هایی هستند که انسان‌ها را به مریخ بفرستند.

حقیقت این است که موسس یک شرکت و مدیرعامل بودن به کلی کار اداری و اجرایی کسالت‌آور مثل جلسات، استخدام و همکاری بین تیم‌ها نیازمند است. در صورتی که شما شخصی هستید که از مشغله و کار روی محصولاتی که دوست دارید لذت می‌برید، اگر برای یک شرکت کار کنید و کمتر با وظایف اداریی و اجرایی سر و کار داشته باشید این نیاز شما بهتر برآورده می‌شود.

از خودتان بپرسید:

·        هر روز از چه محصولاتی استفاده می‌کنید؟

·        دوست دارید کمک کنید چه ایده‌های جدیدی ساخته شود؟

·        از به کار بردن چه محصولاتی لذت می‌برید و دوست دارید آنها را ارتقاء دهید؟

به جای خلق محصول جدید به این فکر کنید که مهارت خود را برای یک تجارت موجود در محصولی که دوست دارید به کار ببرید. هنوز مطمئن نیستید از کجا باید شروع کنید؟ بروید و سایت Kickstarter را چک کنید و به افرادی که روی محصولات دلخواه شما کار می‌کنند دسترسی پیدا کنید.

۳- با افرادی کار کنید که از شما باهوش‌ترند.

رویای فرد کارآفرینی که به تنهایی اداره امور را به دست می‌گیرد به اندازه آنچه رسانه‌ها نمایش می‌دهند جذاب نیست. در واقعیت شما در یک کارگاه گیر افتاده‌اید، رشته فرنگی می‌خورید و سعی می‌کنید به تنهایی یک ایده را اجرا کنید.

حقیقت این است که ما همگی به یک شبکه حمایتی نیازمندیم. این تیم حمایتی Sumo Group است.

سخنران انگیزشی Jim Rohn یکبار گفت «شما متوسط پنج نفری هستید که بیش از همه با آنها وقت می‌گذرانید.» در دایره داخلی شما چه کسانی وجود دارند؟ وقتی دور و بر خود را پر از آدم‌های باهوش می‌کنیم ما به بلندترین قله‌هایی که به تنهایی قادر به فتح‌شان نبودیم می‌رسیم.  برای مثال:

·        PayPal Mafia گروهی از کارمندان PayPal بودند که هر روز یکدیگر را به جلو هل می‌دادند. چهار عضو گروه Peter Thiel, Musk, Reid Hoffmanو  Ken Howery اکنون تریلیاردر هستند.

·        قبل از این که Malcolm Gladwell کتاب اولش را بنویسد، یک روزنامه‌نگار در واشنگتن پست بود که درباره موضوعات تجاری و علمی می‌نوشت. خودش می‌گوید ۱۰ سالی که در واشنگتن پست کار کرده است اکنون به موفقیت‌اش به عنوان نویسنده کمک کرده است.

·        برخی کارمندان قدیمی «فیس‌بوک» از تجربه خود برای ایجاد شرکت‌های تازه تاسیس استفاده کردند.  ,Steve Chen   YouTube را همراه با شریک‌اش تاسیس کرد.  , Adam D’Angel  Quora را تاسیس کرد.

وقتی من در فیس‌بوک کار می‌کردم در آن گروه حس می‌کردم کودن‌ترین فرد هستم. اما در همین زمان بود که بیشتر از همه رشد کردم. بدون حمایت، انگیزش و یادگیری از گروه پرستاره‌ کارمندان قدیمی در فیس‌بوک من نمی‌توانستم خودم را به جایی که اکنون هستم برسانم.

۴- شما باید حقوق بگیرید.

بحث پول حساسیت‌زا است اما به هر روی شما باید حقوق بگیرید.این چیزی است که اکثر افراد نمی‌دانند: سه سال اولی که من AppSumo را ساختم من فقط ۴۰ هزار دلار در سال درآمد داشتم. خیلی اوضاع خراب بود. اما من تنها نفر نبودم که این مشکل را داشتم. در اینجا برخی کارآفرینان مشهور را نام می‌برم و می‌گویم در چند سال اول تجارت‌شان با چه چیزهایی روبرو بودند:

·        وقتی Musk اولین شرکت‌اش Zip2  را تاسیس کرد  ۲۸ هزار دلار از پدرش قرض گرفت و سه ماه اول در دفتر کارش می‌خوابید.

·        وقتی  Jeff Bezos فروش کتاب Amazon را راه انداخت او صدها کتاب را با دست جلد کرد.

·        Arianna Huffington موسس Huffington Post وقتی اولین کتاب‌اش را نوشت ۳۶ بار با جواب «نه» روبرو شد و در ابتدا HuffPo را راه‌اندازی کرد.

و البته این‌ها فقط فهرست کارآفرینان موفق است. اگر شما دار و ندارتان را روی هم بگذارید تا کاری را شروع کنید، سعی کنید کارتان را بزرگتر کنید اما شرکت تازه‌کار شما شکست بخورد چه؟ در عوض اگر شما فردی باشید که (مثل من) ریسک گریز است عاقلانه است که به یک شرکت بپیوندید، درآمدی ثابت بگیرید، هر چیزی که لازم است را یادبگیرید و در کنار آن ایده تجاری خود را ایجاد کنید.

۵- مشکلات اضافی چه کسی گفته است که زندگی یک کارآفرین راحت است؟

Bill Gates شرکت نرم‌افزاریش را تاسیس کرد و ثروتمندترین مرد روی زمین شد. Mark Zuckerberg یک وب سایت با عکس‌های کاربران ساخت و بزرگترین رسانه اجتماعی شد که تاکنون وجود داشته است. Musk تمرکزش را روی مریخ و SpaceX گذاشته است.

در ظاهر همه چیز عالی به نظر می‌رسد. اما کارآفرینان باید با این چیزها روبرو شوند:

·        مالیات

·        استعفای کارکنان

·        مسائل فنی

·        ایمیل‌ها، تماس‌های تلفنی و پیام‌های دائمی

·        ۲۰ ساعت جلسه در هر هفته

من متوجه شدم. از بیرون شروع یک تجارت جدید جذاب به نظر می‌رسد. اما کارآفرین بودن فقط زمانی عالی به نظر می‌رسد که شما به مشکلات اضافی برسید. یک کارآفرین دائما با مسائل غیرجذابی مثل مالیات، استخدام، حل مرافعه‌های گروه و غیره سروکار دارد.

اگر شما دو دل هستید که تصمیم‌بگیرید به کدام راه باید بروید این چهارچوب «چهار ویژگی» شما را به مسیر درست هدایت خواهد کرد. به خاطر بیاورید لازم نیست یک کارآفرین باشید تا شغلی بیابید که به زندگی شما هدف می‌دهد، کمک‌تان می‌کند محصولی عالی بسازید، شما را در میان افرادی بی‌نظیر قرار می‌دهد و پول خوبی هم به شما پرداخت می‌شود.

[ad_2]

لینک منبع